رفیق شهید هوشنگ تَرگُل در خانوادهای فقیر در بروجرد به دنیا آمد. به خاطر فقر مادی خانوادهاش امکان درس خواندن نیافت. او از همان زمان که توانست کار کند مجبور بود به خاطر كمک به زندگی پدر و مادرش کار کند و کار را با شاگردی در یکی از مغازههای بروجرد آغاز کرد. ترگل هنوز به سنی نرسیده بود که حتی ضرورت کار را احساس کند که در جامعهی ظالمانه طبقاتی ما به کار کشیده شد. سالهایی را به همین سان در بروجرد گذراند تا اینکه تصمیم گرفت به تهران سفر کند. در تهران در کارگاهی مشغول به کار شد و از همین زمان بود که بیشتر با مسائل سیاسی آشنا گشت و به واقعیات جامعه پی برد. طی تمام دوران زندگی خود با دوست همشهری خویش بهرام طاهرزاده یکجا بود و وقتی نیز بروجرد را ترک کرد و به تهران رفت با او در تماس بود. این دو رفیق از احساسی همانند برخوردار بودند. در زمانی که رفیق ترگل ساکن تهران بود این احساس همگون را نامهها به هم نزدیک و نزدیکتر میکردند. بهمنماه سال ۱۳۴۶ یکی از این نامهها به دست پلیس افتاد.
مزدوران پلیس طاهرزاده را در بروجرد شبانه بین راه باشگاه و خانهاش دزدیدند و دستبند زده و به تهران بردند. در تهران نیز صبحگاه به سراغ ترگل رفتند و هر دو را به دو سلول انفرادی در زندان قزل قلعه انداختند. نامه که «مدرک» در آن بود لو رفته بود و حال ساواک میخواست بقیه قضایا را به اصطلاح کشف کند. این دو کارگر قهرمان را روزها شکنجهشان دادند که بقیه مسائل را کشف کنند اما هیچ سودی نداشت. بالاخره آگاهی و هشیاری این دو کارگر دلاور کار خود را کرد و پلیس ضمن بازجوییها دریافت که «اشتباه دستگیر کرده است». هشیاری و دقتی که این دو فرزند انقلابی خلق ما از خود نشان دادند باعث شد که ساواک گمان کند با آدمهای عادی ناآگاه طرف است. نیمه اردیبهشت ۴۷ بود که دوره اول بازداشت آنان پایان یافت و آزاد گشتند. در واقع این سه ماه بازداشت يک دوره کامل تحصیل در مکتب انقلاب بود و آنها با کولهباری پر از ایدئولوژی مبارزه مسلحانه از زندان آزاد شدند. تفکرات رفیق ترگل در بهار سال ۴۷ و پس از آزادی از زندان، زمین تا آسمان با ترگلی که در زمستان سال ۴۶ دستگیر شده بود فرق میکرد.
خود در دفاعیاتش میگوید: پس از آزادی از اولین بازداشتم دیگر چیزی جز مردم و سعادتشان برایم وجود نداشت و اکنون هم جز همین و سعادتشان برایم دنیای دیگری متصور نیست. به همین منظور به میان مردم رفتم، در میان آنها گشتم و در بطن جامعه در میان خیل فقر و درماندگی، در میان معضلات و تضادهای آشتیناپذیر زمینه یک جهش را در سیر تکامل اجتماعی یافتم.
پس از این زندان رفیق هوشنگ ترگل میکوشد فعالیت انقلابی گستردهای را آغاز کند؛ او با ایمان به اندیشه انقلابی و لزوم آموزش مارکسیسم-لنینیسم به پخش آثار انقلابی میپردازد. رفیق ترگل در این زمان در برابر دانشگا بساط كوچک كتابفروشی داشت که روی آن جز کتابهای درسی دانشگاه و چند جزوه جامعه شناسی و اقتصادی چیز بیشتری دیده نمیشد. اما آنها که او را میشناختند، میدانستند که این چند کتاب سرپوش یک کار انقلابی است. ترگل در کنار همین چند کتاب ساعتها با دانشجویان بحث میکرد و در عین حالی که راه پیش پایشان میگذاشت، با هشیاری تمام میکوشید که برخوردی غیر سازنده نکند. او آثار انقلابی اکثر متون مارکسیسم-لنینیسم را خطی یا تایپ شده داشت که در گوشه و کنار مخفی کرده بود و هر وقت آدمش را مییافت پس از چند دقیقهای غیبت با کتاب و با لبخندی بر لب پیدایش میشد. آنچنان صمیمی برخورد میکرد که انسان از همان لحظه اول خود را رفیق او میدید و مهم این بود که او همیشه درست تشخیص میداد کجا و با چه کسی این صمیمیت پرولتری خود را نشان دهد. در جریان همین مبارزاتش و مدتی پس از آزادی از اولین بازداشت بود که باز به چنگال آدم دزدان رژیم محمدرضاشاهی افتاد و اینبار یکسال زندانش طول کشید. باز این دوره یکساله در قوام یافتن شخصیت انقلابی این فرزند خلق نقشی عظیم داشت. او با صحنههایی در زندان روبهرو شد که زیر و رویش کرد. خود در دفاعیاتش در این مورد چنین میگوید:
پس از مدتی برای بار دوم بازداشت شدم. در طول بازداشت یکسالهام اذعان میکنم که اخگرهای مبارزه در وجودم به شعلههایی ملتهب و سوزان تبدیل شدند. چه انگیزههایی باعث شعلهور شدن آن اخگرها شد؛ بیشک فجایعی که قلب پاک، از برخورد با آنها ناچار از تپش و خونباری است. آری دیدم که چگونه انسانها و هموطنانم قربانی امیال و هوسهای مشتی دزد به نام قاضی محکمه میشوند، دیدم که چگونه مردم در تار و پود سیستم بوروكراتیک مبتذلی دست و پا زده، قربانی میشوند.
زندان و جامعه _که در واقع اینهم زندانی بزرگتر است_ رفیق ترگل را آنسان که باید ساخته بودند. دیگر به قول خودش هیچ چیز برایش مطرح نبود جز زندگی تودهها. اساس تشکیلات گروه جاوید آرمان خلق به عنوان یک گروه متشکل و البته بر پایه آشناییها و رفاقتهای قبلی در این زمان گذاشته شد. هر کس در گوشهای و در رابطه با دیگر اعضای گروه به کار انقلابی پرداخت. کتیرایی قهرمان که بعدا در زندان و در زیر شکنجههای و وحشیانه آدمکشان ساواک حماسهای فراموش نشدنی ساخت به دانشگاه تبریز، ناصر کریمی به کارخانه نیشکر هفت تپه و ترگل و طاهرزاده نیز به روستاهای بروجرد میروند. میدان فعالیت وسیع در اینجا در برابر این قهرمانان گسترده است. این دو کارگر رزمنده و آگاه کولهبارهای خود را پر از کتاب و دارو میکنند و به روستاها و به میان دهقانان وطن خود میروند و آنچنان پیوندی با تودههای زحمتکش دهقانان لرستان مییابند و آنچنان در بین آنان جا میافتند که پس از اعلام خبر شهادتشان ماهها روستاهای محل کار آنان سوگوار میمانند. در همین زمان گروه مشغول تکثیر و پخش آثار انقلابی نیز هست و در همین زمان است (سال ۱۳۴۹) که گروه به خاطر رفع نیاز مادی خود به فکر مصادره انقلابی بانک ملی شعبهی آرامگاه میافتد. در این عملیات موجودی بانک به تصرف رزمندگان درآمد ولی هنگام فرار موتورسیکلت خوب کار نکرده و رفقا بهرام طاهرزاده و ناصر کریمی دستگیر میشوند. با کشف روابط قبلی بین افراد، اعضای دیگر گروه هم دستگیر میشوند. دلاوران گروه آرمان خلق در زندان و در زیر شکنجه به راستی حماسهها آفریدند.
رژیم جنایتپیشهی پهلوی ماهها این قهرمانان عزیز را زیر وحشیانهترین شکنجهها گذاشت به امید اینکه وادار به تسلیمشان کند اما نتوانست. هیچگونه تهدید و تطمیعی در آنان کارگر نیفتاد. چون کوه ایستادند؛ همه شکنجهها را تحمل کردند و در آخر نیز شهادت انقلابی خود را با آغوش باز پذیرفتند.
رژیم ضد خلقی پهلوی در آستانه برگزاری جشن جنایتکارانهی دو هزار و پانصدمین سال شاهنشاهی، قهرمانان نستوه آرمان خلق رفقا: بهرام طاهرزاده، هوشنگ ترگل، ناصر کریمی، ناصر مدنی و همایون کتیرایی را به گلوله بست. (رفیق حسین کریمی برادر رفیق ناصر نیز در فروردینماه سال ۱۳۵۰ در زیر شکنجه شهید شد.)
نه خبر دستگیری و نه خبر شهادت این رفقای انقلابی هیچیک از طرف رژیم ضد خلقی پهلوی اعلام نشد به این امید عبث که فراموش گردند و خلق ما آنها را نشناسند. امید بیهودهای بود و طولی نکشید که خبر این جنایت به گوش خلق ایران و مردم دیگر جهان رسید.
رفیق ترگل به عنوان سخنگوی طبقه کارگر قهرمان وطن ما در بیدادگاه فاشیستی محمدرضاشاه از جنایات، از ستمها، از فساد و از آنچه انقلاب را گریزناپذیر میکند سخن میگوید و پویندگان راه نقلاب را ره مینماید و چه ارزنده و عظیم است رهنمودهای این کارگر قهرمان.
رفیق شهید ترگل به گفته خود قطرهای از دریای زحمتکشان است و دفاعیه او بانگ رسای زحمتکشان وطن ماست.
به ایستادگی و مقاومت کوهمانند و به آگاهی انقلابی این کارگر دلاور _که یکپارچه فضائل پرولتری بود_ و دیگر رفقای شهید و اسیر آرمان خلق درود میفرستیم. بگذار تا جهانیان بدانند در وطن ما چه انسانهای بزرگی به جرم آزادگی اعدام میشوند. بگذار تا همه مردم ما بدانند طبقه کارگر قهرمان وطن ما چه الماسهای درخشانی به پیکر عظیم رزم پرولتاریای جهان تقدیم کرده است. بگذار تا استعمارگران جهانی بدانند در وطن ما با چه انسانهای مصمم و آگاه و پولادینارادهای روبهرو هستند.
یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد!
