رفیق بهرام به سال ۱۳۲۸ در بروجرد متولد شد. دوران کودکی و نوجوانی او در سختترین شرایط مادی و تنگدستی گذشت. بهرام چون متعلق به فقیرترین قشرهای اجتماعی بود با مردم و دردهای آنها پیوندی اصیل و واقعی داشت. در دوران دوم دبیرستان با رفیق همایون کتیرایی آشنا شد؛ احساسات مشترک بشردوستانهی این دو که یکی از طبقه مرفه جامعه و دیگری از طبقه فقیر جامعهی ما بود دوستی آنها را بسیار عمیق و پر بار کرد.
رفیق بهرام با رفیق همایون به سال ۱۳۴۶ عازم تبریز و در دانشگاه تبریز مشغول تحصیل شد. رفیق بهرام بعد از چند ماه دانشگاه را ترک و به قصد آشنایی با تودهها به جامعهی پر تحرک کارگری پیوست و سپس به عنوان سپاهی (سپاهی دانش) به دهات رفت.
در اواخر سال ۴۷ در رابطه با نامهای که ساواک کشف کرد او و رفیق هوشنگ ترگل را دستگیر و به زندان انفرادی قزل قلعه افکند. مقاومت در زیر شکنجههای ساواک و انکار کردن هرگونه رابطهای با خلق باعث شد که او و رفیق همرزمش را از زندان البته با کولهباری پر از ایدئولوژی مبارزه مسلحانه آزاد کنند.
رفیق بهرام در گروه آرمان خلق به آرمان خلق جامهی عمل پوشید و همراه رفقای همرزمش به مصادرهی انقلابی اموال غارتگران خلق پرداخت.
برای شکستن دیوار دژخیمان مسلح باید مسلح شد و اسلحه احتیاج به پول داشت. در دیماه سال ۴۹ بانک ملی شعبه آرامگاه شناسایی و در همین تاریخ توسط گروه مورد تهاجم قرار گرفت؛ در این عملیات موجودی بانک به تصرف رزمندگان درآمد ولی هنگام فرار موتورسیکلت خوب کار نکرده و رفیق بهرام و رفیق ناصر کریمی دستگیر میشوند و رفیق ناصر مدنی و رفيق همایون کتیرایی به همراه رفیق هوشنگ ترگل موفق به فرار میشوند.
در مقطعی نیز برای تامین امکانات جهت گسترش فعالیتهای گروه، بهرام طاهرزاده به صورت مخفی و با پای پیاده از آذربایجان به یکی از شهرهای ترکیه میرود و در آنجا با يکی از افسران سابق تودهای ملاقات کرده تقاضای کمک برای پیشبرد امر مبارزه را مطرح میکند که با پاسخ منفی نامبرده مواجه میگردد؛ از قرار حزب توده فقط به کسانی کمک میکند که در چارچوب نظرات حزب عمل کنند و بهرام دست خالی برمیگردد.
رفیق بهرام انسانی بود پرورش یافتهی زمانه خود. هرجا که ستم بود بهرام عصیانگر بود و آخرالامر در بزرگترین میدان نبرد که ستم سرتاسر فضایش را پوشانده بود در میدان تیر در روز ۱۷ مهرماه سال ۵۰ همراه رفقایش با نعرهای عصیانانگیز دیوار صوتی ستم را شکست و به خلق خود پیوست.
او که رفاقتی دیرینه نیز با زنده یاد دکتر ھوشنگ اعظمی لرستانی داشت، نزد رفیق اعظمی بسیار محبوب بود؛ گفته میشود که «گویا به خاطر علاقه وافری که رفیق ھوشنگ اعظمی به بهرام داشت بعدھا اسم پسرش را بهرام گذاشت.»
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد!
