فدایی خلق، رفیق خسرو ترگل کمونیست جوان پیگیری بود که زندگیاش را کاملا در خدمت مبارزه برای تحقق آرمانهای انقلابی طبقه کارگر قرار داده بود. او در بهار ۱۳۳۴ در شهر بروجرد در یک خانوادهی رنجدیده و زحمتکش چشم به جهان گشود و چون خانوادهاش از بروجرد به همدان نقل مکان کردند، مدت زیادی از زندگی کوتاهش را در این شهر گذراند. زندگی رفیق خسرو ترگل واقعا کوتاه بود؛ چرا که رژیم ددمنش شاه در حالی که تنها بیست بهار از زندگی او گذشته بود، وی را به همراه رفیق حسین سلاحی به جوخهی اعدام سپرد و خبر ریختن خون این فرزند دلیر مردم ایران را در ۳۱ خرداد ۱۳۵۴ با درج خبر کوتاهی در روزنامههای جیرهخوارش اعلام نمود.
به خواندن ادامه دهیدبایگانی برچسبها: دکتر هوشنگ اعظمی لرستانی
به یاد رفیقی از «گروه آرمان خلق» زنده یاد ناصر مدنی
رفیق ناصر مدنی در بهار سال ۱۳۳۱ در شهرستان بروجرد در خانوادهای نیمه مرفه پا به زندگی گذاشت. دوره دبستان و دبیرستان را در زادگاهش گذرانید و دیپلم ریاضی را در تهران اخذ کرد.
ناصر در خانواده مرفه خود، فقر طبقاتی را احساس کرده بود و فقر کارگران را به حساب سرنوشت آسمانی و مقدرات نمیگذاشت، او فقر را در رشته مناسبات کارگری و سرمایهداری دنبال میکرد. بیماری و فقر تودههایی که حتی از حداقل مزایای زندگی برخوردار نبودند او را رنج میداد و به این امید که زنجیر استثمار را روزی پاره کند پا به عرصهی مبارزه گذاشت.
به خواندن ادامه دهیدبه یاد رفیقی از «گروه آرمان خلق» زنده یاد ناصر کریمی
رفیق ناصر کریمی در یک خانواده نیمه مرفه در سال ۱۳۲۶ در شهرستان بروجرد متولد شد. دوران کودکی او توام با درس و کار بود و در ادارهی مغازه به پدرش کمک میکرد.
رفیق ناصر چند سالی را بدین منوال گذراند و در همین دوران با رفیق هوشنگ ترگل که او هم در مغازهای مشغول به کار بود، آشنا شد. این آشنایی به دوستی عمیقی مبدل گردید و بعد از مدتی با رفقا همایون کتیرایی و بهرام طاهرزاده و ناصر مدنی آشنا گردید و در سال ۱۳۴۵ اولین هسته مبارزاتی گروه آرمان خلق را پیریزی کردند. آنها برای آشنایی بیشتر با منطقه لرستان عازم روستاها شدند. از آن جمله رفیق ناصر به روستای چمن سلطان رفت و مدت چهار ماه از نزدیک با زندگی مشقتبار دهقانان آشنا و با تحلیلی که از جامعه روستایی به عمل آورد و در مقایسه با نظریات دیگر رفقا به این نتیجه رسیدند که فعالیتهای سیاسی به علت جو حاکم در روستاها امکانپذیر نیست و از این رو تصمیم به فعالیت در درون کارخانهها را گرفتند.
به خواندن ادامه دهیدبه یاد رفیقی از «گروه آرمان خلق» زنده یاد حسین کریمی
رفیق حسین کریمی در سال ۱۳۳۱ در استان لرستان در خانوادهای نمیه مرفه چشم به جهان گشود. دوره ابتدایی و دبیرستان را در شهر زادگاهش، بروجرد گذراند.
او ورزشکار بود و به ورزش کردن اهمیت زیادی میداد. والیبالیست خیلی خوبی بود؛ به ھمین دلیل ھم در تابستان زمین والیبال باشگاه جوشن در قرق حسین و دوستانش بود و بازی والیبال آنها تماشاچی بسیاری داشت.
پانزدهم خردادماه ۱۳۴۲ قیام مردم مبارزی که برای سرنگونی رژیم سفاک پهلوی بهپاخاسته بودند در او اثر بخشید و تحلیلی از این قضایا را برادرش ناصر برایش روشن ساخت. رفیق حسین به وسیله برادرش با رفقا هوشنگ ترگل و بهرام طاهرزاده و همایون کتیرایی آشنا شد. این آشنایی به دوستی مبارزاتی مبدل و در سال ۱۳۴۵ گروه آرمان خلق پیریزی شد.
به یاد رفیقی از «گروه آرمان خلق» زنده یاد همایون کتیرایی
«خینه مه چی خینه ناصر کِی غلیظه
همایون سی دالکش چی جُو عزیزه»
(خون من در مقابل خون ناصر، بهايی ندارد
همايون برای مادرش چون جان گرانبهاست)
رفیق همایون کتیرایی در ۲۶ مرداد ۱۳۲۸ در شهرستان بروجرد متولد شد. وی در خانوادهای مرفه چشم به دنیا گشود. دوران دبستان و دبیرستان را با موفقیت به پایان رساند. او با روحیهای انقلابی همراه رفیق خود بهرام طاهرزاده راهی تبریز و به دانشگاه آذرآبادگان وارد شدند.
او به ورزش اهمیت زیادی میداد، کوههای بروجرد را که تشکیل شده از کوههای وِنایی و کوههای اشترانکوه است، مانند کف دستش میشناخت. از بند رفاه خود را میبرید و در دامن فقر انسانها خود را پرورش میداد. رفیق همایون فردی مهربان و مردمدوست بود و همین خصلتش باعث شده بود که به ریشهی اصلی فقر و گرسنگی مردم زحمتکش پی ببرد و در راه نجات انسانها تلاش پیگیری را آغاز کند.
به خواندن ادامه دهیدبه یاد رفیقی از «گروه آرمان خلق» زنده یاد بهرام طاهرزاده
رفیق بهرام به سال ۱۳۲۸ در بروجرد متولد شد. دوران کودکی و نوجوانی او در سختترین شرایط مادی و تنگدستی گذشت. بهرام چون متعلق به فقیرترین قشرهای اجتماعی بود با مردم و دردهای آنها پیوندی اصیل و واقعی داشت. در دوران دوم دبیرستان با رفیق همایون کتیرایی آشنا شد؛ احساسات مشترک بشردوستانهی این دو که یکی از طبقه مرفه جامعه و دیگری از طبقه فقیر جامعهی ما بود دوستی آنها را بسیار عمیق و پر بار کرد.
رفیق بهرام با رفیق همایون به سال ۱۳۴۶ عازم تبریز و در دانشگاه تبریز مشغول تحصیل شد. رفیق بهرام بعد از چند ماه دانشگاه را ترک و به قصد آشنایی با تودهها به جامعهی پر تحرک کارگری پیوست و سپس به عنوان سپاهی (سپاهی دانش) به دهات رفت.
به خواندن ادامه دهیدبه یاد رفیقی از «گروه آرمان خلق» زنده یاد هوشنگ ترگل
رفیق شهید هوشنگ تَرگُل در خانوادهای فقیر در بروجرد به دنیا آمد. به خاطر فقر مادی خانوادهاش امکان درس خواندن نیافت. او از همان زمان که توانست کار کند مجبور بود به خاطر كمک به زندگی پدر و مادرش کار کند و کار را با شاگردی در یکی از مغازههای بروجرد آغاز کرد. ترگل هنوز به سنی نرسیده بود که حتی ضرورت کار را احساس کند که در جامعهی ظالمانه طبقاتی ما به کار کشیده شد. سالهایی را به همین سان در بروجرد گذراند تا اینکه تصمیم گرفت به تهران سفر کند. در تهران در کارگاهی مشغول به کار شد و از همین زمان بود که بیشتر با مسائل سیاسی آشنا گشت و به واقعیات جامعه پی برد. طی تمام دوران زندگی خود با دوست همشهری خویش بهرام طاهرزاده یکجا بود و وقتی نیز بروجرد را ترک کرد و به تهران رفت با او در تماس بود. این دو رفیق از احساسی همانند برخوردار بودند. در زمانی که رفیق ترگل ساکن تهران بود این احساس همگون را نامهها به هم نزدیک و نزدیکتر میکردند. بهمنماه سال ۱۳۴۶ یکی از این نامهها به دست پلیس افتاد.
به خواندن ادامه دهیدبدرود مامانی دردمند و مقاوم من! بدرود!
مادربزرگ عزیزم ایراندخت امیرپور امرایی (غضنفری)، مادری مهربان که برای من و مادرم همچون پناهگاهی امن در هجوم عصیان و تیرهروزیهای سال سیاه شصت جلادان حاکم و سالهای پس از آن بود، دیروز پنجشنبه ششم مهرماه ۱۴۰۲ از میان ما رفت تا غم و اندوهی فراوان برای من و ما بر جای بگذارد.
او که در روزهای ابتدایی دستگیری پدرم همراه و حامی من و مادرم بود تا علاوه بر تحمل غم خود در دل دریاییاش مرهمی باشد بر زخم بزرگ آن روزها برای بقیه عزیزان!
سفرهدار بود و مهماننواز؛ خندهرو بود و دستودلباز؛ خانهاش میعادگاه همگان بود. آلبومهای قدیمی را که ورق میزنیم و عکسها را که دقیق میشویم، شوق و نشاط است که از در و دیوار خانهاش میبارد. آلبوم پر است از عکسهای نوجوانان و جوانانی (فرزندانش، خواهرزاده، برادرزاده، دوستان بچههای خودش و دیگران و تنی چند از بستگان دور و نزدیک دیگر) که بسیاری از آنها هوادار و یا فعال سیاسی بودند و یا شدند. در آلبوم عکس این مادر مهربان، آنها در حال بازی والیبال، بوکس و ورزش و همچنین بحث و تبادل نظر که احتمالا در آن دوره بحرانی در مواقعی نیز حول مسائل سیاسی و اجتماعی روز میگذشته است، هستند؛ کوچکترها تشویق میکنند و مادر بزرگ در حال تدارک پذیراییست.
به خواندن ادامه دهیدبه یاد چریک فدایی، رفیق تورج اشتری
چریک فدایی خلق رفیق شهید تورج اشتری در سال ۱۳۲۸ در روستای قلمستان واقع در لرستان در یک خانواده خرده مالک به دنیا آمد. وی تحصیلات ابتدایی خود را در این روستا به پایان رساند و آنگاه برای ادامه تحصیل به شهر بروجرد رفت. رفیق تورج تحصیلات دبیرستانی خود را در این شهر که از جو سیاسی بالایی برخوردار بود به پایان رسانید، آنگاه در کنکور دانشگاه تهران شرکت و در رشته اقتصاد این دانشگاه قبول شد. به این ترتیب وارد دانشگاه شد و یکسال در این رشته ادامه تحصیل داد اما چون به رشتههای فنی بیشتر علاقهمند بود در سال بعد با شرکت مجدد در امتحان کنکور دانشگاه در رشته مهندسی برق دانشکده پلی تکنیک تهران پذیرفته و وارد این دانشکده شد.
رفیق تورج از همان دوران جوانی سرشار از عشقی عمیق به مردم و به خصوص مردم محروم روستایی بود و همین عشق فراوان او به تودهها سبب میشد که هرگاه بین خانواده او و افراد روستایی در زمینه روابط بین مالک و رعیت اختلافاتی بروز میکرد، او حق را به جانب روستاییان داده و به خانواده خود از این جهت شدیدا اعتراض مینمود. دیدن فقر و فلاکت مردم روستا رفیق تورج را به کنجکاوی در رابطه با شناخت علل این بدبختیها وا میداشت. در دوران دبیرستان او به تدریج با آشنایی با همکلاسیهای آگاهتر و مطالعه کتابهای محدود اجتماعی که به سختی در آن زمان به دست میآمد آگاهی خود را با روحیه عشق به مردم ارتقا بخشیده بود.
به خواندن ادامه دهیدبابا اسدی، محکم به سان سپیدکوه و سبز همچون گرین!
سعی کردند ما را دفن کنند،
غافل از این که ما بذر بودیم …! ارنستو چه گوارا
پدربزرگ عزیزم (سهراب خان اسدیان فِیلی) به تاریخ پیوست!
چند روزی از بزرگداشت این مرد بزرگ میگذرد؛ نوشتههای بسیاری درباره زندگینامه او و برادران عزیزش (توکل و نوراله) و فرزند دلاور او (سیامک) منتشر شده است. پس من در این مورد سخن را کوتاه میکنم.
اقوام، دوستان و آشنایان، هر کدام از منظر خود در مورد پدر بزرگم سخن گفتهاند. همه این عزیزان سعی کردهاند که شخصیت او و زندگی پر فراز و نشیبش را به خوبی توصیف کنند اما گاهی بعضی از خصوصیات هر انسانی فقط و فقط درون قلب خانواده او شکوفا میشود و شاید دیگران کمتر بتوانند این خصلتها را لمس، حس و بیان کنند. پدر بزرگ مهربانم نیز از این قصه مستثنا نیست.
بابا اسدی در راس خانواده ما یک قلب تپنده بود … قلبی که مویرگهای آن را همسرش (داآ)، فرزندان، نوهها، عروسها و دامادها تشکیل میدادند. او همیشه سعی میکرد بنیاد خانواده را محکم نگهدارد و همواره به اعضای خانواده امنیت و آرامش میداد.
به خواندن ادامه دهید









