پدر آزادی، پدر رفیق محمد حسن آزادی درگذشت!

متاسفانه با خبر شدیم که جناب آقای روح اله آزادی چگنی (پدر آزادی) پدر زنده یاد رفیق محمد حسن آزادی دیروز از میان ما رفتند.

چریک فدایی خلق رفیق محمد حسن آزادی از رفقای فدایی شاخه لرستان (سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران-اقلیت) بود که در مراسم چهلم رفیق سیامک اسدیان (اسکندر) به تاریخ ۲۱ آبان‌ماه ۱۳۶۰ توسط پاسداران مزدور و شب پرست جمهوری اسلامی دستگیر و به سیاه‌چال‌های رژیم برده شد و سرانجام پس از شکنجه‌های فراوان در بهمن یا اسفندماه ۱۳۶۰ به جوخه تیرباران سپرده شد تا جنایتی دیگر از حاکمان رژیم تازه به قدرت رسیده رقم زده شود.

پدر آزادی نیز تا زمان مرگش داغ‌دار او بود.

به خواندن ادامه دهید

واکاوی یک رویداد! (درباره مراسم چهلم رفیق سیامک اسدیان پس از چهل سال)

باز هم ماه بهمن شد. ماه خون؛ ماهی که هم خاطراتی خوش را در ذهن متبلور می‌کند، هم تلخ. خاطرات خوش آن پیروزی مبارزات توده‌های تحت ستم در رژیم پهلوی و به زیر کشیدن آن است و خاطرات تلخ آن، چنان است که گاها به نظر بخشی از مردم بر دیگری پرده می‌افکند. ناگفته نماند که این دو رقیب تلخ و شیرین می‌تواند برای کسانی برعکس باشد؛ البته با شرایطی متفاوت.
تلخی برای آن دسته از انقلابیونی رقم خورد که علی‌رغم مبارزات پیروزمندانه‌شان به چشم خود دیدند که دستاوردهای انقلاب را چگونه به یغما بردند و هر آن‌کس را که به اعتراض می‌ایستاد را «نستوه و استوار»* بر زمین می‌افکندند؛ و بازماندگان را تا به امروز «خونابه از چشم روان است.»*

به خواندن ادامه دهید

حتی اسرائیل هم این کار را با فلسطین نمی کند!

(در باره تخریب خانه ها در خرم آباد توسط شهرداری)

تخریب یک  واحد مسکونی در منطقه کوی فلسطین شهر خرم آباد توسط ماموران شهرداری به دلیل اجرای طرح احداث پارک در آن منطقه خشم بسیاری از مردم را برانگیخت. خشمی که در حال حاضر چون آتش زیر خاکستر است و دور نیست، دیرنیست، آن روز که زبانه کشد و انتقام توده های تحت ستم را بستاند. اما ماجرا از چه قرار بود؟
از مدتی پیش شهرداری خرم آباد به بهانه تبدیل لرستان به یک استان گردشگری و مبدل کردن شهر خرم آباد به یک شهر توریستی در مناطق متعددی و از جمله در منطقه کوی فلسطین دست به تخریب خانه هایی زده که به گفته شهرداری این خانه ها یا املاک در محدوده مورد نظر برای «تعریض و توسعه شهری» واقع شده اند! بنا به ادعای یکی از مسئولان شهرداری این املاک در ازای پرداخت مبلغی که توسط کارشناس رسمی دادگستری تعیین می شود به طور قانونی و با توافق از صاحبان آنها خریداری شده و بعد تخریب می شوند!
اما اخیرا ویدئو کلیپ هایی از اعمال جنایت کارانه مامورین رژیم پخش شده که نتایج به اصطلاح این پروژه ها و امر توسعه را نشان داده و توجه به آن، خشم و نفرت هر انسان شریفی را بر می انگیزد. به خواندن ادامه دهید

جاودان باد یاد و خاطره گروه آرمان خلق!

برفی سنگین تمام شهر خفته را به رنگ لباس عروس، سفید کرده بود. ولی از شادی و نشاط خبری نبود. نکبت، ترس و خفقان بر گستره خانه بزرگ ما خیمه زده بود.
ھیچ صدای اعتراضی نبود. روحیه‌ی بی اعتمادی در فضا موج می‌زد. چاپلوسی و ریا به بقا و دوام استبداد یاری می‌رساند. زندگی یکنواخت و تکراری مردم، بی حرکت و خاموش زير سلطه فقر و سرکوب جریان داشت. اين سیمای جامعه ما در ساله‌ای دهه چهل بود. شرايطی که سرکوبگری‌های ديکتاتوری شاه و شکست مبارزات پیشین رکود و خمود را بر جامعه حاکم کرده بود.

در چنین شرایطی بود که رفقای «آرمان خلق» تلاش خود را آغاز کردند، آموختند، خروشیدند و جان بر سر آرمان‌شان که رهایی «خلق» در بند بود نهادند.

جاودان باد یاد و خاطره گروه آرمان خلق! به خواندن ادامه دهید

گرامی باد یاد و خاطره چریک فدایی خلق رفیق محمد حسن بهادری طولابی

کـُومی چَشَه که بئینَت ئو وِ گوش دل نیارَت
کـُوم دلَ طاقت بیارَه ئو وِ خاطِر نَسـپارَت*

چریک فدایی خلق رفیق«محمد حسن بهادری طولابی»

چریک فدایی خلق رفیق محمدحسن بهادری طولابی

باز هم بهمن است و باز هم یاد پدر!
چریک فدایی خلق «رفیق محمد حسن بهادری طولابی» که در ۲۱ آبان ۱۳۶۰ شناسایی و دستگیر شد و کمتر از ۳ماه در ۱۴ بهمن ۱۳۶۰ به جوخه تیرباران سپرده شد.

پدر تلاش می‌کنم راهت را ادامه دهم.
تا همیشه در یاد منی.
صمد ۱۴ بهمن هر سال.

محمد حسن بهادری طولابی با نام سازمانی کسری در هفتم خرداد ۱۳۳۷ در شهر خرم آباد به دنیا آمد و در نوجوانی جذب قصه‌های آموزگار آزادگی صمد بهرنگی شد و در جوانی اندیشه‌های وی با تفکرات صمد آمیخته گشت که ماحصل آن شروع مبارزه‌ای پرشور از طرف یکی از فرزندان سرزمین همیشه مبارز لرستان بود.

به خواندن ادامه دهید

گرامی باد یاد و خاطره چریک فدایی خلق رفیق عبدالرضا نصیری

رفیق عبدالرضا از گنجینه‌های دهه سیاه شصت بود که زیر خاک خون چکان و تاریخ عشق میهن تلخ دفن شد.
با لبخندی دلنشین سلامت می‌داد و با آغوشی گرم و رفیقانه که از جان تشنه‌اش نیرو می‌گرفت بغل‌ات می‌کرد. رفیق نیز مانند هزاران هزار فرزندان آفتاب و گل سرخ رویای زندگی انسانی و بهتر را مشترکا زیست.
هنوز خنده و شادی‌اش از ریختن ویرانه‌های ستم و استثمار شاهنشاهی بر چهره صمیمی و نازنین‌اش خشک نشده بود که بارها میز کتاب‌اش و خودش مورد حمله فالانژیست‌های حزب اللهی قرار گرفت و با سر و صورتی خونین و مالین روانه بیمارستان شد.

نوجوانی‌اش را بر سنگ فرش‌های فرسوده نظام درندگان ستم‌شاهی آگاهانه و آزادانه هزینه آزادی و برابری کرد و جوانی‌اش چون گلی در مرداب جمهوری جنایتکاران اسلامی پر پر شد. از یادها و یاران استواری بود که برای نور و سرود جنگید.

رفیق عبدالرضا نصیری

به خواندن ادامه دهید