آواتار ناشناخته

به یاد رفیقی از «گروه آرمان خلق» زنده یاد ناصر کریمی

رفیق ناصر کریمی در یک خانواده نیمه مرفه در سال ۱۳۲۶ در شهرستان بروجرد متولد شد. دوران کودکی او توام با درس و کار بود و در اداره‌ی مغازه به پدرش کمک می‌کرد.

رفیق ناصر چند سالی را بدین منوال گذراند و در همین دوران با رفیق هوشنگ ترگل که او هم در مغازه‌ای مشغول به کار بود، آشنا شد. این آشنایی به دوستی عمیقی مبدل گردید و بعد از مدتی با رفقا همایون کتیرایی و بهرام طاهرزاده و ناصر مدنی آشنا گردید و در سال ۱۳۴۵ اولین هسته مبارزاتی گروه آرمان خلق را پی‌ریزی کردند. آنها برای آشنایی بیشتر با منطقه لرستان عازم روستاها شدند. از آن جمله رفیق ناصر به روستای چمن سلطان رفت و مدت چهار ماه از نزدیک با زندگی مشقت‌بار دهقانان آشنا و با تحلیلی که از جامعه روستایی به عمل آورد و در مقایسه با نظریات دیگر رفقا به این نتیجه رسیدند که فعالیت‌های سیاسی به علت جو حاکم در روستاها امکان‌پذیر نیست و از این رو تصمیم به فعالیت در درون کارخانه‌ها را گرفتند.

رفیق ناصر در کارخانه قند چالان چولان لرستان شروع به کار کرد و به همراه چندتن از کارگران مبارز دو اعتصاب را سازماندهی نمود و با پخش اعلامیه‌هایی که از طرف گروه صادر می‌شد، کارگران را با حقوق حقه خود آشنا می‌نمود. کارگران در این کارخانه مانند هر کارخانه دیگری استثمار شده و با حداکثر کار از حداقل حقوق برخوردار می‌شدند. از بیمه‌های درمانی خبری نبود و دم زدن از شوراهای کارگری و سندیکاهای کارگری جرم بزرگی محسوب می‌شد. کارخانه قند از یک طرف کشاورزان را هنگام خرید چغندر غارت می‌کرد و از طرفی از دستمزد کارگران طفره می‌رفت و آنها را به شدیدترین وجهی غارت می‌نمود. کارگر غارت می‌شد و دم نمی‌زد چون خبرچینان در سطح کارخانه اوضاع حق‌طلبی را زیر نظر داشتند و هرگونه آگاهی دادن به کارگران در جهت منافع جمعی به شدت سرکوب می‌گردید و خود سانسوری به علت جو حاکم در داخل کارخانه و نبودن کار در سطح شهر و ترس از اخراج، کارگران را در بر گرفته بود.
در این محیط رفیق ناصر در کارخانه فعالیت مخفی خود را دنبال می‌کرد و سرانجام این رفیق کارگر که می‌رفت تا  ترس‌ها را در دل بشکند و حق از دست رفته کارگران را به کف آورد شناسایی و اخراج گردید. این اولین ضربه پلیس اداری کارخانه بر رفیق ناصر بود.

رفیق ناصر به خوزستان عزیمت و در شرکتی در منطقه هفت تپه خوزستان شروع به کار کرد که در این شرکت نیز شناسایی و از کار اخراج گردید. او سپس در شرکت نَوَرد اهواز که شرکتی وابسته و غارتگری بزرگ بود، شروع به کار کرد و در آن‌جا هم به کارگران می‌آموخت که کسی برتر است که کار می‌کند، کارگر از نیروی کار خود بهره‌مند می‌شود؛ ولی در نهایت به وسیله سرمایه‌داران داخلی و خارجی غارت می‌شود. در این کارخانه نیز رفیق ناصر به مانند تجربه‌های پیشین، شناسایی و از کار اخراج شد.
رفیق ناصر بعد از اخراج از کارخانه نورد اهواز در چند کارخانه دیگر در شهرهای مختلف شروع به کار کرد اما هر بار  به خاطر فعالیت‌های مبارزاتی و عشق او به رهایی کارگران از  زیر یوغ استثمار باعث اخراجش گردید.

رفیق ناصر بعد از آزادی رفقا هوشنگ ترگل و بهرام طاهرزاده از زندان، _با تجربیاتی که آنان در زندان و در هم‌صحبتی با دیگر زندانیان سیاسی کسب کرده و آموخته بودند که در تحلیلی مشخص از شرایط حاکمیت استبدادی و دیکتاتور زده، قهر ضد انقلابی را باید با قهر انقلابی پاسخ داد_ با خط مشی مبارزه مسلحانه آشنا و دست به اسلحه برد. او مانند سایر همرزمانش مبارزی سرسخت، با ایمان و به تمام معنی چریکی پر تحرک بود. او در تصرف و مصادره موجودی بانک‌ها شرکت می‌کرد و در آخرین بار در مصادره‌ی انقلابی بانک ملی شعبه آرامگاه، گرفتار و به زیر شدیدترین شکنجه‌ها برده شد. بعد از دستگیری رفیق ناصر اعضای خانواده‌اش از یورش‌های وحشیانه ساواک و پلیس شهری مصون نماندند و همیشه با تعارض‌ها و تهاجم‌ها به مبارزه می‌پرداختند.

زندانیان سیاسی آن سال‌ها شهادت می‌دھند که بعد از کشته شدن حسین کریمی، ساواک ناصر کريمی و ھمایون کتیرایی را با ھم روبه‌رو می‌کند و شکنجه‌گر ساواک خطاب به رفیق ناصر می‌گوید که این قاتل برادرت است و کابل را به دستش می‌دھد و می‌گوید بیا و وی را بزن … که ناصر ضمن حمله و پرخاش به شکنجه‌گران فریاد می‌زند که این ھم برادر من است و ھمایون را صمیمانه در آغوش گرفته و می‌بوسد.

سرانجام رفیق ناصر در ۱۷ مهرماه ۱۳۵۰ به همراه دیگر رفقای رزمنده گروه آرمان خلق، سرودخوان پا به میدان تیر گذاشته و با شعارهای خود رژیم جلاد و مزدورانش را به سخره گرفتند.

رفیق ناصر دومین فرزندی بود از خانواده‌ی کریمی که در راه رهایی و برابری خلق‌ها به شهادت می‌رسید؛ برادر کوچکترش رفیق حسین در فروردین‌ماه سال پنجاه و در زیر شکنجه‌های ساواکی‌های جانی به شهادت رسیده بود.

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد!

بیان دیدگاه