همان طور که میدانید قصد بازجو این است که زندانی را به شکست بکشاند و او را از هویت انسانیاش تهی کند و آنچه که باور خودش است را به زندانی القا کند. برای همین است که زندانبان سعی میکند از محیط زندان برای هر چه بیشتر گیج و سردرگم کردن زندانی استفاده کند. این اعمال خیلی برنامه ریزی شده انجام میشود و زندانیان به ما میگویند که یکی از روشهای موثر برای متلاشی کردن مقاومت زندانی، جدا کردن او از سایر زندانیان و به انفرادی کشاندن اوست.
بنابر این زندانبان در انزوا امکان بیشتری پیدا میکند تا زندانی را به شکست بکشاند و نظر خودش را به او تحمیل کند و یا او را وادار به همکاری کند.
در زندان انفرادی در نبود محرکهای خارجی و یا تحت تاثیر شدت محرکهایی مثل دعا و یا نوحههایی که بیست و چهارساعت پخش میشوند و تمرکز زندانی را به هم میزنند و یا نوار صدای اعترافات زندانیان دیگر که همراه با گریه و ضجه است، به زعم زندانبان قادر است با این کارها ذهن زندانی را هر چه زودتر متلاشی کند و او را به جایی بکشاند که خودش در بزند و بگوید که بیایید من حاضرم اعتراف کنم. به خواندن ادامه دهید
تأثیرات روحی- روانی سلول انفرادی در گفتوگو با نورایمان قهاری- بخش اول
بخش اول: نابسامانی ذهنی، ترس و اضطراب، ناامیدی، خشم، توهمهای ذهنی، اختلال در تمرکز و حافظه و همچنین اختلال در خواب و کابوسهای شبانه نیز بخشی از تأثیرات
سلول انفرادی است که روانشناسان درباره آن سخن میگویند.
برخی از روانشناسان میگویند تأثیرات منفی سلول انفرادی به ویژه اگر بلند مدت و طولانی باشد ممکن است تا سالها با زندانی همراه باشد.
درباره تأثیرات روحی و روانی سلول انفرادی گفتوگویی داشتهایم با نورایمان قهاری، دکتر روانشناس و متخصص درمان آسیبدیدگیهای روانی و اجتماعی در آمریکا*
سلول انفرادی به طور کلی چه تأثیرات روحی و روانی بر روی یک زندانی میتواند بگذارد؟
قرار گرفتن در سلول انفرادی به چند عامل متفاوت بستگی دارد. یکی این است که در چه شرایطی زندانی را در سلول انفرادی قرار میدهند. آیا زندانی برای زمان معینی به طور تنبیهی در سلول انفرادی قرار میگیرد و مدت زمان بودنش در انزوا را میداند یا اینکه در طول مدت زمان بازجویی او را در سلول انفرادی قرار میدهند و هیچ چیزی در مورد پروندهاش روشن نیست. هیچ گونه حکمی دریافت نکرده و نمیداند که چه در انتظارش هست.
یا اینکه او را برای مدتی قبل از آزادیاش در انفرادی قرار میدهند. یعنی او میداند که در نهایت آزاد خواهد شد. به خواندن ادامه دهید
در سوگ «کرامت» آخرین قهرمان بیجان من.
ستار را که کشتند بعد که در موردش خواندم با خودم گفتم ستار قهرمانی در تاریکی بود. مردی از تبار افسانهها. همانها که فقط در ادبیات و قصههای گذشته زیست میکنند. ستار را کشتند چون متعلق به زمانهاش نبود. و حالا کرامت … قهرمانی دیگر، افسوسی دیگر. قهرمان بیجانی دیگر ...
کرامت را از دانشکدهی هنرهای زیبا میشناختم. دانشجوی طراحی صنعتی ورودی سال ۸۲ بود. پسری درشت اندام، سیه چرده و همیشه خندان. آن اوایل یکی دو باری را روی آن پلههای معروف هنرهای زیبا دیده بودماش که نشسته بود و تنهایی سیگاری دود میکرد. شاید اولین بار از او فندک خواسته بودم یا سیگار، حالا چه فرق میکند. خوب یادم است نشستیم روی پلهها و تمام مدت سیگار کشیدن با هم حرف نزدیم. بعد که میخواستم بلند شوم به شوخی به او گفتم شبیه بازیگر فیلم گوستداگ جارموش است و بعد با خوشحالی گفته بود: کدومشون اون سیاهه؟ خندیده بود و با همان خندهی کوتاه هم میشد فهمید که معصومیتی کودکانه پشت آن صورت غمگین و اندام درشت است.
دفعات بعد با هم حرفهایی در مورد هوا، ترافیک یا شهرش جهرم زده بودیم تا به تدریج حرفهایمان به علاقهاش یعنی فیلم و سینما کشیده بود. چند تایی هم فیلم رد و بدل کردیم، «درهی من چه سرسبز بود» جان فورد و » این دنیای شگفت انگیز» کاپرا. به خواندن ادامه دهید
چهرهی واقعی جمهوری اسلامی ایران : شانتاژ، گروگانگیری خانوادهها، تهدید علیه روزنامهنگاران
گزارشگران بدون مرز دهها مورد تهدید را علیه خانوادههای روزنامهنگارانی که برای رسانههای بینالمللی کار میکنند، شمارش کرده است. در دو ماه گذشته تعدادی از روزنامهنگاران و شهروند وبنگاران از سوی نهادهای امنیتی از جمله در شهرهای تهران، بوشهر،کرج و قزوین، احضار و مورد تهدید و بازجویی قرار گرفتهاند.*
گزارشگران بدون مرز نگرانی عمیق خود را از دستگیریهای خودسرانه روزنامهنگاران و شهروند وبنگاران و تهدید علیه خانواده روزنامهنگاران رسانههای جهانی در ایران اعلام میکند. از سه سال پیش گزارشگران بدون مرز دهها مورد تهدید را علیه خانوادههای روزنامهنگارانی که برای رسانههای بینالمللی کار میکنند، شمارش کرده است. در دو ماه گذشته تعدادی از روزنامهنگاران و شهروند وبنگاران از سوی نهادهای امنیتی از جمله در شهرهای تهران، بوشهر،کرج و قزوین، احضار و مورد تهدید و بازجویی قرار گرفتهاند. دو تن از آنها نوجوانانی ١٤ و ١٥ ساله بودهاند. به خواندن ادامه دهید
به مناسبت ۴۲مین سالگرد رستاخیز سیاهکل ۱۳۴۹ و ۳۴مین سالگرد قیام پرشکوه بهمن ۱۳۵۷
(On the occasion of the forty second anniversary of Siahkal Event (8th february, 1971
and
(the thirty fourth anniversary of passionate Bahman insurrection (10th and 11th February, 1979
Some experiences of Siahkal Event for current warriors by Changiz Ghobadifar
Clip video of Siahkal ❊
Siahkal and the young❊
Yesterday: the operation of Siahkal, today: the reconstruction of Revolution project by Pouya Azizi _
Siahkal, the torch of knowledge by Samad Bahadori Toulabi _
Poetry: Sara_
Live music❊
Time: Saturday, 9th of February , 2013, 18 _ 2
Place: Sagene samfunnshus Kristiansands gate 2, 0463 Oslo
Food and drink are available
The Iranian People’s Fadaee Guerrillas in Norway
Zaniar Moradi’s letter to all of individuals in his age group all over the world
Before it is too late, do something
Zaniar Moradi: To all of the individuals in my age group all over the world, I hate to think about death. I do not want to be buried with all my wishes.
My name is Zamiar Moradi. Right now, I am sitting in my cell on the other side of the world. I want to talk to the people my age group in Japan, Australia, France, Africa, and all over the world. Do not let them [the government] hang me. Is the world so passive to just watch the hanging ceremony, say nothing, and do nothing? به خواندن ادامه دهید
نامه زانیار مرادی به هم سن و سالهای خود در سراسر جهان
زانیار مرادی: به هم سن و سالهای خودم در سراسر جهان: از فکر کردن به مرگ٬ بیزارم٬ نمیخواهم با آرزوهایم به زیر خاک بروم*
من اسمم زانیار مرادی است. الان از سلول مرگی در آن سوی دنیا در شهر کرج درکشور ایران نشسته و میخواهم با شما جوانان در اروپا و امریکا٬ با شما جوانان هم سن و سال خودم در ژاپن و استرالیا و فرانسه و افریقا و در همه جای دنیا حرف بزنم. نگذارید مرا اعدام کنند! آیا دنیا آنقدر بیرحم است که این صحنه را تماشا کند که من و پسر عمویم در خیابان اعدام شویم و چیزی نگوید و کاری نکند؟
میدانم که این ترس من و این درخواستم از طریق امکانات اینترنتی به گوش شما میرسد. پس فقط چند دقیقه صبر کنید٬ چند ثانیه وقت بگذارید و از من بشنوید که چقدر سخت است در بیست و یک سالگی با مرگ مواجه شدن به خواندن ادامه دهید
۹ کشته و ۹ مصدوم، سهم کارگران در دو هفته ی گذشته
حادثه در حین کار همچنان از میان کارگران قربانی میگیرد. تنها در دو هفتهٔ گذشته تا به امروز مورخ بیستم دی ماه، خبر رسمی جان باختن ۹ کارگر و مصدومیت همین تعداد از میان کارگران
گزارش شده است که عمق فاجعه را به خوبی نشان میدهد. این جدا از خیل وقایع و حوادثی است که هیچگاه به سطح رسانهها راه نمییابند.*
دو روز پیش مورخ هجدهم دی ماه، ریزش سیلوی سیمان کارخانه سیمان خاکستری در شهرستان نایین اصفهان، یک کشته و دو مجروح را به جمع قربانیان حوادث کار اضافه کرد.
در این حادثه کارگری ۳۲ساله به نام «کیوان. ص» به دلیل قرار گرفتن در زیر لایههای سیمان جدا شده از جداره سیلو جان خود را از دست داد و دو نفر کارگر دیگر با نامهای «رضا» ۳۳ساله و «امین» ۲۱ساله که برادر بودهاند، مصدوم شدند.
این سه کارگر که بر روی داربست، مشغول تمیز کردن دیواره داخلی سیلوهای ذخیره سیمان این کارخانه بودند که بر اثر جدا شدن قسمت بزرگی از سیمان جداره این سیلو دچار حادثه شدند. به خواندن ادامه دهید
Labor activist allowed furlough, ends prison hunger strike
*Iranian labor activist Reza Shahabi was given a five-day medical leave by Evin Prison authorities and has ended his hunger strike after 23 days.
The executive member of the Tehran transit drivers union was released late on the night of Monday January 7.
He began a hunger strike 23 days ago to protest his mistreatment in prison and the lack of proper medical attention for his conditions.
Reza Shahabi is the Treasurer and Executive Board member of the Syndicate of workers of Tehran and Suburbs Bus Company, which belongs to the Municipality of Tehran and has به خواندن ادامه دهید
85years old Baha’i prisoner banned of visit and phone call
85years old Baha’i citizen, Mohammad Hussein Nakha’i, sentenced to 3 years in prison, is banned of visit and phone call with no reason.
Elderly Baha’i citizen, imprisoned from May 2012 in Birjand Prison, Mohammad Hussein Nakha’i, is being banned of visit and phone call by judiciary authorities with no reason.
Due to his age, Mohammad Hussein Nakha’i needs continuous medical care and from other hand, all his relatives are in Tehran. So, being banned of visit and phone call has made his family in worry and trouble.
Mohammad Husein Nakha’i, 85 years old Baha’i citizen from Birjand city was detained in May 2012 with the charges of propaganda against regime and being a member of Baha’i Community and was sentenced to 3 years in prison by local revolutionary court.
He had also passed five years in prison in Gonbad in the first decade of the Islamic Republic Regime for his faith.*




