تطهیر ساواک فقط تحریف تاریخ نیست؛ اعلام جنگ علیه حافظهی جمعی و تاریخی یک ملت است. سلاخیِ حقیقت در بارگاه تاریخ است. هر کسی که امروز آرم ساواک را بر سینه میزند و به آن افتخار میکند در واقع به زندانیای که زیر کابل و شلاق بیهوش شد، به انسانی که زیر بازجویی استخوانهایش شکست و به نسلی که در خفقان نفس کشید، میگوید «دروغ میگویی!» و یا اینکه «حقت بوده!» چرا که طالبان سلطنت به خاطر بیسوادی تاریخیشان _حتی اگر برخا اندک مطالعهی تاریخیای دارند و یا مستنداتی را مشاهده کردهاند_ روایتشان از تاریخ، سرشار از دروغ و تحریف بوده است؛ به همین خاطر بر این باورند که ساواک شاه هیچ شکنجه و جنایتی را علیه جامعه انجام نداده است؛ که اگر این کار را کرده بود، حکومت پهلوی سرنگون نمیشد.
این فقط یک اختلاف سیاسی نیست؛ گردن زدن حقیقت و سقوط اخلاقی و انسانی است.
ساواک شاه (سازمان اطلاعات و امنیت و کشور) صرفا یک سازمان اطلاعاتی نبود؛ ماشین سازمانیافتهی سرکوب بود. نهادی که زیر نظر سازمان جاسوسی آمریکا و اسراییل یعنی سیا و موساد موجودیت پیدا کرد و توسط آنان آموزش دیده و تجهیز شده بود. وظیفه ساواک خاموش کردن هر صدای مخالف، هر نویسنده، هر دانشجو، هر کارگر معترض و هر انسانی بود که جرأت پیدا میکرد از آزادی حرف بزند. شکنجه، زندان، تعقیب، اعترافگیری اجباری و ایجاد وحشت اجتماعی بخش جدانشدنیِ سازوکار آن بود. امروز اما عدهای که خود را «مدرن»، «تحصیلکرده» و «دموکرات» معرفی میکنند، در خیابانهای اروپا و کانادا با پرچم و تیشرتهای مزین به آرم ساواک راه میروند و با وقاحت از شکنجه و از آن گذشته ننگین دفاع میکنند. این دیگر نوستالژی سیاسی نیست؛ فاشیسم عریان است!
وقتی که جنایت انکار میشود و قربانی تحقیر میشود، هنگامیست که فاشیسم آغاز میشود؛ و اینجاست که «جلاد» قهرمان معرفی میشود. این همان مسیریست که هواداران هیتلر طی کردند زمانی که اردوگاههای مرگ را «اغراق» نامیدند؛ همان منطقیست که موسولینی با آن مخالفانش را «دشمن ملت» معرفی کرد. امروز نیز بسیاری از طالبان سلطنت با همان زبان سخن میگویند. «ساواک کم کشت»، «باید بیشتر میکشت»، «اگر میکشت انقلاب نمیشد». این جملات فقط دفاع از گذشته نیست بلکه تهدیدی آشکار برای آینده است.
کسی که امروز شکنجه را توجیه میکند اگر فردا قدرت بگیرد، شکنجه را تکرار خواهد کرد. کسی که امروز از سرکوب مخالفان لذت میبرد، فردا زندان و چوبهی دار را بازسازی میکند. خطر دقیقا همینجاست، استبداد فقط با عمامه و ریش بازتولید نمیشود؛ میتواند با کراوات، پرچم شیر و خورشید و شعار «میهنپرستی» دوباره بازگردد. همانطور که فاشیسم اروپایی همیشه با وعده نظم، عظمت ملی و نجات کشور وارد شد اما در نهایت جز خون، زندان و وحشت چیزی بر جای نگذاشت.
هولناکتر آن است که این دارودسته هنوز به قدرت نرسیده، رفتار سرکوبگرانهاش را آشکار کرده و از آن دفاع میکند. هر ایرانیای که با آنان همصدا نباشد، فورا «خائن»، «وطنفروش»، «پنجاهوهفتی»، «مزدور» یا «عرزشی» نامیده میشود. حملهی گروهی، تهدید، حذف و خفهکردن صدای مخالف، دقیقا همان فرهنگیست که حزباللهیها و پاسداران دههی شصت در خیابان و دانشگاه و زندان جاری میکردند؛ با این تفاوت که آنان ابزار قدرت دولتی را در اختیار داشتند و اینان هنوز ندارند. اما زبان، منطق و عطش سرکوب به طرز هولناکی شبیه به هم و آشناست.
هر دو، دو روی یک سکهاند!
جامعهای که شکنجهگر را قهرمان کند دیر یا زود دوباره قربانی شکنجه خواهد شد. عادیسازی ساواک یعنی عادیسازی خشونت دولتی؛ یعنی باز کردن راه برای بازتولید استبداد. مردمی که حافظه تاریخی خود را از دست بدهند، محکوماند تا دوباره همان کابوس را زندگی کنند. کسانی که امروز شمشیر را از رو بستهاند و آشکارا آرزوی «بیشتر کشتن» را دارند اگر فردا به قدرت برسند، تسمه از گرده مخالفان خود خواهند کشید؛ زیرا کسی که آزادی را فقط برای خودش بخواهد، دشمن آزادی است، نه آزادیخواه!
ناگفته نماند که اکثریت طالبان سلطنت که امروز هوادار فرزند دیکتاتور سابق شدهاند و خواهان جنگ و بمباران _حتی از نوع اتمی آن_ و از بین بردن زیرساختهای کشور _که با در شیشه کردن خون مردم ساخته شدهاند_ هستند، همان اصلاحطلبان حکومتی و غیر حکومتیای هستند که دههها در سیرکهای حکومتی و صفهای رای میایستادند و در مدح انتصاب «جلادی» دیگر به رژیم اعدامی جمهوری اسلامی در جوامع بینالمللی مشروعیت میدادند.
هشداری که آنزمان به این جماعت داده میشد این بود که «»اصلاحطلبان گرگهایی در لباس میش هستند!» آنها با ریاکاری و وعدههای دروغین، تنها یک هدف را دنبال میکنند و آن هم بقای این نظام فاسد، دزد و جنایتکار است.» ولی تنها پاسخی که آنها در مقابل مبارزات آزادیخواهان با رژیم میدادند این بود که «ما نمیخواهیم ایران، افغانستان، عراق یا سوریه شود؛» ولی امروز دقیقا همان حرفهای پوچی را که برای سرکوب مبارزات آزادیخواهان از ظلم و جور رژیم میزدند و البته که منافع ضد مردمی خود را دنبال میکردند، زیر پا گذاشته و با حمایت از جنگ و نابودی ایران، آنهم با توجیه سرنگونی جمهوری خونخوار اسلامی، تلاش میکنند تا کشور را به ورطهی سوریهای یا لیبیایی شدن بکشانند.
این جماعت منفعتطلب و نان به نرخ روز خوری که هر بار از رنگی به رنگی دیگر درمیآمدند و در مقابل خواست آزادیخواهان برای اتحاد و مبارزه با رژیم و امر سرنگونی، انگشت در خون جوانان ایرانزمین میزدند و هربار نیز به دنبال رایشان میگشتند، امروز خود لباس میش از تن برکندهاند و با نمایش آرم ساواک، چون گرگهایی گرسنه دندان خشم به هر آنکس که با آنها سر مخالفت داشته باشد، نشان میدهند.
واقعیتی که در این روزها گذشت و در حال رخ دادن است، این است که بر پا کنندگان و مجریان این جنگ، کوشیدند تا قیام تودهها و شور و اشتیاق مبارزان را سرکوب کنند و زنجیر اسارت جمهوری اعدامی را به بهانهی جنگ و با بهانهی حضور دشمن در خیابانها محکمتر سازند. همه دیدند که نتانیاهو و ترامپ جنایتکار با اعلام اینکه «نیروهای ما در میان شما حضور دارند» و یا «نیروی کمکی در راه است»، مجوز کشتاری بیرحمانهتر از قبل را به دست جمهوری اسلامی دادند تا جوانان سرزمینمان را وحشیانهتر از قبل قتل عام کند؛ قتل عامی که رضا پهلوی به پشتوانهی سخنان ترامپ و نتانیاهو در آن دست داشت چرا که از آن آب گل آلود ماهی گرفت و در رویای برپایی دوبارهی سلطنت خاندان آخوندساز پهلوی در ایران، فراخوان به خیابان آمدن به مردمی را داد که خود ده روز بود که در خیابان بودند. وی با این فراخوان کاغذی در واقع در میدان، بهانه بزرگتری به دست حاکمان برای توجیه قتل عام تودههای معترض داد.
تلاش برای تطهیر ساواک و راهپیمایی تعدادی از ایرانیان فاشیست با تیشرت و آرم این سازمان ضد مردمی و سلف ساوامای جمهوری اسلامی فرصت دیگری برای تعمق در این واقعیت است که سرنگونی رژیم جانی و فاسد جمهوری اسلامی زمانی به آزادی و برابری و رفاه اجتماعی میانجامد که تودههای مبارز و آزادیخواه ایران از هر نژاد و قوم و ملتی که هستند با هم متحد شده و دست به سازماندهی انقلابی خود در شکل سیاسی-نظامی زده و با رعایت مخفیکاری، قهر ضد انقلابی رژیم را با قهر انقلابی پاسخ دهند و حکومتی مردمی و بدون وابستگی به قدرتهای امپریالیستی بنا کنند؛ حکومتی که در آن نیازی به ساواک و ساواما برای سرکوب مطالبات بر حق مردم ما برای آزادی و دمکراسی وجود نداشته باشد.
دیر نیست دور نیست روز رستاخیز خلق!
صمد بهادری طولابی
۱۴ مه ۲۰۲۶ برابر با ۲۴ اردیبهشتماه ۱۴۰۵
