آواتار ناشناخته

درباره مجازات سران جنایتکار رژیم جمهوری اسلامی!

این مقاله در سال ۱۳۸۵ نوشته شده است!

ارنستو چِه گِوارا می‌گوید «علی‌رغم آن که ممکن است این حرف مسخره به نظر بیاید، اجازه دهید بگویم که یک انقلابی واقعی با احساسات عشق است که هدایت می‌شود.» آری، قدرت محرکه کمونیست‌ها عشق به آزادی، عشق به رهایی توده‌های مردم از دست‌های خون‌آلود سرمایه‌داری جهانی و عشق به انسانیت است. آنها نه با وعده‌ی داشتن جایگاه مخصوص در بهشت است که جان خود را بر کف گرفته و به جنگ دشمنان خلق می‌روند بلکه با آگاهی بر این واقعیت که آزادی بشریت از یوغ سرمایه‌داری به رهبری و پیشگامی آنها و به دست پر قدرت و پر توان توده‌های عظیم کارگران و زحمت‌كشان تحقق می‌پذیرد است که سرنگونی سرمایه‌داری جهانی و حامیان بومی‌اش را سازماندهی می‌کنند.

به خواندن ادامه دهید
آواتار ناشناخته

بابا اسدی، محکم به سان سپیدکوه و سبز هم‌چون گرین!

سعی کردند ما را دفن کنند،
غافل از این که ما بذر بودیم …!
ارنستو چه گوارا

پدربزرگ عزیزم (سهراب خان اسدیان فِیلی) به تاریخ پیوست!

چند روزی از بزرگ‌داشت این مرد بزرگ می‌گذرد؛ نوشته‌های بسیاری درباره زندگی‌نامه او و برادران عزیزش (توکل و نوراله) و فرزند دلاور او (سیامک) منتشر شده است. پس من در این مورد سخن را کوتاه می‌کنم.

اقوام، دوستان و آشنایان، هر کدام از منظر خود ‌در مورد پدر بزرگم سخن گفته‌اند. همه این عزیزان سعی کرده‌اند که شخصیت او و زندگی پر فراز و نشیبش را به خوبی توصیف کنند اما گاهی بعضی از خصوصیات هر انسانی فقط و فقط درون قلب خانواده او شکوفا می‌شود و شاید دیگران کمتر بتوانند این خصلت‌ها را لمس، حس و بیان کنند. پدر بزرگ مهربانم نیز از این قصه مستثنا نیست.

بابا اسدی در راس خانواده ما یک قلب تپنده بود … قلبی که مویرگ‌های آن را همسرش (داآ)، فرزندان، نوه‌ها، عروس‌ها و دامادها تشکیل می‌دادند. او همیشه سعی می‌کرد بنیاد خانواده را محکم نگهدارد و همواره به اعضای خانواده امنیت و آرامش می‌داد.

به خواندن ادامه دهید