ملاحظاتی در باره شیوه برخورد کمونیست ها با مذهب

توضیح پیام فدائی: چندی پیش در یکی از جلسات آموزشی سازمان ما در پاسخ به پرسشی مبنی بر اینکه شیوه برخورد کمونیست ها با مذهب چگونه باید باشد؟ از سوی رفیق فریبرز سنجری بحثی ارائه شد که مقاله زیر بر اساس آن سخنرانی تنظیم شده است.


طرح مسئله!
در پاسخ به سئوال یکی از رفقا مبنی بر این که شیوه برخورد کمونیست ها با مذهب چگونه باید باشه قبل از هر چیز باید تاکید کنم که این مسئله یعنی روش برخورد با مذهب برای کمونیست ها چه به دلائل بینشی و این واقعیت که آنها آته ائیست اند (آته ائیست یعنی کسی که به خدا اعتقاد نداره) و چه به دلیل استفاده طبقات استثمارگر در طول تاریخ از مذهب برای تحمیق توده ها و تسهیل شرایط استثمار آن ها، همواره از اهمیت زیادی برخوردار بوده و هست. به همین دلیل هم در تاریخ پر فراز و نشیب جنبش کمونیستی در سطح جهان ما شاهد مباحثات پر شور و بی اندازه ارزشمندی در این زمینه بوده و هستیم و می بینیم که اندیشمندان و آموزگاران بزرگ کمونیسم و رهروان واقعی آن ها در همه جا و همواره بر علیه اندیشه هائی جنگیده اند که یا به دلیل نفوذ مذهب در سطح جامعه و به طبع در میان کارگران و زحمت کشان در مقابل آن کرنش می کنند و برای نمونه با ارائه درک نادرستی از این امر درست که «مذهب یک امر خصوصی است» خود را در مبارزه با مذهب و خرافات مذهبی بی وظیفه می سازند و یا بر عکس به جای مبارزه ریشه ای با آن و تلاش برای نابودی زمینه های مادی وجود و نفوذ آن، ژست های شدید ضدمذهبی گرفته و با «اعلام جنگ» به مذهب، مبارزه با مذهب را به هدف اصلی فعالیت های خود تبدیل کرده اند و با اتخاذ روش های کودکانه و آنارشیستی عملا بر سر راه مبارزه اصولی با آن سنگ می اندازند.

ملاحظاتی در باره شیوه برخورد کمونیست ها با مذهب

از سوی دیگر این مسئله برای کمونیست های ایران با توجه به این که با رژیمی طرف اند که بیش از ۳۰ ساله که در قدرته و در همه این سال ها هم اعمال خودش رو با لفافه مذهبی توجیه کرده و خودش را «نماینده خدا» روی زمین جا زده و می زنه و مدعی است که داره قوانین خدا را در کشور پیاده می کنه خوب از اهمیت دو چندانی برخورداره . به خصوص که ضدیت آشکار اکثریت مردم با این حکومت و رواج وسیع  ناسزاها و بد و بیراه هائی که مردم عادی نثار پیغمبران و امام ها و دین و مذهب و اسلام می کنند به اندیشه هائی هم دامن زده که مدعی اند که جمهوری اسلامی با سیاست های سرکوب گرانه اش و جنایت هاش و شرایطی که برای مردم شکل داده عملا ریشه مذهب را زده و نفوذ آن را بین مردم کاملا بی رنگ ساخته. و یا شاهد هستیم که کسانی و جریاناتی با تمرکز یک جانبه بر روی مذهب و بد و بیراه گفتن به مذهب و توهین به اعتقادات مردم و یا به قول معروف «اعلان جنگ به مذهب»  چنین جلوه می دهند که دارند کار مذهب را در ایران تمام کرده و آن را برای همیشه به خاک می سپارند.

در حالی که می دانیم که این ادعا ها و این نظرات با واقعیت انطباق نداره و بر عکس مذهب در مناسبات ظالمانه موجود ریشه داره  و تا این مناسبات هم به طور رادیکال و به وسیله یک انقلاب بزرگ اجتماعی  به رهبری طبقه کارگر از بین نره خوب ما شاهد نابودی مذهب و زدن ریشه مذهب آن هم به طور واقعی در این سرزمین نخواهیم بود.

البته از آن جا که این نظرات نادرست از شرایطی که سلطه جمهوری اسلامی ایجاد کرده نشأت می گیره و تا حدی منعکس کننده معضلاتی است که این سلطه ددمنشانه در جامعه شکل داده، پرداختن به آن و شناختن آن و درک اشکال مبارزه با آن یکی از ضروریات شرایط مبارزه کنونی است. اون واقعیت هم اینه که جمهوری اسلامی ۳۴ ساله که به نام مذهب و با تکیه بر خدا و پیغمبر و اسلام از هیچ جنایتی در حق مردم ستمدیده کوتاهی نکرده است. و این امر به طور طبیعی نفرت مردم از این دیکتاتوری لجام گسیخته رو تا حدی متوجه لفافه عقیدتی و ایدئولوژیک این رژیم هم می کنه و به همین دلیل هم ما در جاهائی که مردم دور هم جمع می شوند و یا در پیامک هائی که برای هم ارسال می کنند و یا در تاکسی ها همان طور که حتما در جریان هستید و اخبار و گزارشات اش را شنیده و خوانده اید شاهد ناسزاها و جوک هائی هستیم که مردم عادی به طور روزمره نثار پیغمبران و امام ها و دین و مذهب و اسلام می کنند. یعنی همان طور که رهبران جمهوری اسلامی را با ناسزاهائی که بهشون می دهند و جوک هائی که برای شان می سازند آماج خشم خودشون قرار می دهند از نثار این ناسزاها و توهین ها به خدا و پیغمبر و علی و بقیه امام ها و غیره هم دریغ نمی کنند. این امر به خودی خود واقعیتی را منعکس می کنه که باید بهش توجه داشت ولی این امر نباید ما را دچار هیستری ضد مذهبی کرده و  به این ساده اندیشی سوق بده که فکر کنیم که  جمهوری اسلامی با این کارهاش برای ما ریشه مذهب را زده. روشنه که چنین درکی چه نتایج خطرناکی برای جنبش انقلابی مردم ما در بر داره؛ امری که به دشمنان مردم ما یعنی امپریالیست ها و طبقه حاکمه امکان می ده که هر گاه لازم دیدند با فریب مردم و سوار بر این هیستری ضد مذهبی لفافه عقیدتی سلطه خودشون را تغییر داده و با روی کار آوردن یک رژیم جنایتکارتر تمامیت نظام سرمایه داری حاکم را حفظ کنند. بنابراین باید آگاه بود و این آگاهی را به میان مردم برد که در شرایط ایران تا نظام سرمایه داری حاکم است حضور مذهب هم البته در اشکال و سطوح مختلف باقی خواهد ماند.

 از سوی دیگر از آن جا که امر رهائی کارگران و زحمتکشان به نابودی این نظام وابسته است و این نابودی هم بدون بسیج وسیع توده ها امکان پذیر نیست و با توجه به این که اعتقادات مذهبی در اکثریت بزرگی از مردم ریشه های عمیقی داره و دشمن هم با توجه به این امر برای تفرقه اندازی در صفوف انقلاب به هر ترفندی از جمله برجسته کردن اختلافات مذهبی متوسل میشه، بنابراین شیوه برخورد کمونیست ها در ایران با مذهب از اهمیت دو چندانی برخوردار می شه چرا که آن ها باید توده های اکثراً مذهبی را برای نابودی نظام سرمایه داری وابسته که در حال حاضر شکل حکومتی رژیم حافظ اش استبداد مذهبی است بسیج کنند و امر نابودی این نظام را با آن ها تا آخر پیش ببرند. با توجه به این مقدمه لازم می دانم تا به برخی از نکات مهم در این رابطه بپردازم.


ترس و ضعف انسان، خالق خداست
واقعیت اینه که ناتوانی و ضعف انسان اولیه در مبارزه اش با طبیعت باعث پیدایش اعتقاد به قدرت های آسمانی و نیروی برتر و خدایان و  خدا شده یعنی در واقعیت انسان خالق خداست و آن هم نه به خاطر قدرت و دانش اش بلکه برعکس به دلیل ضعف و ترس و نادانی اش. از سوی دیگر در طول تاریخ  با تقسیم جوامع بشری به طبقات متخاصم، طبقات فرا دست برای تسهیل استثمار توده ها و قابل تحمل کردن جهنمی که برای آن ها به وجود آورده اند بر طبل مذهب و خرافات مذهبی هر چه بیشتر کوبیده اند و هنوز هم می کوبند. در چنین جو تبلیغاتی ای مردم ستمدیده برای تحمل شرایط ظالمانه ای که برای آن ها خلق کرده اند به نادرست به چنین اعتقادی پناه برده اند که زندگی بهتری پس از مرگ در انتظارشونه. اعتقاد به بهشت آسمانی به تدریج در ذهن شان جایگاهی پیدا کرده تا بتوانند جهنم زمینی را تحمل کنند و یا حداقل برای خودشون قابل تحمل تر کنند. بنابراین اگر ضعف بشر، خدا را آفرید، ضعف توده های ستمدیده در مقابل قدرت های حاکم این باور را هر چه بیشتر تقویت کرده  و تداوم داده است. برای همین هم هست که  مارکسیست ها همواره مذهب را «افیون» توده ها و «ترس» را خالق خدا اعلام کرده اند.  این ها ایده های درخشان مارکسیستی است که در بیش از یک قرن و نیم اخیر همواره راهنمای حرکت کمونیست ها و رزم وقفه ناپذیرشان علیه بورژوازی ستمگر و خرافات مذهبی بوده است.

فکر نمی کنم که نیازی به تاکید باشه که ماتریالیسم دیالکتیک، جهان بینی کمونیست ها و سازمان های کمونیستی هست و بر این اساس مبنای فلسفی جنبش کمونیستی، ماتریالیسمه و این جزء الفبای این جنبش می باشه. و ماتریالیست ها هم همواره با ایدآلیسم و مذهب مرزبندی داشته و دارند؛ مذهب در هر صورت بر مبنای ایدآلیسم شکل گرفته و با باور به خدا، جهان هستی را تجسم «ایده مطلق» و ساخته «خدا» اعلام می کنه و به همین دلیل هم مخالف و متضاد ماتریالیسمه، ماتریالیسمی که طبیعت را همان گونه که هست می شناسد و جهان را به مثابه اشکال گوناگون حرکت ماده در نظر می گیرد.  به همین دلیل هم، به خدا اعتقاد نداشتن و بر ضد مذهب بودن جزء الفبای جنبش  کمونیستی (باجهان بینی ماتریالیستی) تلقی میشه؛ اما همان طور که لنین همواره تاکید داشته کمونیست ها در سطح این الفباء باقی نمی مانند و برای مردم توضیح می دهند و برای کارگران توضیح می دهند که چرا ایمان به مذهب در میان توده ها این قدر رایجه و چرا مبارزه با اون هم باید در چهارچوب الزامات مبارزه طبقاتی پیش بره .

مذهب یک امر خصوصی است
در آغاز صحبت به این نکته اشاره کردم که برخی ها با گفتن این که مذهب یک امر خصوصیه در مقابل آن جبهه به زمین می سایند؛ حال بگذارید که قبل از پرداختن به وضع مشخص ایران و موضع کمونیست ها در رابطه با مذهب و رژیم مذهبی جمهوری اسلامی که به نام مذهب حمام خون در سراسر کشور راه انداخته، به این نکته هم بپردازم.

این واقعیتیه که همواره مارکسیست ها گفته اند که «مذهب یک امر خصوصی است». یعنی ما اگر نوشته های بزرگان مارکسیسم مثلا  لنین را در رابطه با مذهب مطالعه کنیم، به طور مکرر به این امر بر می خوریم که گفته میشه مذهب یک امر خصوصیه.  به قول لنین، کمونیست ها به این وسیله و با گفتن این جمله روش خودشون رو نسبت به مذهب نشون می دهند و بیان می کنند.

اما علیرغم این واقعیت از آن جا که این موضع اصولی مثل هر مورد دیگری در مارکسیسم از تحریفات اپورتونیستی در امان نمانده باید به آن پرداخت و این تحریفات را در مقابل چشم همگان قرار داد. گاه شنیده میشه که می گویند ما با مذهب و اندیشه های مذهبی چکار داریم و در این زمینه تا آن جا پیش می روند که ضرورت سازمان کمونیستی متشکل از صرفا مارکسیست ها را هم نفی می کنند. در حالی که منظور کمونیست ها از این حرف اینه که مذهب تا اون جائی که به دولت مربوط میشه یک امر خصوصی است.  یعنی دولت نباید  به تبلیغ مذهب بپردازه و به مراکز مذهبی و مثلا مساجد و کلیساها از بودجه دولتی کمک بکنه. و همچنین در آموزش دانش آموزان و جوان ها نباید مذهب دخالت داده بشه،  و یا در فرم های اداری نباید به مذهب مردم کار داشت و در این مورد سئوال کرد. و یا به اسم مذهب، مردم را مجبور به پوشش و اجرای مقرراتی کرد که قبول ندارند. بنابراین از نظر کمونیست ها تاکید بر خصوصی بودن امر مذهب در رابطه با دولت و قدرت دولتیه. اما متاسفانه برخی با تکرار این مسئله و پنهان شدن پشت این اصل درست گاه چنین تبلیغ می کنند که ما کاری به مذهب مردم نداریم؛ آن هم به این معنا که کمونیست ها را در مبارزه با خرافات مذهبی بی وظیفه می کنند و یا حتی تا آنجا پیش می روند که مدعی می شوند که مذهب برای حزب کمونیست و برای سازمان کمونیستی هم امر خصوصی باید تلقی بشه. اما بر عکسِ این برداشت اپورتونیستی از این ایده درست مارکسیستی، کمونیست ها همواره تاکید داشته و دارند که این تز به هیچ وجه به معنی این نیست که مذهب برای حزب هم امری خصوصیه و مبارزه با اون ضرورتی نداره. برعکس حزب طبقه کارگر  و سازمان کمونیستی طبقه کارگر که جهان بینی اش ماتریالیسم دیالکتیک می باشه، نمی تواند در صفوف خودش جائی برای تبلیغ خرافات مذهبی باز بگذاره. حتی در تاریخ جنبش کارگری و کمونیستی اگر احزاب و سازمان های کمونیستی، کارگری را به خاطر کارگر بودن اش و مبارز بودن اش و نقش اش در مبارزات کارگری به صفوف خودشون راه دادن یعنی به او این حق رو داده که وارد حزب بشه وارد سازمان خودشون بشه و روی تعلقات فکری اش در رابطه با خدا و مذهب و این ها زیاد تکیه نکرده اند اما  شرط ورود اش، شرط پذیرش اش را حتما قبول برنامه و اساسنامه اون سازمان و اون حزب گذاشته اند. برنامه ای که بر اساس ماتریالیسم دیالکتیک تدوین شده و هر عضوی باید مبلّغ اون باشه و همواره هم تاکید می شه که این برنامه باید تبلیغ بشه و چنین کسی حق تبلیغ اون باور های شخصی و اعتقاد به نیروی آسمانی و خدا رو نداره  و اگر این شرط را رعایت نکنه به طور طبیعی خودش رو خارج از اون سازمان و حزب قرار داده.


اعلام جنگ به مذهب
در تاریخ جنبش کمونیستی و در جریان مبارزه طبقاتی اگر کسانی به طور نادرست مذهب رو همیشه و همه جا یک امر خصوصی اعلام می کنند، شاهد برخورد نادرست دیگری هم بوده و هستیم که بر عکس، مبارزه با مذهب را هدف اصلی سیاست خود قرار می دهند. از آن جا که انگلس در آثار متعددی که در آن ها در رابطه با روش برخورد با مذهب صحبت کرده این برخورد را با قاطعیت نقد و محکوم کرده، اجازه بدهید که این بحث رو با اشاره به حرف های انگلس ادامه بدهم.

انگلس در حالی که همواره بر خلوص ایدئولوژیک حزب تاکید گذاشته اما آن هائی را که  ادعا می کردند که حزب کمونیست و هر حرکت کمونیستی باید آته ئیسم خودش رو در برنامه اش با برجستگی مطرح بکنه و «علیه مذهب اعلان جنگ» بده را همواره محکوم کرده. و همیشه آن هائی را که، از کمونیست ها می خواهند بیشتر انقلابی باشند و به قول معروف از پاپ کاتولیک تر باشند را زیاد جدی تلقی نمی کرده و به همین دلیل هم همواره تاکید داشته که اعلان جنگ علیه مذهب به مثابه یک هدف سیاسی به این معنا که حزب و یا سازمان کمونیستی مذهب را هدف اصلی حمله خود قرار بده و عوامل اصلی استثمار و استبداد را نادیده بگیره ، امر نادرستی است. انگلس همواره چنین برخوردی را یک ژست آنارشیستی می دانسته و اون رو اعلام می کرده. منظور ام اینه که تاکید کنم که از نظر  مارکسیست ها در هیچ شرایطی نباید به این اشتباه دچار شد که مسئله مذهب را به صورت تجریدی به صورت یک بحث روشنفکرانه و یا به صورتی که به مبارزه طبقاتی هیچ ربطی نداره طرح کرد بر عکس همواره باید در نظر داشته باشیم که این ترویج آته ئیسم رو باید تابع وظیفه پایه ای تر خودمان یعنی وظیفه تکامل مبارزه طبقاتی توده های استثمار شده علیه استثمارگران خودشون قرار بدهیم. یکی از نمونه های درخشان در این زمینه نقد انگلس به بیانیه فراریان کمون می باشه که یادمه چند سال پیش هم در یکی از پیام فدائی ها درج شد.

بعد از شکست کمون پاریس عده ای از فراریان کمون که در لندن جمع شده بودند بیانیه ای منتشر کردند و در اون بیانیه اعلان جنگی به مذهب و خدائی که خودشون معتقد بودند وجود نداره، دادند. آن ها در این بیانیه که شکلی شدیداً ضد مذهبی داشت خدا رو عامل همه بدبختی ها جلوه داده بودند. انگلس در نقد این بیانیه، نویسندگان آن را به سخره گرفته و می گوید آخه این خدائی که وجود نداره را که نمیشه یک عامل آن هم عامل اصلی وضع فعلی جلوه داد. و بعد هم در نقد این بیانیه با صراحت اعلام می کنه که اتفاقا یک چنین برخوردی بهترین وسیله است برای این که علاقه به مذهب و گرایش به اون رو دوباره زنده کنه و تشدید کنه و یکی از نتایج یک چنین برخوردی با مذهب اینه که اتفاقا جلوی نابودی تدریجی مذهب رو می گیره.

چرا این برخورد نادرسته؟  همون طور که می دونیم، از نظر کمونیست ها این هستی اجتماعی است که شعور اجتماعی را شکل میده و نه بر عکس. در حالی که ایده آلیست ها بر عکس ماتریالیست ها معتقد اند که این شعور اجتماعیه که هستی اجتماعی رو شکل می ده. یعنی عالم هستی و طبیعت را انعکاسی از شعور تصور می کنند. نادرستی برخورد ایده آلیست ها را مارکس در آثار مختلف اش و از جمله در کاپیتال به روشنی ثابت کرده و در اینجا نیازی به تاکید بیشتر نیست. بنابراین وقتی که ما می پذیریم که شعور اجتماعی حاصل هستی اجتماعیه، در نتیحه وقتی که می خواهیم برخی ایده ها و افکار را از بین ببریم الزاما باید مبارزه مون رو با اون «هستی» ای متمرکز کنیم که چنین افکاری را تولید و تا وجود داره باز تولید می کنه. به همین دلیل هم وقتی که ما معتقدیم که مذهب افیون توده هاست و باید این افیون را نابود نمود و از دسترس خارج کرد پس به طور طبیعی باید اون هستی اجتماعی یعنی اون شرایط  مادی که تا وجود داره هر روز افکار و اندیشه های مذهبی و تعصبات مذهبی را باز تولید می کنه را از بین ببریم. یعنی اون شرایطی که در دوران ما در شیوه تولید سرمایه داری خودش رو نشون میده که مبتنی بر مالکیت خصوصیه. خوشبختانه ما در شرایطی زندگی می کنیم که تاریخ در جریان تکامل اش به جائی رسیده که قادر به نابودی این نوع از مالکیت و برقراری مالکیت اشتراکی شده و می دانیم که این امر هم رسالت اش را تاریخ برعهده کارگران گذاشته. به همین دلیل هم برای کمونیست ها اتحاد کارگران و توده های تحت ستم در  مبارزه واقعا انقلابی برای نابودی نظام سرمایه داری نظامی که اساسا مبتنی بر استثمار و بهره کشی از کارگران و توده های فرو دست است مسئله اصلی است. اتحادی که شرایط را برای ایجاد «بهشت» بر روی زمین  آماده می کنه. بنابراین با این که اعتقادات و اندیشه هائی که به کارگران بهشت آسمانی رو وعده می دهند ممکنه که در مقیاس وسیع در میان رنجبران نفوذ داشته باشه و آن ها را به چنین بهشتی دلخوش کرده باشه اما این باورها را می توان با تلاش برای نابودی نظمی که روزانه شیره جان شان را می کشد و برقراری سوسیالیسم بر روی ویرانه های این نظم ظالمانه و حرکت در جهت کمونیسم، به تدریج  محو و نابود نمود. تجربه نشان داده که تنها با استقرار سوسیالیسم و شکوفائی فرهنگی که لازمه این نظام می باشه، هم به تدریج ریشه های مادی چنین افکاری زدوده میشه و هم امکانات بزرگی جهت گسترش علم و دانش و مبارزه با سنت ها و افکار باز مانده از گذشته  فراهم می شه و تاثیر مبارزه با افکار خرافاتی ابعادی به خود می گیرد که جامعه می تونه برای همیشه از شر اندیشه هائی که دین را بر علم ترجیح می دهند خلاص شود.


مذهب ابزاری جهت تسهیل استثمار توده ها
همان طور که قبلا هم گفتم مارکسیست ها همیشه گفته اند که مذهب افیون توده هاست و ابزاری است جهت  تسهیل استثمار کارگران و توده های زحمت کش خلق به دست طبقات استثمارگر. با توجه به این که تمرکز و مشغله اصلی رفقا، مبارزه با رژيم وابسته به امپرياليسم حاکم بر ایرانِ، بگذارید با اشاره به اوضاع ایران به این واقعیت که مثل بقیه جاها به عینه قابل رویت است اشاره کنم. برای نشان دادن درستی این حرف هم چه دلیلی بهتر از عملکرد رژیم های شاه و جمهوری اسلامی وجود داره که از سوی کمونیست های ایران ارائه بشه؟ شاه در حالی که شیره جان مردم را می کشید و هر صدای اعتراضی را سرکوب می کرد برای تحمیق مردم قرآن آریامهری چاپ می کرد و با وقاحت مدعی می شد که در خواب دیده که داشته از اسب می افتاده اما فلان امام او را گرفته! و به این ترتیب خود را نظر کرده خدا و امام ها و اسلام جا می زد! و حتی در دهه ۴۰ و بعد از مضحکه «انقلاب سفید» اش، سپاه دین هم تشکیل داد و هر سال کلی خرج نمایش دین داری خود می کرد. در جمهوری اسلامی هم که فکر نمی کنم نیازی به مثال و ارائه فاکت باشه در ۳۴ سال سلطه این رژیم در حالی که حجم دزدی ها و ثروت های نجومی سردمداران اش و آقازاده هاشون زبان زد همه ست، شرایط ظالمانه ای رو بر قرار کرده که مردم در فقر و فلاکت زندگی می کنند و هر روز هم شرایط زندگی شون بد تر میشه. اما سردمداران این رژیم به این هم قانع نبوده و هر روز شاهد ابداع روش جدیدی در چپاول مردم هستند که عدم پرداخت دستمزد کارگران یکی از آن روش های ضد مردمی است. می دونیم که اگر هم کسی به این وضع اعتراض بکنه فورا با بساط شلاق و شکنجه و دار مواجه میشه. شاهد هم هستیم که هر از گاهی برای ایجاد ارعاب بیشتر، این بساط را در خیابان ها هم به نمایش می گذارند. جالبه که رهبران این رژیم در اشاعه خرافات روی دست همدیگر بلند شده اند. مگر همین احمدی نژاد نبود که لیست کابینه اش را در چاه جمکران می انداخت و خودشون می گفتند که همیشه در جلسات کابینه اش یک صندلی خالی هم برای نشستن امام زمان می گذاره!

جدا از این موارد و جدا از سرکوب همه اقشار و طبقات مردمی، برخورد این رژیم به خصوص با زنان به بهانه جاری کردن «حکم خدا» خودش به روشنی افشاگر ماهیت رژیم و لفافه عقیدتی اش است. این رژیم از همان آغاز روی کار آمدن اش تا حالا روزی نبوده که به بهانه اسلام، زنان را با وحشیگری تمام سرکوب نکرده باشه. به زور، روسری و چادر سر زنان کرده و یا به بهانه زن بودن از کار اخراج شون کرده و حالا هم که داره در دانشگاه ها دیوار می کشه و دختر و پسر ها رو از هم جدا می کنه و هزاران سیاست و اقدام ضد مردمی دیگه که به اسم مذهب انجام می ده تا به قول خودش قوانین خدا و اسلام را در کشور جاری کنه. خوب این ها همه فاکت هائی است که مردم ما هر دقیقه می ببیند و هر نیروی چپی هم باید با تکیه بر آن ها ماهیت مذهب و نقش آن در تحمیق توده ها و تسهیل استثمار توده ها را نشون بده و نیروی توده ها را برای نابودی نظم ظالمانه حاکم آزاد و سازمان بده.


سلاح تفرقه اندازی دشمن را باید خنثی نمود
امر واضحی است که نابودی سرمایه داری جهت برقراری سوسیالیسم بدون انقلاب نه امکان پذیره و نه معنا داره و انقلاب هم کار توده هاست. تجربه هم نشان داده که انقلاب وقتی به سرانجام می رسه که توده ها متحد و متشکل شده و تحت رهبری انقلابی قرار بگیرند. اما می دانیم که این توده هائی که قرار است به پا خیزند و نظم کنونی را در هم شکنند و در عمل هم نشان داده اند که بارها به این منظور به پاخاسته اند، باورهای مذهبی دارند و اعتقادات مذهبی در آن ها ریشه داره و ریشه های عمیقی هم داره و دشمن هم درست بر همین اساس در همه جا تلاش می کنه با برجسته کردن اختلافات مذهبی در بین اون ها تفرقه بندازه و با پراکنده کردن صفوف آن ها امکان تداوم سلطه خودش را مهیا بکنه. بنابراین یکی از روش های مهم برای برقراری اتحاد بین توده ها، گرفتن این سلاح از دست دشمن و خنثی کردن اونه. از آن جا که برای نابودی این دشمن ما به نیروی کارگران و زحمت کشان احتیاج داریم و به اتحاد همه اون ها نیاز داریم در نتیجه باید همه این ابزارها و وسائل تفرقه رو هم خنثی کنیم و جلوی این تفرقه اندازی ها رو بگیریم به خصوص تفرقه اندازی هائی که اساس اش مذهبه. چون بحث ما روی مذهبه تاکید من هم روی همین امره وگرنه روی مسئله ملی هم شاهد این تفرقه اندازی ها بوده و هستیم که با دشمنی انداختن بین هویت های ملی می کوشند وحدت ضروری برای مقابله با دشمن مشترک را از بین ببرند.

اگر قرار باشه که کارگری بگه من سُنی ام با شیعه بَدَم و اون یکی هم بگه من شیعه ام با بی دین ها و کمونیست ها بَدَم و بعدی هم بگه من از دراویش هستم و با بهائی ها آبم تو یک جوب نمی ره و … پس باید فاتحه اتحاد کارگران بر علیه دشمن مشترک را خواند. و عملا شاهد تداوم وضع نکبت بار کنونی بود. به همین دلیل هم هست که شیوه برخورد با مذهب برای کمونیست ها از اهمیت اساسی برخورداره و آن ها به هیچ وجه مجاز نیستند که به روش هائی متوسل بشوند و یا تن بدهند که در اتحاد کارگران و مردم شکاف ایجاد کنه و عملا اهداف اصلی شان را نقض کنه.  بنابراین باید ابزارهای تفرقه اندازی رو در دست دشمن خنثی بکنیم. این هم موقعی امکان پذیره که لبه تیز مبارزه مون رو به سمت عوامل اصلی استثمار و ستم و اون دیکتاتوری  و سرکوبی کانالیزه بکنیم که کل کارگران و زحمت کشان را با هر اعتقاد و باوری زیر مهمیز گرفته اند. و فریب اون تبلیغاتی رو نخوریم که می خواهد هدف اصلی، تاکید می کنم هدف اصلی مبارزه رو به جای نظم سرمایه داری حاکم و قدرت دولتی حافظ اش به سمت مذهب کانالیزه کنه. به همین دلیل هم هست که کمونیست ها همواره تاکید داشته و دارند که مبارزه با مذهب باید در چهارچوب الزامات مبارزه طبقاتی و برای پیشبرد اون پیش بره.


آیا جمهوری اسلامی ریشه مذهب را زده
در ابتدای صحبتم به تفکر نادرستی در صفوف اپوزیسیون جمهوری اسلامی اشاره کردم که مدعی است جمهوری اسلامی به مثابه یک استبداد مذهبی با سیاست هائی که در این سال ها پیش برده عملا نفوذ مذهب و اسلام را در بین مردم از بین برده و به اصطلاح ریشه آن را زده است که همان طور که قبلا گفتم این اندیشه ها با واقعیت انطباق نداره. چون تا نظام سرمایه داری حاکم است الزاما مذهب هم به عنوان یکی از اشکال روبنائی این نظام پا برجاست. جالبه که علیرغم این واقعیت برخی از این نیرو ها به جای این که بیشتر مواضع ضد سرمایه داری و کارگری بگیرند مواضع ضد مذهبی می گیرند و مثلا «اکس مسلم» راه می اندازند و یا سمت اصلی مبارزه خود را مذهب اعلام کرده و آن را آماج اصلی ضربات خود قرار می دهند. این ها هر ادعائی هم که داشته باشند اما برخورد عملی شان با مذهب، مذهبی است. یعنی علمی نیست، ماتریالیستی نیست و برعکس ایده آلیستی است و طبیعتا مارکسیستی نیست. البته اگر سیاست ها و مواضع این نیرو ها را در رابطه با موضوعات دیگر اجتماعی و مبارزاتی هم دنبال کنید می بینید که کاملا بورژوائی است و با بورژواها شانه به شانه پیش می روند. خودتان دیده اید و احتیاجی نیست که من بیشتر توضیح دهم چنین نیرو هائی حاضر بودند پشت سر موسوی هم سینه بزنند و وی و دارو دسته اش را در کنار و یا داخل انقلاب مردم قلمداد کنند. آن هم در شرایطی که او بی پروا و بهتر است بگویم با بی شرمی تمام شعار استراتژیک اش را «جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر» قرار داده بود. اما این هائی که خود را چنین ضد مذهبی معرفی می کردند دیدیم که در این که در کنار این جماعت بایستند ابائی به خود راه ندادند! یا حتما به یاد دارید که با روی کار آمدن خاتمی فریب کار و با این که سید خندان فریاد می زد که طرفدار دو آتشه ولایت مطلقه فقیه است، اما برخی از نیرو های اپوزیسیون مدعی مارکسیسم و سوسیالیسم برایش کف می زدند! همان ها که تا دیروز علیه هر چه آخوند بود فریاد می زدند یک دفعه یاد «حماسه دوم خرداد» افتادند که در جریان آن، آخوندی از آخوند های حاکم، به ریاست جمهوری رسانده شده بود!  آن ها در دفاع از این آخوند فریب کار، کم مایه نگذاشتند و بعد ها هم دیدیم که برای مرگ منتظری آه کشیدند و دیدیم که منتظری را تا حد «پدر حقوق بشر» بالا بردند. این ها در لباس چپ، چپ بی محتوا، با ژست های آنارشیستی شون در باره مذهب در صفوف مردم تفرقه می اندازند اما سر هر بزنگاهی چهره راست شون را به نمایش می گذارند و دنباله رو هر آخوندی می شوند که تا دیروز به او ناسزا می گفتند. همان طور که امروز برای روحانی (فریدون) که آخوند بی شرمی است که در همه جنایات جمهوری اسلامی دست داشته و یکی از ذوب شدگان در ولایت مطلقه فقیه می باشد کف می زنند. در هر حال این توضیح را دادم که یاد آوری کنم چرا انگلس چنین اشخاص و  نیرو هائی مشابه این ها را در دور خود جدی نمی گرفت.


سخن آخر
اگر بخواهم این بحث رو خلاصه بکنم اساس بحث من اینه که مارکسیست ها همیشه به درستی گفته اند که ترس، خالق خدا و مذهب، افیون توده هاست و در طول تاریخ جوامع طبقاتی این افیون وظیفه اش تحمیق مردم و تسهیل شرایط بهره کشی آن ها توسط طبقه استثمارگر حاکم بوده و هست. بنابراین کمونیست ها در حالی که مخالف قاطع مذهب اند اما مبارزه با مذهب را در چهار چوب الزامات مبارزه طبقاتی پیش می برند. آن ها به جای روابط ظالمانه اقتصادی که علت اصلی استثمار و چپاول توده هاست، ساده اندیشانه عوامل دیگر ازجمله عوامل فرهنگی را هدف حمله اصلی قرار نمی دهند. آن ها با صراحت تمام در حالی که بر ماتریالیست بودن خود اذعان می کنند و لحظه ای از مبارزه ایدئولوژیک با اندیشه های مذهبی و اعتقادات و خرافات  مذهبی باز نمی مانند، اما قدرت دولتی و ماشین سرکوب نظام حاکم را آماج حمله اصلی خود قرار می دهند و مطمئن هستند که با نابودی سرمایه داری شرایط برای زدن ریشه مذهب هم فراهم می شود. کمونیست ها هرگز یک چنین تصوری رو برای خودشان و یا برای مردم ایجاد نمی کنند که با صرف مبارزه ایدئولوژیک – که البته باید انجام بشه و در جای خود هم ارزشمند است – اندیشه هائی که ریشه های مادی داره رو میشه فورا از بین برد. آن ها همیشه این آگاهی را به میان کارگران می برند که اون هستی اجتماعی که این شعور اجتماعی رو شکل داده را باید آماج حمله اصلی قرار داد.  به خصوص که مارکسیست ها می دانند برای نابودی این نظام به اتحاد و بسیج وسیع توده ها نیازمندند و هر گونه روش نادرست در برخورد با باور های مردم آن ها را از این مبارزه دور کرده و در این اتحاد ضروری اخلال ایجاد می کند. به خصوص که دشمن هم به هر ترفندی متوسل می شود تا با تمسّک به باور ها و اعتقادات گوناگون مردم در بین آن ها تفرقه انداخته و صفوف شان را پراکنده ساخته و شرایط تداوم سلطه نکبت بار خود را فراهم سازد. بنابر این وظیفه ی بزرگ خنثی کردن این ترفندها در مقابل آن ها قرار دارد. آن ها باید سلاح هائی نظیر مذهب و غیره را نیز در دست دشمن خنثی و بی اثر کنند.  کمونیست ها در حالی که در چنین جهتی می کوشند اما لحظه ای هم از تبلیغ اعتقادات خودشون و مبارزه با خرافات مذهبی باز نمی مانند و اساسا در تبلیغ اعتقادات شون سازش ناپذیرند. در این مبارزه نه به بهانه های مختلف در مقابل مذهب جبهه به زمین می سایند و نه دچار برخوردهای آنارشیستی شده و مذهب را هدف اصلی مبارزه خود قرار می دهند. مسئله اصلی کمونیست ها متشکل کردن کارگران و نابودی نظام سرمایه داری است که با نابودی اش شرایط برای نابودی و محو مذهب هم فراهم می شود.

کمونیست های ایرانی نیز در همین چهارچوب روش برخورد خودشون را با مذهب تعیین کرده و در این جهت حرکت می کنند. به خصوص چون با رژیم سرمایه داری ای طرف اند که اعمال خود را در لفافه مذهبی می پوشونه و توجیه می کنه به هیچ وجه نباید دچار وسوسه ها و هیستری ضد مذهبی شده و مذهب را هدف اصلی حمله خود قرار داده و عوامل اصلی استثمار و وابستگی و دیکتاتوری را در حاشیه قرار دهند. نباید فریب اون تبلیغاتی رو بخورند که می خواهد هدف اصلی، تاکید می کنم هدف اصلی مبارزه خودش رو مذهب کنه و صرفاً مذهبی بودن رژیم رو آماج حمله قرار بده. اگر چنین شود نتیجه آن خیلی روشنه. این امر به دشمن امکان می ده که در لباس مخالفت با مذهب، خودش رو تجدید آرایش بده و وضع نکبت باری را که الان هم همه شاهداش هستیم رو حفظ بکنه. در چنان صورتی حاصل مبارزات مردم هم این میشه که مهره ها عوض بشوند و حداکثر یک دست کاری در ایدئولوژی رسمی به وجود بیاد اما استثمار و ستم و ظلم باقی بماند. در حالی که کمونیست ها باید جهت اصلی مبارزه شون رو به سمت متحد کردن مردم بر علیه رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی و نظام سرمایه داری وابسته حاکم کانالیزه بکنند و به این امر باور داشته باشند که اگر مبارزه بر علیه رژیم حاکم که عمدتا با تکیه بر زور سازمان یافته و مسلح، مناسبات موجود را حفظ می کنه به درستی پیش بره و اگر توده های میلیونی قدرت بالفعل خودشون رو در راه سرنگونی دشمن و رسیدن به آزادی ببینند راحت تر قادر می شوند در راه نفی فرهنگ مسلط که مذهب جزئی از آن می باشد گام بردارند.

به قول رفیق پویان طبقه کارگر پس از: «عزم به تغییر زیر بناست که عوامل رو بنائی را برای پیروزی خود به خدمت می گیرد و بشارت دهنده نظمی نو مطلقا متفاوت با نظم کهن» می گردد و در این مسیر «بینش اخلاقی و فرهنگی خاص خود را می پذیرد و شکوفان می کند.»*

فریبرز سنجری
سپتامبر ۲۰۱۳

*برگرفته از سایت سیاهکل

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s