آواتار ناشناخته

درباره‌ی وابستگی جمهوری اسلامی به امپریالیسم!

جمهوری اسلامی رژیمی وابسته به امپریالیسم است که توسط امپریالیست‌ها در کنفرانس گوادلوپ جهت سرکوب انقلاب مردم به قدرت رسید. این رژیم از همان ابتدا در تبلیغات فریبکارانه‌اش مدعی “استقلال” و “مبارزه با استکبار جهانی” بوده است. واقعیت این است که این تبلیغات دروغین باعث فریب خیلی‌ها از جمله بخشی از مخالفین این رژیم هم گشته است. امروز در صفوف مخالفین جمهوری اسلامی در حالی‌که به طور وسیعی از اهمیت تعیین کننده کنفرانس گوادلوپ جهت روی کار آمدن این رژیم سخن گفته می‌شود اما با این همه جمهوری اسلامی را رژیمی وابسته به امپریالیسم نمی‌شناسند. از سوی دیگر به خصوص به دنبال فروپاشی شوروی تبلیغات بورژوايی در تلاش است که اساسا امپریالیسم را نیز امری قدیمی و نامربوط به شرایط کنونی جا بزند. تحریفی که به عدم درک ماهیت واقعی جمهوری اسلامی کمک می‌کند. به همین دلیل هم در این نوشته در ابتدا تلاش می‌شود تا معنای واقعی امپریالیسم طرح گشته و سپس به سرسپردگی جمهوری اسلامی به امپریالیسم پرداخته شود.

لنین در اثر ماندگار خود “امپریالیسم به مثابه بالاترین مرحله سرمایه‌داری” شرح می‌دهد که با در نظر گرفتن اهمیت مشروط و نسبی تمام تعریف‌های کلی که هرگز نمی‌توانند روابط همه‌جانبه یک پدیده را در تمام سیر تکامل آن در برگیرند، باید برای امپریالیسم آن‌چنان تعریفی نمود که متضمن ۵ علامت زیرین باشد:

۱- تمرکز تولید و سرمایه که به آن‌چنان مرحله عالی تکامل رسیده که انحصارهایی را که در زندگی اقتصادی نقش قاطعی بازی می‌کنند، به وجود آورده است.

۲- در هم آمیختن سرمایه بانکی با سرمایه صنعتی و ایجاد الیگارشی مالی بر اساس این “سرمایه مالی”.

۳- صدور سرمایه که از صدور کالا متمایز است اهمیتی بسیار جدی کسب می‌نماید.

۴- اتحادیه‌های انحصاری بین‌المللی سرمایه‌دارانی که جهان را تقسیم نموده‌اند پدید می‌آید.

۵- تقسیم ارضی جهان از طرف بزرگ‌ترین دول سرمایه‌داری به پایان می‌رسد.

بر اساس این تعریف، امپریالیسم آن مرحله‌ای از تکامل سرمایه‌داری‌ست که در آن انحصارها و سرمایه مالی، سیادت به دست می‌آورند. صدور سرمایه اهمیت فوق العاده‌ای کسب نموده و تقسیم جهان از طرف تراست‌های بین‌المللی آغاز گردیده و تقسیم تمام اراضی جهان از طرف بزرگ‌ترین کشورهای سرمایه‌داری به پایان رسیده است.

اگر نگاهی به سطح جهان بیندازیم و عملکرد قدرت‌های امپریالیستی و رقابت‌ها و جنگ‌های آنها را در نظر بگیریم متوجه می‌شویم که اولا امپریالیسم به مثابه بالاترین مرحله سرمایه‌داری واقعیتی انکارناپذیر است و همچنین در این ساختار، دولت‌های سرمایه‌داری وابسته مانند جمهوری اسلامی نقش مستقلی ندارند بلکه به عنوان اجرا کنندگان برنامه‌های نظم امپریالیستی عمل می‌کنند؛ نقشی که هم به صورت سرکوب داخلی و هم در قالب ماموریت‌های منطقه‌ای ایفا می‌شود. در واقع نظام سرمایه‌داری حاکم بر ایران چه در زمان شاه و چه جمهوری اسلامی بخشی ارگانیک از امپریالیسم و رژیم‌های مجری این نظام پیش برنده خطوط و مجری سیاست‌های امپریالیسم بوده و می‌باشند.

در مورد مشخص جمهوری اسلامی بنابراین نباید فریب تبلیغات دروغین این رژیم را خورد و در نظر نگرفت که جمهوری اسلامی از بدو شکل‌گیری‌اش و در تمام دوره‌های تاریخی حیات خود، با ساختار سرمایه‌داری جهانی سازگار بوده و یک دولت تمام‌عیار سرمایه‌داری وابسته می‌باشد.

این رژیم از بدو شکل‌گیری با سرکوب انقلابیون مبارز و توده‌های ستم‌دیده نخستین سنگ‌بنای بازسازی نظم سرمایه‌داری وابسته در ایران را پیش برده است.
پس از آن با اجرای سیاست‌های نولیبرالی نظیر خصوصی‌سازی، حذف یارانه‌ها و گسترش سرمایه‌داری تجاری و مالی، جمهوری اسلامی بیش از هر دولت دیگری در خدمت سرمایه جهانی قرار گرفت. امروز نیز بخش عمده‌ای از اقتصاد ایران توسط نهادهای شبه‌دولتی، نظامی و مذهبیِ پیوندخورده با سرمایه‌ مالی جهانی اداره می‌شود؛ نهادهایی که در کنار بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول، هدفی جز پیشبرد برنامه‌های امپریالیست‌ها و نابودی دستاوردهای مبارزات توده‌ای و کارگری را ندارند.

تجربه نشان داده که جمهوری اسلامی نه تنها در داخل کشور نقش دولت حافظ نظام سرمایه‌داری وابسته به امپریالیسم را دارد بلکه در منطقه‌ی خاورمیانه نیز به عنوان یک ابزار اجرایی برای تشدید بحران‌ها و تضعیف جنبش‌های انقلابی برای تقویت بنیادگرایی اسلامی، در خدمت منافع و مصالح امپریالیسم عمل می‌کند.

در لبنان، سوریه، عراق و یمن رژیم جمهوری اسلامی با دامن زدن به بنیادگرایی اسلامی و راه انداختن جنگ‌های فرقه‌ای، جنبش‌های مترقی و توده‌ای را به حاشیه رانده و میدان را برای اشغالگری، استبداد و بحران دائمی به نفع امپریالیسم هموار کرده است.
سیاست منطقه‌ای جمهوری اسلامی به‌ویژه پس از اشغال عراق توسط آمریکا در جهت تثبیت شکاف‌های قومی و مذهبی بوده؛ شکاف‌هایی که در عمل پروژه‌های امپریالیستی مانند “بی‌ثبات‌سازی” و “جنگ نیابتی” را تسهیل کرده‌اند.
در نتیجه روشن است که جمهوری اسلامی بر خلاف ادعاهای ضد آمریکایی‌ و ضد امپریالیستی‌اش، نقشی کلیدی در خدمت به ساختار امپریالیستی ایفا می‌کند.

نباید فراموش نمود که یکی از دلایلی که جمهوری اسلامی با شعار مبارزه با امپریالیسم و در راس آن امپریالیسم آمریکا به روی کار آمد، میزان تنفر توده‌ها از امپریالیسم آمریکا بود.
اگر بخواهیم مثالی روشن در این باره بگوییم، توده‌های آگاه جدای از نقش اصلی و کلیدی آمریکا در سیاست‌های دوران پهلوی، به درستی به نقش آمریکا در مساله سرنگونی دولت مردمی مصدق پی برده بودند. حکومت دکتر مصدق توسط سازمان سیای آمریکا و سازمان اطلاعات سری بریتانیا (ام آی ۶) سرنگون شد و شاه فراری دوباره به مسند قدرت نشانده شد.
نمونه دیگر اجرای قانون کاپیتولاسیون بود که به موجب آن مستشاران آمریکایی در ایران از مصونیت‌ها و معافیت‌های تعیین شده در قرارداد موسوم به قرارداد وین، بهره می‌بردند. همه این مسائل و قراردادهای دیگری که از زمان قاجار و رضا پهلوی در ایران اجرا شده بود، دست دشمن توده‌ها را برای مردم رو کرده بود؛ از این رو این بار امپریالیسم باید حکومتی را در ایران بر مسند قدرت می‌نشاند که در ظاهر شعار مبارزه با امپریالیسم سر دهد و خود را دشمن قسم‌خورده‌ی آنها بنامد. آن‌چه از نظر امپریالیست‌ها مهم بود عمل این رژیم وابسته بود که کاملا در چارچوب سیاست‌ها و منافع آنان حرکت کرده است.

قدرت‌های دست‌نشانده به درستی دریافته‌اند که یکی از شروط بقای این نظم جهانی جلوگیری از کسب آگاهی انقلابی توده‌هاست! جمهوری اسلامی با ابزار سرکوب و به خدمت گرفتن رسانه و استخدام قلم‌به‌مزدان و دیگر افراد روشنفکرنما، در این زمینه نیز نقش تاریخی و مخرب خود را به خوبی ایفا کرده است. سرکوب خونین جنبش‌های کارگری، دانشجویی، معلمان، بازنشستگان و زنان یکی از ویژگی‌های این دیکتاتوری لجام‌گسیخته می‌باشد که پیوسته‌ و مستمر توسط این رژیم اجرا شده است.

زندان و شکنجه و اعدام و پرونده‌سازی علیه کنشگران سیاسی و طبقاتی، ابزارهایی دائمی برای خاموش کردن صدای مردم زحمت‌کش بوده‌اند.
در واقع جمهوری اسلامی نقش رژیم حافظ نظام سرمایه‌داری وابسته در ایران را ایفا می‌کند همان‌گونه که دولت‌های نیابتی و دست‌نشانده امپریالیسم در آمریکای لاتین و آفریقا عمل می‌کنند. نظام ایدئولوژیک جمهوری اسلامی بخشی از جنگ نرم امپریالیستی می‌باشد.

دستگاه‌های عظیم تبلیغاتی جمهوری اسلامی _از رسانه‌های رسمی تا تریبون‌های مذهبی و دانشگاهی_ ماموریت دارند آگاهی طبقاتی را نابود کنند و به‌جای آن، ذهن توده‌ها را با خرافه، ملی‌گرایی ارتجاعی و موهومات مذهبی پر کنند. این دستگاه ایدئولوژیک، همان‌گونه که لنین درباره‌اش هشدار داده است، تبدیل به ابزار سلطه‌ی طبقه‌ی حاکم شده است؛ طبقه‌ای که در ایران، نه ملی است و نه مستقل بلکه وابسته به بلوک سرمایه‌ جهانی و مجری بی جیره مواجب در پروژه‌های امپریالیستی است. نگاهی به سیاست‌های مملکت بر باد ده این حکومت در عراق و فلسطین و لبنان و یمن و سوریه و … موید واقعیت فوق می‌باشد.

با توجه به عملکرد این رژیم حقیقت این است که بیش از چهار دهه است که توده‌ها خواهان سرنگونی این رژیم ددمنش می‌باشند. اما مساله سرنگونی جمهوری اسلامی نه در انتخاب بین جمهوری اسلامی و آلترناتیوهای امپریالیستی بلکه در سرنگونی انقلابی آن توسط توده‌های مبارز و آگاهی‌ست که تکلیف خود را از سرنگونی به روشنی می‌دانند.

توده مبارز و آگاه و انقلابی ایران در سال ۹۸ با شعار «اصلاح‌طلب، اصول‌گرا دیگه تمومه ماجرا!» نشان داد که نه اصلاح‌طلبان لیبرال ذره‌ای لیاقت دارند که آنها را آلترناتیو دانست و نه ابدا می‌توان به مهره‌های آمریکا و صهیونیسم دل‌خوش بود، همان‌گونه که سلطنت‌طلبان هرگز نمی‌توانند نماینده‌ی آزادی توده‌های تحت ستم ما باشند، سرمایه‌داران نیز ابدا ناجی ملت ایران نخواهند بود. «شعار مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر»، مهر تاییدی‌ست به این مساله.
آن‌چه که مسلم است این است که آلترناتیو واقعی از دل مبارزات سازمان‌یافته انقلابی به رهبری طبقه کارگر، علیه سیستم طبقاتی برمی‌خیزد.

باید پذیرفت که نظم امپریالیستی جهانی و نمایندگان آن درون کشورها از طریق دموکراسی لیبرال، پارلمان‌ها، انتخابات و اصلاحات به چالش کشیده نمی‌شود بلکه تنها راه نجات، سازماندهی طبقه‌ی کارگر و زحمت‌کشان در ساختارهای مستقل و مسلح برای پیشبرد مبارزه‌ی طبقاتی در جهت سرنگونی قهرآمیز دولت سرمایه‌داری وابسته خواهد بود. با تاکید و توجه به این امر که امپریالیسم و جمهوری اسلامی، دشمنان مشترک خلق‌های ما می‌باشند.

برعکس تصور برخی، جمهوری اسلامی نه دشمن امپریالیسم بلکه نوکر و ابزار آن است! سرکوب خلق‌های تحت ستم، تضعیف جنبش‌های مردمی در منطقه، صدور بنیادگرایی اسلامی، نابودی سازمان‌های انقلابی و کارگری تنها بخشی از کارنامه‌ ننگین این رژیم جنایتکار است.
آن‌چه که مسلم است این است که مبارزه‌ی واقعی با امپریالیسم نه با شعار بلکه با تحلیل درست و سازماندهی انقلابی و اقدام قهرآمیز طبقه کارگر امکان‌پذیر خواهد شد.

توده‌های مبارز و آگاه و انقلابی همواره در خط مقدم این مبارزه‌ قرار گرفته‌اند و با انقلابی اجتماعی به رهبری طبقه کارگرِ انقلابی، جمهوری جهل و فساد و آدم‌کش اسلامی با تمامی دار و دسته‌های ارتجاعی‌اش به زباله‌دان تاریخ فرستاده خواهد شد.

دیر نیست و دور نیست روز رستاخیز و رهایی خلق‌های روشنفکر و انقلابی!
نابود باد امپریالیسم جهانی!
مرگ بر جمهوری اسلامی، حافظ و مجری منافع امپریالیسم جهانی!

آساره پویان
آگوست ۲۰۲۵

بیان دیدگاه