آواتار ناشناخته

به یاد گرامی مادر شایگان (رفیق فاطمه سعیدی – رفیق مادر)

امروز مادری گران‌قدر از میان ما رفت؛
مادری که با تمام وجود به مبارزه علیه ظلم و سرکوب اهریمنان حاکم پیوست و در این راه جگرگوشه‌هایش را هم از دست داد؛ نه در حادثه‌ای طبیعی، نه در گذر زمان … 
بلکه در چنگال خون‌چکان ساواک هنگامی‌که با محاصره و به آتش بستن بی‌محابای خانه سازمانی که رفیق حمید اشرف و سایر رفقایی که به نام رفقای ۸ تیر معروف شدند، بی‌صدا در زیر آتش بی امان آن جنایتکاران خودفروخته‌ی شاه خائن کشته شدند.*

مادر در دل شب‌های دیکتاتوری‌ در تاریکی سلول‌هایی که بوی مرگ می‌دادند‌ در زندان‌های مخوف شاه جنایتکار ایستاد و مقاومت کرد.

مادر با قلبی سوخته اما قامتی افراشته برای آزادی زحمت‌کشان، با دیکتاتوری عریان شاه، با شکنجه‌گران ساواک و با سکوت سنگین جامعه سال‌ها جنگید.

به خواندن ادامه دهید
آواتار ناشناخته

در گرامی‌داشت یاد رفیق خسرو ترگل

فدایی خلق، رفیق خسرو ترگل کمونیست جوان پیگیری بود که زندگی‌اش را کاملا در خدمت مبارزه برای تحقق آرمان‌های انقلابی طبقه کارگر قرار داده بود. او در بهار ۱۳۳۴ در شهر بروجرد در یک خانواده‌‌ی رنج‌دیده و زحمت‌کش چشم به جهان گشود و چون خانواده‌اش از بروجرد به همدان نقل مکان کردند، مدت زیادی از زندگی کوتاهش را در این شهر گذراند. زندگی رفیق خسرو ترگل واقعا کوتاه بود؛ چرا که رژیم ددمنش شاه در حالی که تنها بیست بهار از زندگی او گذشته بود، وی را به همراه رفیق حسین سلاحی به جوخه‌ی اعدام سپرد و خبر ریختن خون این فرزند دلیر مردم ایران را در ۳۱ خرداد ۱۳۵۴ با درج خبر کوتاهی در روزنامه‌های جیره‌خوارش اعلام نمود.

به خواندن ادامه دهید
آواتار ناشناخته

دیوار موش دارد، موش هم گوش دارد!

بر اساس اسناد و شواهد امروز این حقیقت انکار ناپذیری‌ست که در سال ۱۳۵۷ انقلاب مردم به دست کشورهای قدرت‌مند (امپریالیست‌ها) به بیراهه کشانده شد و در نهایت با ترفندهای بسیار، ارتجاع مذهبی قدرت را در دست گرفت؛ و یا این‌که خیلی راه دور نرویم، همین سال گذشته و در اوج خیزش انقلابی ۱۴۰۱ همگی شاهد به آب و آتش زدن دولت‌های مدافع دموکراسی‌ای!!؟؟ (همان امپریالیست‌ها) که منافع خود را در بقای جمهوری اسلامی می‌بینند، بودیم و دیدیم که آنها چگونه برای به انحراف کشاندن مبارزات توده‌ها در کف خیابان، _از به وجود آوردن و نشر شعارهای انحرافی و گیس‌بران سیاست‌مداران خارجی در همراهی توده‌ها گرفته تا جلسه گذاشتن با سران جمهوری اسلامی در پشت پرده و …_ از هیچ تلاشی دریغ نکردند تا چند صباحی دیگر به عمر ننگین این رژیم جانی بیفزایند.

حال لحظه‌ای چشمان‌تان را ببندید و تصور کنید که جمهوری اسلامی با جنبش انقلابی دیگری توسط مردم مبارز و آزادی‌خواه سرنگون شده ولی رژیم جایگزین، رژیمی حاصل از اراده مردم نیست.

به خواندن ادامه دهید
آواتار ناشناخته

به یاد رفیقی از «گروه آرمان خلق» زنده یاد ناصر مدنی

رفیق ناصر مدنی در بهار سال ۱۳۳۱ در شهرستان بروجرد در خانواده‌ای نیمه مرفه پا به زندگی گذاشت. دوره دبستان و دبیرستان را در زادگاهش گذرانید و دیپلم ریاضی را در تهران اخذ کرد.

ناصر در خانواده مرفه خود، فقر طبقاتی را احساس کرده بود و فقر کارگران را به حساب سرنوشت آسمانی و مقدرات نمی‌گذاشت، او فقر را در رشته مناسبات کارگری و سرمایه‌داری دنبال می‌کرد. بیماری و فقر توده‌هایی که حتی از حداقل مزایای زندگی برخوردار نبودند او را رنج می‌داد و به این امید که زنجیر استثمار را روزی پاره کند پا به عرصه‌ی مبارزه گذاشت.

به خواندن ادامه دهید
آواتار ناشناخته

به یاد رفیقی از «گروه آرمان خلق» زنده یاد ناصر کریمی

رفیق ناصر کریمی در یک خانواده نیمه مرفه در سال ۱۳۲۶ در شهرستان بروجرد متولد شد. دوران کودکی او توام با درس و کار بود و در اداره‌ی مغازه به پدرش کمک می‌کرد.

رفیق ناصر چند سالی را بدین منوال گذراند و در همین دوران با رفیق هوشنگ ترگل که او هم در مغازه‌ای مشغول به کار بود، آشنا شد. این آشنایی به دوستی عمیقی مبدل گردید و بعد از مدتی با رفقا همایون کتیرایی و بهرام طاهرزاده و ناصر مدنی آشنا گردید و در سال ۱۳۴۵ اولین هسته مبارزاتی گروه آرمان خلق را پی‌ریزی کردند. آنها برای آشنایی بیشتر با منطقه لرستان عازم روستاها شدند. از آن جمله رفیق ناصر به روستای چمن سلطان رفت و مدت چهار ماه از نزدیک با زندگی مشقت‌بار دهقانان آشنا و با تحلیلی که از جامعه روستایی به عمل آورد و در مقایسه با نظریات دیگر رفقا به این نتیجه رسیدند که فعالیت‌های سیاسی به علت جو حاکم در روستاها امکان‌پذیر نیست و از این رو تصمیم به فعالیت در درون کارخانه‌ها را گرفتند.

به خواندن ادامه دهید
آواتار ناشناخته

به یاد رفیقی از «گروه آرمان خلق» زنده یاد حسین کریمی

رفیق حسین کریمی در سال ۱۳۳۱ در استان لرستان در خانواده‌ای نمیه مرفه چشم به جهان گشود. دوره ابتدایی و دبیرستان را در شهر زادگاهش، بروجرد گذراند.

او ورزشکار بود و به ورزش کردن اهمیت زیادی می‌داد. والیبالیست خیلی خوبی بود؛ به ھمین دلیل ھم در تابستان زمین والیبال باشگاه جوشن در قرق حسین و دوستانش بود و بازی والیبال آنها تماشاچی بسیاری داشت.

پانزدهم خردادماه ۱۳۴۲ قیام مردم مبارزی که برای سرنگونی رژیم سفاک پهلوی به‌پاخاسته بودند در او اثر بخشید و تحلیلی از این قضایا را برادرش ناصر برایش روشن ساخت. رفیق حسین به وسیله برادرش با رفقا هوشنگ ترگل و بهرام طاهرزاده و همایون کتیرایی آشنا شد. این آشنایی به دوستی مبارزاتی مبدل و در سال ۱۳۴۵ گروه آرمان خلق پی‌ریزی شد.

به خواندن ادامه دهید
آواتار ناشناخته

به یاد رفیقی از «گروه آرمان خلق» زنده یاد همایون کتیرایی

«خینه مه چی خینه ناصر کِی غلیظه
همایون سی دالکش چی جُو عزیزه»
(خون من در مقابل خون ناصر، بهايی ندارد
همايون برای مادرش چون جان گران‌بهاست)

رفیق همایون کتیرایی در ۲۶ مرداد ۱۳۲۸ در شهرستان بروجرد متولد شد. وی در خانواده‌ای مرفه چشم به دنیا گشود. دوران دبستان و دبیرستان را با موفقیت به پایان رساند. او با روحیه‌ای انقلابی همراه رفیق خود بهرام طاهرزاده راهی تبریز و به دانشگاه آذرآبادگان وارد شدند.

او به ورزش اهمیت زیادی می‌داد، کوه‌های بروجرد را که تشکیل شده از کوه‌های وِنایی و کوه‌های اشتران‌کوه است، مانند کف دستش می‌شناخت. از بند رفاه خود را می‌برید و در دامن فقر انسان‌ها خود را پرورش می‌داد. رفیق همایون فردی مهربان و مردم‌دوست بود و همین خصلتش باعث شده بود که به ریشه‌ی اصلی فقر و گرسنگی مردم زحمت‌کش پی ببرد و در راه نجات انسان‌ها تلاش پی‌گیری را آغاز کند.

به خواندن ادامه دهید
آواتار ناشناخته

به یاد رفیقی از «گروه آرمان خلق» زنده یاد بهرام طاهرزاده

رفیق بهرام به سال ۱۳۲۸ در بروجرد متولد شد. دوران کودکی و نوجوانی او در سخت‌ترین شرایط مادی و تنگدستی گذشت. بهرام چون متعلق به فقیرترین قشرهای اجتماعی بود با مردم و دردهای آنها پیوندی اصیل و واقعی داشت. در دوران دوم دبیرستان با رفیق همایون کتیرایی آشنا شد؛ احساسات مشترک بشردوستانه‌ی این دو که یکی از طبقه مرفه جامعه و دیگری از طبقه فقیر جامعه‌ی ما بود دوستی آنها را بسیار عمیق و پر بار کرد.

رفیق بهرام با رفیق همایون به سال ۱۳۴۶ عازم تبریز و در دانشگاه تبریز مشغول تحصیل شد. رفیق بهرام بعد از چند ماه دانشگاه را ترک و به قصد آشنایی با توده‌ها به جامعه‌ی پر تحرک کارگری پیوست و سپس به عنوان سپاهی (سپاهی دانش) به دهات رفت.

به خواندن ادامه دهید
آواتار ناشناخته

به یاد رفیقی از «گروه آرمان خلق» زنده یاد هوشنگ ترگل

رفیق شهید هوشنگ تَرگُل در خانواده‌ای فقیر در بروجرد به دنیا آمد. به خاطر فقر مادی خانواده‌اش امکان درس خواندن نیافت. او از همان زمان که توانست کار کند مجبور بود به خاطر كمک به زندگی پدر و مادرش کار کند و کار را با شاگردی در یکی از مغازه‌های بروجرد آغاز کرد. ترگل هنوز به سنی نرسیده بود که حتی ضرورت کار را احساس کند که در جامعه‌ی ظالمانه طبقاتی ما به کار کشیده شد. سال‌هایی را به همین سان در بروجرد گذراند تا این‌که تصمیم گرفت به تهران سفر کند. در تهران در کارگاهی مشغول به کار شد و از همین زمان بود که بیشتر با مسائل سیاسی آشنا گشت و به واقعیات جامعه پی برد. طی تمام دوران زندگی خود با دوست همشهری خویش بهرام طاهرزاده یک‌جا بود و وقتی نیز بروجرد را ترک کرد و به تهران رفت با او در تماس بود. این دو رفیق از احساسی همانند برخوردار بودند. در زمانی که رفیق ترگل ساکن تهران بود این احساس همگون را نامه‌ها به هم نزدیک و نزدیکتر می‌کردند. بهمن‌ماه سال ۱۳۴۶ یکی از این نامه‌ها به دست پلیس افتاد.

به خواندن ادامه دهید