آواتار ناشناخته

غروب ستاره‌ی تبريز رفیق صمد بهرنگی

روايت اسد بهرنگی از زبان مادر

پای صحبت مادرم، يا بهتر است بگويم پای صحبت مادر صمد هستم.
می‌پرسم، مادر بگو ببينم تولد صمد يادت می‌آيد؟ می‌گويد اين چه حرفی است، مگر کدام مادری است که تولد بچه‌اش يادش نيايد. آن‌هم پسری مثل صمد.

درست يادم هست، يک‌روز قبل از تولد صمد پدرش بیکار شده بود. باز هم با اربابش دعوا کرده بود. آخر او از هيچ اربابی حرف‌شنوی نداشت. می‌گفتم آخر مرد! چرا فلانی چهار سال است که در يک کارخانه کار می‌کند يک‌بار با ارباب دعوايش نشده ولی تو يک‌سال تمام نشده از اين کارخانه به آن کارخانه می‌روی. تازه سالی چند ماه بیکاری، می‌گفت دست خودم نيست، نمی‌توانم مثل ديگران برای ارباب خوش‌رقصی کنم و جاسوسی اين و آن را پيش او بکنم، اين دفعه هم سر همين دعوای‌مان شد. ببين چی به من تکليف کرد، گفت: عزت! تو چند ماهی است که اين‌جا کار می‌کنی. از کارت راضی هستم. سرت را انداخته‌ای و کارت را می‌کنی، می‌خواهم دستمزدت را يک کمی بالا ببرم ولی در عوض تو هم در کارخانه هميشه مواظب کارگرها باش.

به خواندن ادامه دهید
آواتار ناشناخته

چرا نباید در انتخابات تحت حاکمیت جمهوری اسلامی شرکت کرد؟

جمهوری اسلامی در حال سازمان دادن کارزار دیگری زیر نام «انتخابات» ریاست جمهوری‌ست و این روزها همین مساله به موضوع مورد بحث در بین بسیاری از نیروهای سیاسی و مردم تبدیل شده است.

لنین در کتاب دولت و انقلاب به نقل از کارل مارکس در مورد ماهيت دمکراسیِ سرمایه‌داری و انتخابات آن می‌گوید: سرمایه‌داری و طبقه‌ی حاکم «هر چند سال یک بار به ستم‌کشان اجازه می‌دهند تصميم بگيرند که از ميان طبقه‌ی ستمگر چه کسی در پارلمان نماینده و سرکوب کننده‌ی آنان باشد!» (۱)

البته هنگامی که سخنان مارکس را با توجه به اصل مارکسیستیِ «تحلیل مشخص از شرایط مشخص» در چارچوب سیستم اقتصادی- سیاسی حاکم بر ایران و منافع طبقه حاکم بررسی می‌کنیم، می‌بینیم که حتی یک انتخابات با ماهیت دمکراسی سرمایه‌داری، تا به امروز در رژیم جمهوری اسلامی برقرار نبوده است. در نتیجه این عملِ کاملا اشتباهی‌ست که عده‌ای با استناد به جمله بالا از قول مارکس در یک تحلیل مشخص از شرایط مشخص ِحاکم بر ایران، می‌کوشند شرایط ایران را با جوامع سرمایه‌داری مورد اشاره‌ی مارکس یکسان جلوه دهند. در جامعه‌ی تحت سلطه‌ی ایران، ستم‌کشان مانند جوامع کلاسیک سرمایه‌داری حتی اجازه نمی‌یابند هر چند سال یک بار از میان ستمگران یکی را برای ادامه مناسبات وابسته به امپریالیسم حاکم انتخاب کنند.

به خواندن ادامه دهید

آواتار ناشناخته

«صمد» آموزگاری برای همه نسل ها

سخنی با «مستر پُخ»های «منتقد» آموزگار آزادگی صمد بهرنگی!

بار دیگر صمد، این معلم و یار زحمت کشان، کسی که آثار و زندگی اش، نه تنها زندگی هم نسل ها بل که زندگی نسل های بعد از خود را نيز دگرگون کرد آماج حملات کینه توزانه کسانی قرار گرفته که زیر نام «روشن فکر» دانسته و یا ندانسته حرف های قدرت حاکم علیه او را با کمی تغییر و یا حتی بدون هیچ تعدیل و تغییری تکرار می کنند. دشمنی قدرت های حاکم با صمد که همیشه طرفدار طبقات محروم بود قابل فهم است. اما هنگامی که عده ای از تیپ هایی که خود صمد در زمان خود از آنها به عنوان «چوخ بختیار» نام می برد (و فرزندان خلف آنها که نوع معاصر همان چوخ بختیار ها می باشند و در نظام جمهوری اسلامی پرورده شده اند) هم به این کارزار می پیوندند، شدت نیاز به ترور شخصیت و افکار صمد از سوی طبقات مرفه و همچنین دامنه تاثیر و عظمت او هر چه بیشتر معلوم می شود. بله در کارزار «صمد زدائی» کار دشمن به جایی رسیده که حتی مجبور است از زبان و قلم «مستر پُخ ها»یی استفاده کند که با قلم و فیلم و فکرشان در خدمت نظام مردم ستیز حاکم قرار داشته و تمام آمال و آرزوهای شان حداکثر به قدرت رسیدن امثال موسوی هاست. کسانی که نام خود را «روشن فکر» و «روزنامه نگار» و «فیلم نامه نویس» گذاشته اند اما وظیفه واقعی شان زدن مخ جوانان به نفع ارتجاع حاکم است. بله! اینها و «استادان» و رهبران «محبوب» و «محصور» «سبز» شان که هنوز خون فرزندان صمد در دهه ۶۰ را بر دستهاشان دارند بار دیگر این روزها قلم به دست گرفته تا با ترور شخصیت صمد این اسطوره پایداری، بکوشند تا افکار انقلابی او را در ذهن جوانان نسل فعلی که با هر چه دارند برای آزادی مبارزه می کنند ، خدشه دار کنند.

"صمد" آموزگاری برای همه نسل ها به خواندن ادامه دهید