آواتار ناشناخته

گرامی باد یاد و خاطره رفیق توکل اسدیان

چریک فدایی خلق رفیق توکل اسدیان در یازدهم اردیبهشت سال ۱۳۲۷ در روستای گُرزکُل از توابع چغلوندی در استان لرستان متولد شد. از دوران نوجوانی به گروه دکتر هوشنگ اعظمی پيوست و فعالیت سیاسی و انقلابی خود را به عنوان یک کمونیست تا سرنگونی رژیم شاه مزدور و وابسته به امپریالیسم ادامه داد.

او دارای مدرک لیسانس در رشته کشاورزی از دانشکده کشاورزی کرج بود و برهه‌ای از زندگی‌اش را در شرکت سهامی‌ کشت و صنعت نیشکر هفت تپه مشغول به کار بود.

رفیق توکل پس از مخفی شدن گروه دکتر اعظمی در کوه‌های لرستان به دلیل سابقه عضویت در گروه دکتر اعظمی دوباره مورد تعقیب دستگاه اطلاعاتی رژیم قرار گرفت و در ۱۴ شهریور ۱۳۵۳ در محل کارش در هفت تپه توسط ساواک دستگیر و به بروجرد منتقل شد.

به خواندن ادامه دهید
آواتار ناشناخته

به جست‌وجوی تو چهار دهه پس از آخرین دیدار ما …!

به جست‌وجوی تو
بر درگاهِ کوه می‌گریم،
در آستانه‌ی دریا و علف.

به جست‌وجوی تو
در معبر بادها می‌گریم
در چارراه فصول،
در چارچوب شکسته‌ی پنجره‌یی
که آسمانِ ابرآلوده را
قابی کهنه می‌گیرد.

به انتظارِ تصویر تو
این دفترِ خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟

چهل سال از روزی که دستگیر شده‌ای می‌گذرد.
چهل سال پیش در اوج جوانی توسط تبهکاران شب‌پرست به مسلخ برده شدی و چشمان زیبایت دیگر طلوع خورشید را از فراز کوه‌های پر صلابت و استوار لرستان به خود ندید؛ تا پس از زخم‌های فراوانی که از پس شکنجه‌های طاقت فرسا در سیاه‌چال‌های اوین و کمیته مشترک به صلابت همان کوه‌های لرستان بر تن خود کشیده بودی همچون شیرآهن‌کوه مردی استوار، کوه‌وار پیش از آنکه بر خاک افتاده باشی گلوله‌های دژخیم پلید، پیکر زخمی اما پولادین‌ات را برای آخرین بار مورد آماج خود قرار دهد و تنها پژواک زهرخند واپسین تو بود که دشمن را به سخره گرفته بود و بر جان آنان آتش افکند.

به خواندن ادامه دهید
آواتار ناشناخته

به یاد چریک فدایی خلق پری‌دخت آیتی (رفیق غزال)

دوستانش به او «غزال» می‌گفتند. خودش هم غزال را به عنوان اسم مستعار برگزیده بود، و شعرها و نوشته‌هایش را با این نام امضا می‌کرد. در آبان سال ۱۳۳۰ در بابل متولد شد و در فروردین ۱۳۵۶ که به شهادت رسید ۲۵ سال داشت.

رفیق غزال (پری‌دخت آیتی) در یک خانواده فرهنگی بار آمده بود. پدر او، عبدالمحمد آیتی اهل بروجرد از خطه لرستان بود که در سال ١٣٢٩ به عنوان دبیر ادبیات به شهر بابل منتقل شده و در همان‌جا ازدواج کرده بود و غزال اولین فرزند خانواده بود.

چریک فدایی خلق رفیق پری‌دخت آیتی (غزال)
به خواندن ادامه دهید
آواتار ناشناخته

مادر طولابی مادری دیگر از نسل دادخواهان دهه خونین شصت از میان ما پر کشید.

خانم قمر الملوک امیرپور امرایی (غضنفری) مادر رفیق محمدحسن بهادری طولابی (کسری) روز دوشنبه ۱۵ دی‌ماه ۱۳۹۹ در خرم آباد از میان ما رفت.
مادری بی تاب که تا آخرین لحظه‌های زندگی پر از آبرو و شرفش چشم به راه دیدار فرزندش ماند، بی آنکه مرگ دژخیم جنایتکار را ببیند!

افسوس و هزاران افسوس که سران و جانیان رژیم جمهوری اسلامی هنوز به سزای اعمال‌شان نرسیده و این مادران داغ‌دار یکی پس از دیگری از میان ما می‌روند و دادخواهی را به چشم نمی‌بینند.

مادر طولابی، مادر چریک فدایی خلق رفیق محمدحسن بهادری طولابی از میان ما رفت!
به خواندن ادامه دهید
آواتار ناشناخته

گرامی باد یاد و خاطره چریک فدایی خلق رفیق قاسم سیادتی

رفيق شهيد قاسم سيادتی یکی از فرزندان آگاه و آزاده خلق لُر در سال ١٣٢۵ در شهر بروجرد و در یک خانواده فقير متولد شد. او دارای یک پدر فلج و دومين فرزند از خانواده پنج نفری این خانواده بود. رفيق قاسم دورۀ ابتدائی را در دبستان «١۵بهمن» بروجرد گذراند و سپس در دبيرستان پهلوی (بعد از سرنگونی رژیم شاه نام این دبيرستان به دکتر شریعتی تغيير کرد) ثبت نام نمود. بعد از گذراندن دوره اول متوسطه در این دبيرستان در رشته ریاضی دبيرستان «بحرالعلوم» بروجرد ثبت نام نمود و در خرداد سال ١٣۴۵ در رشته ریاضی دیپلم گرفت. در بهمن ماه همان سال توانست در رشته مشاور راهنمائی دانش سرای عالی تهران به تحصيل ادامه دهد. در همان سال و در جریان اعتراضات دانشجویان، شاهد حمله وحشيانه رنجرها و عمال سرسپرده رژیم منفور شاه به دانشجویان معترض شد. این واقعه مهمی بود که شناخت وی را از ماهيت نيروی سرکوب رژیم شاه افزایش داد. در این مقطع به رغم آن که رفيق قاسم در دانش سرا درس می خواند، به دليل علاقه اش به مهندسی برق در کنکور ورودی دانشگاه تبریز شرکت کرد و در مهر ١٣۴٧ در رشتۀ مهندسی برق دانشکده فنی این دانشگاه آغاز به تحصيل نمود.

گرامی باد یاد و خاطره چریک فدایی خلق رفیق قاسم سیادتی

به خواندن ادامه دهید

آواتار ناشناخته

گرامی‌داشت یاد و خاطره چریک فدایی خلق رفیق هاشم باباعلی

چریک فدایی خلق رفیق شهید هاشم باباعلی در سال ۱۳۲۴ در بخش سِیمَرِه در یکی از مناطق غربی لرستان در یک خانواده دهقانی چشم به جهان گشود.

با توجه به شرایط خانواده، رفیق هاشم در میان زحمت‌کشان و ستم‌دیدگان روستا زیست و همواره با آنها در تماس مستقیم قرار داشت. این موقعیت باعث آن بود که وی شناخت درست و عینی از مسایل جامعه پیدا کند. از جمله وی به طور عینی مشاهده کرد که اصلاحات ارضی ادعاییِ شاه دردی از دردهای بی‌شمار دهقانان و رنجبران روستا دوا نکرده و از آنها نکاسته است و دریافت که همه تبلیغات دستگاه در این زمینه دروغی بیش نیست.

رفیق هاشم باباعلی به خواندن ادامه دهید

آواتار ناشناخته

گرامی باد یاد و خاطره چریک فدایی خلق رفیق محمد حسن بهادری طولابی

کـُومی چَشَه که بئینَت ئو وِ گوش دل نیارَت
کـُوم دلَ طاقت بیارَه ئو وِ خاطِر نَسـپارَت*

چریک فدایی خلق رفیق«محمد حسن بهادری طولابی»

چریک فدایی خلق رفیق محمدحسن بهادری طولابی

باز هم بهمن است و باز هم یاد پدر!
چریک فدایی خلق «رفیق محمد حسن بهادری طولابی» که در ۲۱ آبان ۱۳۶۰ شناسایی و دستگیر شد و کمتر از ۳ماه در ۱۴ بهمن ۱۳۶۰ به جوخه تیرباران سپرده شد.

پدر تلاش می‌کنم راهت را ادامه دهم.
تا همیشه در یاد منی.
صمد ۱۴ بهمن هر سال.

محمد حسن بهادری طولابی با نام سازمانی کسری در هفتم خرداد ۱۳۳۷ در شهر خرم آباد به دنیا آمد و در نوجوانی جذب قصه‌های آموزگار آزادگی صمد بهرنگی شد و در جوانی اندیشه‌های وی با تفکرات صمد آمیخته گشت که ماحصل آن شروع مبارزه‌ای پرشور از طرف یکی از فرزندان سرزمین همیشه مبارز لرستان بود.

به خواندن ادامه دهید

آواتار ناشناخته

گرامی باد یاد و خاطره چریک فدایی خلق رفیق عبدالرضا نصیری

رفیق عبدالرضا از گنجینه‌های دهه سیاه شصت بود که زیر خاک خون چکان و تاریخ عشق میهن تلخ دفن شد.
با لبخندی دلنشین سلامت می‌داد و با آغوشی گرم و رفیقانه که از جان تشنه‌اش نیرو می‌گرفت بغل‌ات می‌کرد. رفیق نیز مانند هزاران هزار فرزندان آفتاب و گل سرخ رویای زندگی انسانی و بهتر را مشترکا زیست.
هنوز خنده و شادی‌اش از ریختن ویرانه‌های ستم و استثمار شاهنشاهی بر چهره صمیمی و نازنین‌اش خشک نشده بود که بارها میز کتاب‌اش و خودش مورد حمله فالانژیست‌های حزب اللهی قرار گرفت و با سر و صورتی خونین و مالین روانه بیمارستان شد.

نوجوانی‌اش را بر سنگ فرش‌های فرسوده نظام درندگان ستم‌شاهی آگاهانه و آزادانه هزینه آزادی و برابری کرد و جوانی‌اش چون گلی در مرداب جمهوری جنایتکاران اسلامی پر پر شد. از یادها و یاران استواری بود که برای نور و سرود جنگید.

رفیق عبدالرضا نصیری

به خواندن ادامه دهید

آواتار ناشناخته

زبان خلق زبان سیل است!

**قوربانتاج اجه، مادر توماج، رهبر و قهرمان شوراهای ترکمن صحرا، روز دوشنبه ششم آذرماه در سن۸۶سالگی درگذشت.

مرگ قوربانتاج، توده مردم ترکمن و انبوه وسیعی ازمبارزین و انقلابیون را درداخل و خارج کشور اندوهگین ساخت. چرا که قوربانتاج فقط مادرتوماج نبود. قوربانتاج مادر رفقای توماج هم بود، مادر توماج ها، مادر تمام انقلابیون و فرزندان راستین خلق بود. قوربانتاج فقط مادرنبود، او زنی شجاع و مبارزی پیگیر و فداکار و همواره یار و یاور توماج و رفقای توماج بود. قوربانتاج زنی جسور و خود یک فدائی بود که حتی پس ازکشتار رهبران شوراها به دست خلخالی جلاد، توده مردم را به راه سرخ توماج فرا میخواند.
درگذشت این مادر فداکار و زن مبارز را با قلبی آکنده ازغم و اندوه به بازماندگان، به همه رفقا و یاران، به همه مبارزین و انقلابیون و به تمام مردم زحمتکش ترکمن تسلیت میگوئیم. قوربانتاج اگر چه از میان ما رفت، اما بی شک نام و یاد این مادر، همچون توماج در یاد و خاطره تمام انقلابیون زنده و جاوید خواهد ماند.
نشریه کار با آوردن قسمتی ازسخنان قوربانتاج درسال ١٣۵۹ و درسالروز جانباختن چهارستاره سرخ ترکمنی؛ شیرمحمد درخشنده (توماج)،  طواق محمدواحدی،  عبدالحکیم مختوم و  حسین جرجانی، یاد و خاطره این مادرعزیز را گرامی میدارد. به خواندن ادامه دهید

آواتار ناشناخته

گرامی باد یاد و خاطره چریک فدایی خلق رفیق حمیدرضا نصیری

رفیق حمیدرضا نصیری
زادگاه: لرستان ـ خرم آباد
تاریخ دستگیری: ۱۳۶۰‏‏ ‏
محل دستگیری: خرم آباد
وابستگی سازمانی: سازمان چریک‌های فدایی خلق (اقلیت)
تاریخ اعدام: شهریور ۱۳۶۷ زندان گوهردشت

رفیق حمید را همه دوست داشتند؛ لبخند، عشق و محبت‌اش در ذهن و قلب تاریخ حک شده است. حمید را از زبان دو تن از رفقایش بشنوید، از شاهدان چشم‌بند زده دهه سیاه شصت و زمان شاه که از شاهدان همیشه زنده و مستند تاریخ هستند.

هر دوی این رفقا هم‌خطی و یا تشکیلاتی رفیق حمیدرضا نصیری نبوده‌اند.

روایت اول از رفیق «م»:
شرح مختصری از زندگی سال‌هاست که می‌خواهم به عنوان یکی از نزدیکترین دوستان «حمیدرضا نصیری» چیزی بنویسم اما نمی‌شود، نمی توانم، هر بار درمی‌مانم که آن همه عظمت را چگونه می‌شود در صفحه‌ی کاغذ جا داد.
اکنون نیز به درخواست دوست بسیار عزیزی که پس از تلاش‌های فراوان توانسته عکسی از او به دست آورد اینها را می‌نویسم.