«خینه مه چی خینه ناصر کِی غلیظه
همایون سی دالکش چی جُو عزیزه»
(خون من در مقابل خون ناصر، بهايی ندارد
همايون برای مادرش چون جان گرانبهاست)
رفیق همایون کتیرایی در ۲۶ مرداد ۱۳۲۸ در شهرستان بروجرد متولد شد. وی در خانوادهای مرفه چشم به دنیا گشود. دوران دبستان و دبیرستان را با موفقیت به پایان رساند. او با روحیهای انقلابی همراه رفیق خود بهرام طاهرزاده راهی تبریز و به دانشگاه آذرآبادگان وارد شدند.
او به ورزش اهمیت زیادی میداد، کوههای بروجرد را که تشکیل شده از کوههای وِنایی و کوههای اشترانکوه است، مانند کف دستش میشناخت. از بند رفاه خود را میبرید و در دامن فقر انسانها خود را پرورش میداد. رفیق همایون فردی مهربان و مردمدوست بود و همین خصلتش باعث شده بود که به ریشهی اصلی فقر و گرسنگی مردم زحمتکش پی ببرد و در راه نجات انسانها تلاش پیگیری را آغاز کند.
رفیق همایون از طریق يکی از ھمشهریهايش که وی نیز دانشجو بود با زنده یاد اسداله مفتاحی در تبریز ملاقات میکند و از این طریق نظرات جریانی که بعدها به چریکهای فدایی خلق معروف شدند به درون گروه آورده میشود. با تعمیق روابط رفقا با گروهی که از طريق رفیق اسداله مفتاحی با آن آشنا شده بودند جزوهای از چِه گِوارا یکی از رھبران انقلاب کوبا از طرف آنها در اختیار رفقا قرار میگیرد.
او ندای چریکهای فدایی خلق را شنید و راه مبارزه مسلحانه را در پیش گرفت.
رفیق دلاور همایون کتیرایی از اعضای گروه آرمان خلق بود. در تاریخ ۲۵ فروردین سال ۵۰ در خانه مسکونیاش به اتفاق یکی از رفقایش که او هم دانشجو بود، دستگیر شد.
گفته میشود که يکی از دوستان نزديک رفیق حسین [کریمی] را در اوين به شدت شکنجه داده بودند و آدرس خانه ھمایون را از او میخواستند. عاقبت او را با رفیق ناصر کریمی روبهرو میکنند و ناصر که فکر میکرده اين فرد از چیزی اطلاع ندارد برای نجات او به وی میگوید: تو که کاری نکردهای ھرچه میدانی بگو. غافل از اینکه يک بار موقع جدا شدن حسین از فرد مزبور وقتی که حسین سوار تاکسی میشده و به راننده آدرس میداده، نامبرده اسم خیابان «نظام آباد» را شنیده است و آنرا مطرح میکند و ساواک با در دست داشتن عکس ھمایون محل را میگردد و گویا از طریق یک یخ فروش منزل ھمایون شناسایی و دستگیر میشود. رفیق مانند دیگر همرزمانش در زیر شکنجه لب از لب نگشود.
رفیق اشرف دهقانی در کتاب «حماسه مقاومت» اینطور مینويسد:
رفیق زندانی سلول شماره ۹ که یکی از مبارزین گروه آرمان خلق بود با زحمت زیاد از سلول بیرون آمد، پاسبانی آمد خواست زیر بغلش را بگیرد ولی او پاسبان را کنار زد، پیدا بود رفیق را سخت شکنجه کردهاند. تمام پشت او سوزانده شده بود و یک دستش نیز همینطور، دستش روی بدنش کج قرار میگرفت و کف پاهایش زخم بود. به سختی میتوانست راه برود، پایش را روی زمین میکشید، با غرور و متانت و سرافرازی بیحد یک انقلابی با چهرهی گشاده که نشان میداد اهمیتی به درد جسم نمیدهد با پاهای زنجیر شده لنگ لنگان میرفت. از دیدن این همه زخم و آثار جنایت بر بدن یک مبارز گیج شدم، بعض راه گلویم را بسته بود و بی آنکه خود بخواهم اشک از چشمانم جاری شد.
بعد از اينکه جلادان ساواک ھمایون را به شدت شکنجه میکنند و تا جایی که میتوانستهاند با کابل و شلاق و شوک الکتریکی وی را آزار میدھند يکی از سر بازجوھای ساواک به نام حسینزاده يک اجاق برقی به اتاق شکنجه آورده و برای در ھم شکستن ھمايون میگويد يا بايد ھمه اطلاعات خود را بدھی و با ما ھمکاری کنی يا تو را با اين اجاق میسوزانیم. در پاسخ به اين جسارت بیشرمانه، ھمايون خود بر خاسته و روی صندلیای مینشیند که اجاق زير آن قرار داشت. اين عکس العمل جسورانه ھمايون باعث میشود که به جای او، حسینزاده، دژخیم ساواک در ھم شکسته و اتاق بازجویی را با بد و بیراه به خود ترک کند. پایداری و ایستادگی ھمایون در برابر تمامی شکنجههای وحشیانه ساواک او را به يکی از سمبلهای مقاومت مبارزان در سراسر زندانها تبدیل کرد از ھمین رو زندانیان سیاسی آن سالها ھر روز در ورزشهای جمعی خود يکی از حرکات ورزشی ابتکاری ھمايون را به نام او ثبت کرده و به يادش انجام میدادند.
گفته میشود روزی مادر همایون به ملاقات فرزندش میرود. از راه رفتن همایون متوجه میشود که بر پاهایش زنجیر زدهاند؛ مادر طاقتش سر رفته و پاهای جگرگوشهاش را وارسی میکند. زنجیر به استخوان مچ پایش رسیده بود و کمتر کسی با آن شرایط میتوانست روی پا بند شود. مادر و فرزند چشم در چشم هم دوختند، دقایقی همراه با سکوت مطلق گذشت تا این که مادر لبخندی از عمق دل بر چهره مردانه فرزند زد و او را بوسید؛ تنها یک جمله بر زبان آورد: همایون شیرم حلالت!
سرانجام رفیق همایون کتیرایی در بیدادگاه رژیم جنایتکار و دیکتاتور پهلوی به اعدام محکوم و در ۱۷ مهرماه سال ۱۳۵۰ با خون خود و همرزمانش، سپیدهدم را گلگون کرد.
رژیم ضد خلقی و مستبد پهلوی، پول گلولههایی را که با آنها جان شیرین این فرزند مبارز خلقهای قهرمان را گرفته بود از آن مادر داغدار میگیرد.
پس از پخش شدن خبر تیرباران رفیق کتیرایی و همرزمانش، اندوهی توام با خشم را در دل تودهها به وجود آورد. ترانهها و سرودهایی به زبانهای لری، ترکی و فارسی در سالهای اخیر توسط خلقهای مبارز و دلاور ایران به نام رفیق همایون و یارانش در گروه آرمان خلق ساخته شده و امروزه نیز آزادیخواهان آنها را زمزمه میکنند.
از جمله میتوان به سرودهی ترکی چریک فدایی خلق رفیق مرضیه احمدی اسکویی و شعر دیگری به زبان فارسی که با صدای چریک فدایی حمید اشرف برای دلاوران «گروه آرمان خلق» در جنبش پخش شد، اشاره کرد. همینطور سرودههایی به زبان لری و یک نمونهی آن در قالب ترانهی مشهور «دایه دایه» که به زیبایی برای این قهرمانان سرده و تنظیم شده است.
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد!
