پدرم محمدحسن بهادری طولابی در ۱۴ بهمن ۱۳۶۰ به دست رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی و به جرم آزادیخواهی و برابریطلبی پس از نزدیک به سه ماه تحمل شکنجههای جلادان رژیم در زندان اوین تیرباران شد.
در دههی خونین شصت، اعدام زندانیان سیاسی تنها یک «اعدام» نبود؛ حذف آگاهانهی نسلی بود که «به چرا مرگ خود، آگاه بودند».
رسالت من و ما زنده نگه داشتن یاد و نام شهدای انقلابی راه آزادی و برابریست؛ اما اینبار قصد دارم از کسی بگویم که زندگی را سراسر مقاومت کرد و ایستاد.
بایگانی برچسبها: چریک فدایی خلق
من امتداد همان درد دیرین مشترکم مرا فریاد کن!
دهه شصت هنوز تمام نشده است!
از دههی خونین شصت تا خیابانهای خونین دیماه ۱۴۰۴
تاریخ جمهوری اسلامی را نمیتوان بدون دهه خونبار شصت فهمید و درک کرد. دههای که در تاریخ مملکت ما تنها یک دورهی زمانیِ گذرا نیست، تجربهایست از سلطهی جانسوز منطقِ یک وحشیگری از سوی حاکمان و یک ماشین دائمی سرکوب که به کمک اربابان امپریالیستِ قدرت حاکم بنیان گذاشته شد و با یک ارتجاع دینی تزئین شد؛ منطقی که تا به امروز با همان خشونت عریان علیه آزادی و برابری ادامه دارد. قتل عام زندانیان سیاسی در سالهای دهه شصت، نقطه عطف حیات حکومتی بود که از همان ابتدا بقای خود را نه بر آزادی و رفاه و برابری تودهها که بر حذف سیستماتیک مخالفان بنا کرد؛ همان مسیری که اربابان زر و زور برایش مهیا کرده بودند.
به خواندن ادامه دهیدبه یاد گرامی مادر شایگان (رفیق فاطمه سعیدی – رفیق مادر)
امروز مادری گرانقدر از میان ما رفت؛
مادری که با تمام وجود به مبارزه علیه ظلم و سرکوب اهریمنان حاکم پیوست و در این راه جگرگوشههایش را هم از دست داد؛ نه در حادثهای طبیعی، نه در گذر زمان …
بلکه در چنگال خونچکان ساواک هنگامیکه با محاصره و به آتش بستن بیمحابای خانه سازمانی که رفیق حمید اشرف و سایر رفقایی که به نام رفقای ۸ تیر معروف شدند، بیصدا در زیر آتش بی امان آن جنایتکاران خودفروختهی شاه خائن کشته شدند.*
مادر در دل شبهای دیکتاتوری در تاریکی سلولهایی که بوی مرگ میدادند در زندانهای مخوف شاه جنایتکار ایستاد و مقاومت کرد.
مادر با قلبی سوخته اما قامتی افراشته برای آزادی زحمتکشان، با دیکتاتوری عریان شاه، با شکنجهگران ساواک و با سکوت سنگین جامعه سالها جنگید.
به خواندن ادامه دهیددر گرامیداشت یاد رفیق خسرو ترگل
فدایی خلق، رفیق خسرو ترگل کمونیست جوان پیگیری بود که زندگیاش را کاملا در خدمت مبارزه برای تحقق آرمانهای انقلابی طبقه کارگر قرار داده بود. او در بهار ۱۳۳۴ در شهر بروجرد در یک خانوادهی رنجدیده و زحمتکش چشم به جهان گشود و چون خانوادهاش از بروجرد به همدان نقل مکان کردند، مدت زیادی از زندگی کوتاهش را در این شهر گذراند. زندگی رفیق خسرو ترگل واقعا کوتاه بود؛ چرا که رژیم ددمنش شاه در حالی که تنها بیست بهار از زندگی او گذشته بود، وی را به همراه رفیق حسین سلاحی به جوخهی اعدام سپرد و خبر ریختن خون این فرزند دلیر مردم ایران را در ۳۱ خرداد ۱۳۵۴ با درج خبر کوتاهی در روزنامههای جیرهخوارش اعلام نمود.
به خواندن ادامه دهیدبه یاد رفیق زهرا بهکیش (اشرف)
چریک فدایی خلق رفیق زهرا بهکیش با نام مستعار اشرف در سال ۱۳۲۵ به دنیا آمد. پس از پایان تحصیلات متوسطه وارد دانشگاه شد و پس از کسب مدرک لیسانس در رشته فیزیک در مقطع دبیرستان به شغل آموزگاری مشغول شد.
رفیق اشرف به خاطر مخالفت با رژیم دیکتاتور پهلوی از تدریس محروم شد. او پس از ارتباط با سازمان چريکهای فدایی خلق ایران به این سازمان پیوست و به زندگی مخفی روی آورد.
رفیق اشرف پس از قیام تودهها در سال ۱۳۵۷ در بخش انتشارات سازمان فعالیت میکرد و پس از انشعاب (اقلیت و اکثریت در سازمان)، رفیق اشرف با منشعبین اقلیت همراه شد و مسئول کمیته محلات و همچنین عضو کمیته اجرایی تشکیلات سازمان بود.
به خواندن ادامه دهیدبه یاد چریک فدایی، رفیق تورج اشتری
چریک فدایی خلق رفیق شهید تورج اشتری در سال ۱۳۲۸ در روستای قلمستان واقع در لرستان در یک خانواده خرده مالک به دنیا آمد. وی تحصیلات ابتدایی خود را در این روستا به پایان رساند و آنگاه برای ادامه تحصیل به شهر بروجرد رفت. رفیق تورج تحصیلات دبیرستانی خود را در این شهر که از جو سیاسی بالایی برخوردار بود به پایان رسانید، آنگاه در کنکور دانشگاه تهران شرکت و در رشته اقتصاد این دانشگاه قبول شد. به این ترتیب وارد دانشگاه شد و یکسال در این رشته ادامه تحصیل داد اما چون به رشتههای فنی بیشتر علاقهمند بود در سال بعد با شرکت مجدد در امتحان کنکور دانشگاه در رشته مهندسی برق دانشکده پلی تکنیک تهران پذیرفته و وارد این دانشکده شد.
رفیق تورج از همان دوران جوانی سرشار از عشقی عمیق به مردم و به خصوص مردم محروم روستایی بود و همین عشق فراوان او به تودهها سبب میشد که هرگاه بین خانواده او و افراد روستایی در زمینه روابط بین مالک و رعیت اختلافاتی بروز میکرد، او حق را به جانب روستاییان داده و به خانواده خود از این جهت شدیدا اعتراض مینمود. دیدن فقر و فلاکت مردم روستا رفیق تورج را به کنجکاوی در رابطه با شناخت علل این بدبختیها وا میداشت. در دوران دبیرستان او به تدریج با آشنایی با همکلاسیهای آگاهتر و مطالعه کتابهای محدود اجتماعی که به سختی در آن زمان به دست میآمد آگاهی خود را با روحیه عشق به مردم ارتقا بخشیده بود.
به خواندن ادامه دهیدبابا اسدی، محکم به سان سپیدکوه و سبز همچون گرین!
سعی کردند ما را دفن کنند،
غافل از این که ما بذر بودیم …! ارنستو چه گوارا
پدربزرگ عزیزم (سهراب خان اسدیان فِیلی) به تاریخ پیوست!
چند روزی از بزرگداشت این مرد بزرگ میگذرد؛ نوشتههای بسیاری درباره زندگینامه او و برادران عزیزش (توکل و نوراله) و فرزند دلاور او (سیامک) منتشر شده است. پس من در این مورد سخن را کوتاه میکنم.
اقوام، دوستان و آشنایان، هر کدام از منظر خود در مورد پدر بزرگم سخن گفتهاند. همه این عزیزان سعی کردهاند که شخصیت او و زندگی پر فراز و نشیبش را به خوبی توصیف کنند اما گاهی بعضی از خصوصیات هر انسانی فقط و فقط درون قلب خانواده او شکوفا میشود و شاید دیگران کمتر بتوانند این خصلتها را لمس، حس و بیان کنند. پدر بزرگ مهربانم نیز از این قصه مستثنا نیست.
بابا اسدی در راس خانواده ما یک قلب تپنده بود … قلبی که مویرگهای آن را همسرش (داآ)، فرزندان، نوهها، عروسها و دامادها تشکیل میدادند. او همیشه سعی میکرد بنیاد خانواده را محکم نگهدارد و همواره به اعضای خانواده امنیت و آرامش میداد.
به خواندن ادامه دهیدپدر اسدیان، پدر رفیق دلاور سیامک اسدیان درگذشت!
ما وارثان دردهای بیشماریم
ما گریههای چشمهای انتظاریم!
سهراب اسدیان فِیلی پدر زنده یاد سیامک اسدیان در سن نود و چهار سالگی درگذشت.
پدر اسدیان که در سال ۱۳۰۸ در لرستان (روستای گُرزکُل از توابع شهر خرم آباد) به دنیا آمده بود شخصیتی بسیار محکم داشت؛ مهربان بود و دلسوز. مورد اعتماد بود و از احترام و جایگاه خاصی در میان مردم برخوردار بود.
پدر اسدیان در دوران دیکتاتوری پهلوی (پدر و پسر) رنجها و ناملایمتیهای بسیاری را از سر گذرانده و عزیزان بسیاری را از او و خانواده گرفته بودند؛ بارها به ساواک برده شده بود و تحت فشار روحی و روانی و شکنجه قرار گرفت تا اطلاعاتی از فرزند برومندش سیامک که در سن هفده سالگی به همراه دکتر هوشنگ اعظمی برای مبارزه با دیکتاتوری شاه مخفی شده بودند را به آنها بگوید اما این پدر شجاع و استوار حاضر نشد حتی کوچکترین اطلاعاتی را به مزدوران ساواک بدهد.
به خواندن ادامه دهیدبه خاطرهی سرخ دو برادر مبارز و دلاور خلق لر!
رفقا پرویز و شمسالدین علیکرمیان، مبارزین چپ، فرزندان محمدولی و خانم کوچک در روستای کِی میرزاوند چگنی از توابع خرم آباد هستند.
رفیق پرویز متولد ۱۳۳۷ بود و برادر کوچکترش رفیق شمسالدین در سال ۱۳۴۲ چشم به جهان گشود.
پدرشان کشاورز بود و پس از سالها سختی و مشقت و در حالی که همچنان داغدار دو فرزند دلاورش بود در سال ۱۳۸۳ دیده از جهان فرو بست.
این رفقا به همراه دیگر همتبارانشان از جمله رفقا محمدحسن آزادی، شاهپور باقری، اصغر حسینی، حمید بهرامی، ملکاحمد امیری، حشمت شهبازی، امیدعلی اکبری، امیدعلی ویسکرمی، اسحاق ملکی و … در مراحل مختلف کشاورزی در زمان شخم زدن و یا جمعآوری محصول به صورت دستهجمعی به کمک دیگر کشاورزان میرفتند و بنا به اعتقادات مبارزاتی خود به آنها کمک میکردند.
به خواندن ادامه دهیدبه یاد رفیق محمدحسن آزادی چگنی
رفیق محمد حسن آزادی چگنی فرزند زنده یاد روحاله در سال ۱۳۴۱ در منطقه چگنی واقع در خرم آباد به دنیا آمد.
رفیق آزادی از زمرهی فرزندان دلاور و صادق خلق لر بود؛ او در زندگی کوتاه خویش حامی محرومان بود و ظلم و ستم را برنمیتابید. از این رو پس از انقلاب ۵۷ و نابودی سلطنت و روی کار آمدن خمینی توسط امپریالیستها (قدرتهای جهانی که در کنفرانس گوادلوپ، حکم به رهبری خمینی دادند.) رفیق محمدحسن آزادی مانند هزاران هزار جوان مبارز دیگر به هواداری از سازمان چریکهای فدایی خلق ایران روی آورد که با توجه به هفت سال مبارزهی بی امان با رژیم شاه هر آزادیخواهی را شیفتهی خود میکرد.
به خواندن ادامه دهید









