آواتار ناشناخته

دیوار موش دارد، موش هم گوش دارد!

بر اساس اسناد و شواهد امروز این حقیقت انکار ناپذیری‌ست که در سال ۱۳۵۷ انقلاب مردم به دست کشورهای قدرت‌مند (امپریالیست‌ها) به بیراهه کشانده شد و در نهایت با ترفندهای بسیار، ارتجاع مذهبی قدرت را در دست گرفت؛ و یا این‌که خیلی راه دور نرویم، همین سال گذشته و در اوج خیزش انقلابی ۱۴۰۱ همگی شاهد به آب و آتش زدن دولت‌های مدافع دموکراسی‌ای!!؟؟ (همان امپریالیست‌ها) که منافع خود را در بقای جمهوری اسلامی می‌بینند، بودیم و دیدیم که آنها چگونه برای به انحراف کشاندن مبارزات توده‌ها در کف خیابان، _از به وجود آوردن و نشر شعارهای انحرافی و گیس‌بران سیاست‌مداران خارجی در همراهی توده‌ها گرفته تا جلسه گذاشتن با سران جمهوری اسلامی در پشت پرده و …_ از هیچ تلاشی دریغ نکردند تا چند صباحی دیگر به عمر ننگین این رژیم جانی بیفزایند.

حال لحظه‌ای چشمان‌تان را ببندید و تصور کنید که جمهوری اسلامی با جنبش انقلابی دیگری توسط مردم مبارز و آزادی‌خواه سرنگون شده ولی رژیم جایگزین، رژیمی حاصل از اراده مردم نیست.

به خواندن ادامه دهید
آواتار ناشناخته

بدرود مامانی دردمند و مقاوم من! بدرود!

مادربزرگ عزیزم ایران‌دخت امیرپور امرایی (غضنفری)، مادری مهربان که برای من و مادرم همچون پناهگاهی امن در هجوم عصیان و تیره‌روزی‌های سال سیاه شصت جلادان حاکم و سال‌های پس از آن بود، دیروز پنج‌شنبه ششم مهرماه ۱۴۰۲ از میان ما رفت تا غم و اندوهی فراوان برای من و ما بر جای بگذارد.
او که در روزهای ابتدایی دستگیری پدرم همراه و حامی من و مادرم بود تا علاوه بر تحمل غم خود در دل دریایی‌اش مرهمی باشد بر زخم بزرگ آن روزها برای بقیه عزیزان!

سفره‌دار بود و مهمان‌نواز؛ خنده‌رو بود و دست‌ودل‌باز؛ خانه‌اش میعادگاه همگان بود. آلبوم‌های قدیمی را که ورق می‌زنیم و عکس‌ها را که دقیق می‌شویم، شوق و نشاط است که از در و دیوار خانه‌اش می‌بارد. آلبوم پر است از عکس‌های نوجوانان و جوانانی (فرزندانش، خواهرزاده، برادرزاده، دوستان بچه‌های خودش و دیگران و تنی چند از بستگان دور و نزدیک دیگر) که بسیاری از آنها هوادار و یا فعال سیاسی بودند و یا شدند. در آلبوم عکس این مادر مهربان، آنها در حال بازی والیبال، بوکس و ورزش‌ و همچنین بحث و تبادل نظر که احتمالا در آن دوره بحرانی در مواقعی نیز حول مسائل سیاسی و اجتماعی روز می‌گذشته است، هستند؛ کوچک‌ترها تشویق می‌کنند و مادر بزرگ در حال تدارک پذیرایی‌ست‌.

به خواندن ادامه دهید
آواتار ناشناخته

به یاد رفیق زهرا بهکیش (اشرف)

چریک فدایی خلق رفیق زهرا بهکیش با نام مستعار اشرف در سال ۱۳۲۵ به دنیا آمد. پس از پایان تحصیلات متوسطه وارد دانشگاه شد و پس از کسب مدرک لیسانس در رشته فیزیک در مقطع دبیرستان به شغل آموزگاری مشغول شد.
رفیق اشرف به خاطر مخالفت با رژیم دیکتاتور پهلوی از تدریس محروم شد. او پس از ارتباط با سازمان چريک‌های فدایی خلق ایران به این سازمان پیوست و به زندگی مخفی روی آورد.

رفیق اشرف پس از قیام توده‌ها در سال ۱۳۵۷ در بخش انتشارات سازمان فعالیت می‌کرد و پس از انشعاب (اقلیت و اکثریت در سازمان)، رفیق اشرف با منشعبین اقلیت همراه شد و مسئول کمیته محلات و همچنین عضو کمیته اجرایی تشکیلات سازمان بود.

به خواندن ادامه دهید
آواتار ناشناخته

بابا اسدی، محکم به سان سپیدکوه و سبز هم‌چون گرین!

سعی کردند ما را دفن کنند،
غافل از این که ما بذر بودیم …!
ارنستو چه گوارا

پدربزرگ عزیزم (سهراب خان اسدیان فِیلی) به تاریخ پیوست!

چند روزی از بزرگ‌داشت این مرد بزرگ می‌گذرد؛ نوشته‌های بسیاری درباره زندگی‌نامه او و برادران عزیزش (توکل و نوراله) و فرزند دلاور او (سیامک) منتشر شده است. پس من در این مورد سخن را کوتاه می‌کنم.

اقوام، دوستان و آشنایان، هر کدام از منظر خود ‌در مورد پدر بزرگم سخن گفته‌اند. همه این عزیزان سعی کرده‌اند که شخصیت او و زندگی پر فراز و نشیبش را به خوبی توصیف کنند اما گاهی بعضی از خصوصیات هر انسانی فقط و فقط درون قلب خانواده او شکوفا می‌شود و شاید دیگران کمتر بتوانند این خصلت‌ها را لمس، حس و بیان کنند. پدر بزرگ مهربانم نیز از این قصه مستثنا نیست.

بابا اسدی در راس خانواده ما یک قلب تپنده بود … قلبی که مویرگ‌های آن را همسرش (داآ)، فرزندان، نوه‌ها، عروس‌ها و دامادها تشکیل می‌دادند. او همیشه سعی می‌کرد بنیاد خانواده را محکم نگهدارد و همواره به اعضای خانواده امنیت و آرامش می‌داد.

به خواندن ادامه دهید
آواتار ناشناخته

پدر اسدیان، پدر رفیق دلاور سیامک اسدیان درگذشت!

ما وارثان دردهای بی‌شماریم
ما گریه‌های چشم‌های انتظاریم!

سهراب اسدیان فِیلی پدر زنده یاد سیامک اسدیان در سن نود و چهار سالگی درگذشت.

پدر اسدیان که در سال ۱۳۰۸ در لرستان (روستای گُرزکُل از توابع شهر خرم آباد) به دنیا آمده بود شخصیتی بسیار محکم داشت؛ مهربان بود و دل‌سوز. مورد اعتماد بود و از احترام و جایگاه خاصی در میان مردم برخوردار بود.

پدر اسدیان در دوران دیکتاتوری پهلوی (پدر و پسر) رنج‌ها و ناملایمتی‌های بسیاری را از سر گذرانده و عزیزان بسیاری را از او و خانواده گرفته بودند؛ بارها به ساواک برده شده بود و تحت فشار روحی و روانی و شکنجه قرار گرفت تا اطلاعاتی از فرزند برومندش سیامک که در سن هفده سالگی به همراه دکتر هوشنگ اعظمی برای مبارزه با دیکتاتوری شاه مخفی شده بودند را به آنها بگوید اما این پدر شجاع و استوار حاضر نشد حتی کوچک‌ترین اطلاعاتی را به مزدوران ساواک بدهد‌.

به خواندن ادامه دهید
آواتار ناشناخته

به خاطره‌ی سرخ دو برادر مبارز و دلاور خلق لر!

رفقا پرویز و شمس‌الدین علی‌کرمیان، مبارزین چپ، فرزندان محمدولی و خانم کوچک در روستای کِی میرزاوند چگنی از توابع خرم آباد هستند.
رفیق پرویز متولد ۱۳۳۷ بود و برادر کوچک‌ترش رفیق شمس‌الدین در سال ۱۳۴۲ چشم به جهان گشود.
پدرشان کشاورز بود و پس از سال‌ها سختی و مشقت و در حالی که هم‌چنان داغ‌دار دو فرزند دلاورش بود در سال ۱۳۸۳ دیده از جهان فرو بست.

این رفقا به همراه دیگر هم‌تباران‌شان از جمله رفقا محمدحسن آزادی، شاهپور باقری، اصغر حسینی، حمید بهرامی، ملک‌احمد امیری، حشمت شهبازی، امیدعلی اکبری، امیدعلی ویس‌کرمی، اسحاق ملکی و … در مراحل مختلف کشاورزی در زمان شخم زدن و یا جمع‌آوری محصول به صورت دسته‌جمعی به کمک دیگر کشاورزان می‌رفتند و بنا به اعتقادات مبارزاتی خود به آنها کمک می‌کردند.

به خواندن ادامه دهید
آواتار ناشناخته

به یاد رفیق محمدحسن آزادی چگنی

رفیق محمد حسن آزادی چگنی فرزند زنده یاد روح‌اله در سال ۱۳۴۱ در منطقه چگنی واقع در خرم آباد به دنیا آمد.

رفیق آزادی از زمره‌ی فرزندان دلاور و صادق خلق لر بود؛ او در زندگی کوتاه خویش حامی محرومان بود و ظلم و ستم را برنمی‌تابید. از این رو پس از انقلاب ۵۷ و نابودی سلطنت و روی کار آمدن خمینی توسط امپریالیست‌ها (قدرت‌های جهانی که در کنفرانس گوادلوپ، حکم به رهبری خمینی دادند.) رفیق محمدحسن آزادی مانند هزاران هزار جوان مبارز دیگر به هواداری از سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران روی آورد که با توجه به هفت سال مبارزه‌ی بی امان با رژیم شاه هر آزادی‌خواهی را شیفته‌ی خود می‌کرد.

به خواندن ادامه دهید
آواتار ناشناخته

«مودَری‌ها» راز دیرین یکی دیگر از جنایات جمهوری اسلامی در سینە‌ی کوه‌های «مودر» در اراک!

گزارشی از چگونگی به خون خفتن یازده تن مبارز در چهارم آبان ۱۳۶۱ در «خاوران» اراک
به نقل از: پیام فدایی ارگان چريک‌های فدایی خلق ایران شماره ۲۳۷، فروردین‌ماه ۱۳۹۸

کوهستان «مودَر» واقع در شهرستان اراک یکی از ده‌ها و صدها «خاوران»های کوچک و بزرگی‌ست که در طول دهه خونین شصت توسط رژیم جنایت‌پیشە جمهوری اسلامی به وجود آمده و دامنه صبور این کوه خاموش اما مغرور محل دفن پیکرهای یازده تن از کمونیست‌ها و آزادی‌خواهانی‌ست که در سال ۱۳۶۱ در مقابل جوخە آتش مزدوران جمهوری اسلامی قرار گرفتند و خون ریخته شده از جان‌های شیفته و زلال‌شان را نثار آبیاری نهال آزادی توده‌های محروم نمودند.
به رغم تمام کوشش‌های کثیف لاش‌خورهای جمهوری اسلامی برای پنهان کردن این جنایت، در تمام طول این سال‌ها در سرمای زمستان و گرمای خشک تابستان، «مودر» نه تنها میعادگاه خانواده‌های داغدار این عزیزان در خاک خفته بوده، بلکه «عابران ناشناس» فراوانی هم بوده‌اند که مخفیانه و به دور از چشم شب پرستان با دیدار از این گورستان کوچک و گل‌باران کردن قبرهای این عزیزان مراتب حق شناسی خویش از خواهران و برادران عدالت‌خواه و سرفرازشان را در مقابل جلاد اعلام کرده‌اند و راز «مودر» را در مقابل دیدگان حسرت‌بار دشمن سینه به سینه منتقل و برای نسل بعد از خود نیز آشکار کرده‌اند. دسته گل‌های سرخ زیبای نهاده شده بر آرامگاه جان‌باختگان «مودر» هم تا آخرین نفس خود و پیش از آنکه با بخشیدن تمام طراوت و تازگی خویش به این عزیزان در خاک خفته پژمرده شوند داستان «مودر» را برای عابران و مسافران جویای قله‌های بلند این کوه نقل کرده‌اند. تا جایی که حتی چوپانانی که در زمان وقوع این جنایت هنوز حتی پا به این جهان نگذاشته بودند با نشان دادن احترام نمی‌گذارند تا گله‌های‌شان در این قسمت از کوهستان چَرا کنند.

به خواندن ادامه دهید
آواتار ناشناخته

روزی ما دوباره کبوترهای‌مان را پیدا خواهیم کرد!

۱۴ بهمن امسال (۱۳۹۹) که مصادف است با سی و نهمین سالگرد تیرباران رفقای همرزم فدایی محمدحسن بهادری طولابی (کسری) و عبدالرضا نصیری حال و هوای دیگری دارد؛ از آن جهت که مادران داغ‌دیده این دو رفیق _رفقای مبارز علیه ظلم و نابرابری و دیکتاتوری ذاتی‌ای که در نظام سرمایه‌داری حاکم بر کشور ماست و پس از انقلاب توده‌های تحت ستم علیه نظام شاهنشاهی همچنان برقرار ماند_ در فراق فرزندان‌شان بی‌تابانه زیستند و با عشق عمیق مادر و فرزندی‌شان همواره بر این باور بودند که «روزی ما دوباره کبوترهای‌مان را پیدا خواهیم کرد!» و سرانجام چنین شد که مراسم چهلم این مادران رنج کشیده با سالگرد جگر گوشه‌های‌شان با اختلاف چند روز در ماه بهمن همراه شد.

به خواندن ادامه دهید
آواتار ناشناخته

مادر طولابی مادری دیگر از نسل دادخواهان دهه خونین شصت از میان ما پر کشید.

خانم قمر الملوک امیرپور امرایی (غضنفری) مادر رفیق محمدحسن بهادری طولابی (کسری) روز دوشنبه ۱۵ دی‌ماه ۱۳۹۹ در خرم آباد از میان ما رفت.
مادری بی تاب که تا آخرین لحظه‌های زندگی پر از آبرو و شرفش چشم به راه دیدار فرزندش ماند، بی آنکه مرگ دژخیم جنایتکار را ببیند!

افسوس و هزاران افسوس که سران و جانیان رژیم جمهوری اسلامی هنوز به سزای اعمال‌شان نرسیده و این مادران داغ‌دار یکی پس از دیگری از میان ما می‌روند و دادخواهی را به چشم نمی‌بینند.

مادر طولابی، مادر چریک فدایی خلق رفیق محمدحسن بهادری طولابی از میان ما رفت!
به خواندن ادامه دهید