آواتار ناشناخته

نه! هرگز شب را باور نکردم…

هرگز نگاهی عام به مفهوم شعر «سال ۲۰۰۰» از سروده‌های اردلان سرفراز نداشته‌ام؛ و همیشه بر این باور بوده‌ام که در سیاه‌ترینِ سیاهی‌ها، روزنه‌ای پدیدار خواهد شد‌.

شاید احمد شاملو به بهترین نحو حس و حال بالا را به زبان شعر در آورده باشد.

«نه!
هرگز شب را باور نکردم
چرا که
در فراسوهای دهلیزش
به امید دریچه‌یی
دل بسته بودم.»

اما شعر اردلان سرفراز نه از آن رو که در سال ۲۰۰۰ آن اتفاقات خواهد افتاد، بل همان طور که در پایان شعر می‌گوید. به خواندن ادامه دهید →

آواتار ناشناخته

به یاد گرامی چریک فدایی خلق، رفیق فریده غروی

رفیق فریده غروی در سال ۱۳۳۲ در شهر بروجرد به دنیا آمد. دوران مدرسه را تا مقطع دیپلم در این شهر به پیش برد و تحصیلات خود را در دانشکده علوم دانشگاه تهران ادامه داد.

رفیق فریده در دوران دانشجویی هم‌زمان به مبارزه مخفی هم مشغول بود و ۲ ماه مانده به پایان آخرین سال تحصیلی‌اش، رسما به سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران پیوست؛ و با هم‌رزمانش در مخفی‌گاه به مبارزه مسلحانه جاری علیه ظلم و ستم و فساد حاکم بر جامعه پرداخت.

۱‎⁨رفیق فریده غروی⁩ به خواندن ادامه دهید →

آواتار ناشناخته

به یاد ارژنگ و ناصر شایگان، جوان‌ترین یاران فدایی 

در این شکی نیست که صفحات پر افتخار تاریخ مبارزاتی سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران، به عنوان ضرورتی که از دل تاریخ رویید و در اعماق قلب توده‌های زحمت‌کش و مبارز رسوخ کرد، با خون پاک صدها تن از زنان و مردان کمونیست و مبارزی سرخ فام گشته، که در زمستانی سخت و سیاه، پرچم ظفرنمون انقلاب و مبارزه را در دست گرفتند، و با ایمان به توده‌ها و فرا رسیدن بهار و صبح پیروزی، شب‌های سیاه را درنوردیدند و هر یک در آوردگاه نهایی بی هیچ دریغی و تردیدی خون خود را وثیقه تحقق آزادی و برابری کردند. در میان خیل این شیر زنان و کوه مردان، اما، بی تردید هستند عزیزانی که جایگاه ویژه‌ای در این تاریخ، در این سازمان و در قلب تمامی مردم شریف، آزاده و مبارز ما دارند.

دانه و جوانه شایگان

فاطمه سعیدی (مادر شایگان)، ناصر و ارژنگ

به خواندن ادامه دهید →

آواتار ناشناخته

درباره زندگی مادر انقلابی رفيق شهيد صدیقه (عزت) غروی

مادر انقلابی، رفيق صدیقه غروی که در خانواده، عزت ناميده می‌شد؛ مادر دو چریک فدایی خلق رفقا احمد و مجتبی خرم‌آبادی بود. وی در اردیبهشت‌ماه سال ١٣٠۴ چشم به جهان گشوده بود و تا قبل از پيوستن به سازمان چریک‌های فدایی خلق و شرکت عملی در امر مبارزه، هم‌چون هر زن خانه‌داری در چهارچوب فرهنگ حاکم بر جامعه، زندگی‌اش به رتق و فتق امور خانه و خانواده محدود می‌شد. اما جریان مبارزه مسلحانه در سال‌های ۵٠، توجه او را نيز هم‌چون بسياری از زنان و مردان شریف و هوشيار نسبت به مسایل اجتماعی و سياسی جاری در جامعه به خود جلب کرد. به خصوص که فرزند بزرگ وی احمد خرم‌آبادی به مثابه یک چریک فدایی خلق گرفتار دخمه‌های رژیم شاه گشته بود و رفيق عزت با رفتن به درب زندان‌ها برای ملاقات با فرزندش با خانواده‌های مبارز زندانيان سياسی آشنا شده و از آن‌ها نيز تاثير می‌گرفت. رژیم شاه رفيق احمد را در ١۴ تيرماه سال ۵٠ تيرباران کرد و این امر باعث شد که مادر غروی هر چه بيشتر قساوت‌ها و جنایات رژیم شاه را بشناسد که خون بهترین فرزندان ایران که می‌توانستند خدمات ارزنده‌ای برای جامعه خود انجام دهند را در زندان‌های خود و یا در ميدان‌های تير بر زمين می‌ریخت. کينه و خشم وی نسبت به ستم‌کاران و جنایت‌کاران در آن سال‌های انقلابی با مشاهده تلاش‌های بی دریغ و تا پای جان مبارزین مسلح انقلابی برای رهایی مردم از زیر یوغ ظلم و ستم از یک طرف و جنایات و تبه‌کاری‌های رژیم شاه از طرف دیگر هر روز فزون‌تر می‌شد.‎⁨رفیق عزت غروی⁩ به خواندن ادامه دهید →

آواتار ناشناخته

یادی از پزشک مبارز و مردمی، دکتر سعید نصرالهی

دکتر سعید نصرالهی، پزشکی انقلابی و فداکار و یک چهره محبوب مردمی در میان خلق لر است. پدر و مادر دکتر از مالکان و خوانین لرستان بودند اما عشق دکتر به مردم و به ویژه محرومین در طول روزگار، او را به یک پزشک مردمی تبدیل کرد که بعدها به دلیل مخالفت‌ها و فعالیت‌هایش علیه رژیم ضدخلقی جمهوری اسلامی و خدمات فراموش ناشدنی‌اش به مردم و به ویژه محرومان لرستان جایگاه رفیعی در قلب مردم و تمامی آزادی‌خواهان و مبارزین پیدا نمود. به همین دلیل با بازگویی خاطره‌ای از این پزشک مبارز و فداکار، یاد او را گرامی می‌دارم. دکتر سعید نصرالهی

دکتر سعید نصرالهیدکتر سعید نصرالهی

اواخر تابستان سال ۶۰ بود، سرکوب‌ها با شدت هر چه بیشتری ادامه داشت. من در آن زمان با سازمان فدایی بخش اقلیت کار می‌کردم. در آن زمان اقلیت زیر فشار عملیات‌های نظامی سازمان مجاهدین خلق و هم‌چنین فشار خیل هواداران مبارز سازمان، تز «جوخه‌های رزمی» را مطرح و تبلیغ می‌کرد. به همین دلیل هم در تلاش جهت سازماندهی چنین «جوخه»هایی به شهر دورود رفته بودم. باید در برابر سرکوب‌های سیستماتیک و سراسری رژیم می‌ایستادیم. مطرح شدن ضرورت مقابله مسلحانه با ارتجاع وحشی حاکم، شور زیادی را در میان هواداران سازمان ایجاد کرده بود اما متاسفانه این جوخه‌ها به دلیل سیاست و نگرش رهبری سازمان هیچ‌گاه به یک سیاست عملی و سراسری تبدیل نشد و باعث شد تا امر سرکوب سازمان اقلیت با تسهیلات بیشتری برای دشمن امکان‌پذیر شود. در آن مقطع یعنی یورش ضد انقلاب هار به سازمان‌ها و توده‌های مبارز در سراسر کشور، فعالیت تبلیغی، انتشار نشریه و اعلامیه از جمله فعالیت‌های محوری رفقای تشکیلات ما بود. شهر دورود از جمله شهرهایی بود که سازمان از پایگاه توده‌ای وسیعی در آن برخوردار بود. دورود شهر کوچکی بود. اکثر ساکنین شهر، یا کارگران کارخانه سیمان بودند یا کارگران راه آهن و بقیه هم کسبه بودند.

به خواندن ادامه دهید →

آواتار ناشناخته

مرگ انسان‌ها هم طبقاتی‌ست!

دیکتاتوری سرمایه‌داری فرهنگی را از خود تراوش داده است که حتی ادای احترام و سوگواری برای از دست رفتگان نیز طبقاتی و تبعیض آمیز شده است.

در آبان‌ماه(۹۸) بالغ بر ۱۵۰۰ تن توسط رژیم جمهوری اسلامی به خاطر اعتراض به حق آن‌ها به سیاست‌های حاکم کشته شدند. اما بسیاری حتی کک‌شان هم نگزید؛ از جمله عده‌ای از هنرمندان نان به نرخ روز خور و دنباله رو حکومت که زمان انتخابات با فریب و نیرنگ، آن هم فقط به خاطر منافع خود یقه می‌درند.

به خواندن ادامه دهید →

آواتار ناشناخته

سرکوب توده‌های مبارز و انقلابی توسط نیروی انتظامی

این مزدوران شاغل در نظام شغل‌شان این است که با اعمال وحشیگری در جهت سرکوب مردم محق و معترض به سیاست‌های رژیم بتوانند چند صباحی به عمر ننگین این نظام و حاکمان جنایت‌پیشه‌اش بیفزایند. اما دریغ از آن‌که «دیر نیست، دور نیست، روز رستاخیر خلق!»

تخریب-اموال-مردم-توسط-نیروهای-امنیتی-ایراندر حالی که جوانان انقلابی و مردم به جان آمده خطاب به مزدوران رژیم فریاد می‌زنند «بی‌شرف، بی‌شرف» و در حالی که در بسیاری نقاط جوانان دلاور با دستان خالی و یا با سنگ و چوب جلوی مزدوران مسلح حکومت که سلاح‌شان را به طرف مردم نشانه گرفته‌اند، بی پروا ایستاده و با فریاد «بی ناموس شلیک کن» با آنها مواجه می‌شوند، شاهد هستیم که شعارهایی در بعضی ویدیوها نمایش داده می‌شوند که مضمون آنها درخواست حمایت از سوی نیروی سرکوبگر می‌باشد.

این گونه شعارها که بیشتر از سوی کانال‌های تلویزیونی وابسته و ارتجاعی برجسته می‌شوند به هیچ رو یک رویکرد غالب نخواهد بود. تجربه خیزش‌های سال ۸۸ و ۹۶ نشان داده است که این گونه شعارها توسط عوامل رژیم در میان جمعیت خشمگین سر داده شده و برخی هم ناآگاهانه آن را تکرار می‌کنند.

به خواندن ادامه دهید →

آواتار ناشناخته

جلوه‌ای از رابطه ناگسستنی مذهب و نظام سرمایه‌داری

عکسی که مشاهده می کنید، مربوط به اتوبوس حمل و نقل عمومی شهری در حومه تورنتو در کشور کانادا به نام «می سی ساگا» می باشد که بر بدنه اتوبوس «حجاب اسلامی» تبلیغ شده است. در حالی که تا جایی که معلوم است در کانادا اتوبوسرانی و حمل و نقل شهری جزیی از اموال عمومی است و متعلق به تک تک افراد جامعه می باشد. گرچه تبلیغ کالاها و تولیدات شرکت های گوناگون بر بدنه اتوبوس ها امری رایج است اما تبلیغ «حجاب» یعنی نقض آزادی پوشش زنان بر بدنه اتوبوس های عمومی، امری غیر قابل قبول می باشد. به همین دلیل هم با دیدن چنین عکسی ذهن آدمی ناخود آگاه به این سمت می رود که عکس متعلق به کشوری اسلامی است و نه کشور کانادا که مدعی دفاع از آزادی پوشش زنان می باشد.

به خواندن ادامه دهید →

آواتار ناشناخته

گرامی باد یاد شهدای پر افتخار ۱۱ اسفند ۱۳۵۰!

به نقل از: پیام فدایی، ارگان چریک های فدایی خلق ایران 
شماره ۲۰۱، اسفند ماه ۱۳۹۴
توضيح پيام فدائی: در گراميداشت ياد و خاطره رفقائی که در ۱۱ اسفند سال ۵۰ به دست رژيم مزدور شاه تيرباران شدند، بخشی از پيام سازمان به تاريخ اسفند سال ۶۷ که در همين رابطه صادر شده است را در اين جا بازتکثير می کنيم.

۱۷ سال پیش در سحرگاه ۱۱ اسفند، میدان چیتگر از خون انقلابی ترین پیشگامان جنبش کمونیستی ایران گلگون شد. رفقا: مسعود احمد زاده، عباس مفتاحی، مجید احمد زاده، اسدالله مفتاحی، حمید توکلی و غلامرضا گلوی توسط دشمنان خلق به تیرک های اعدام بسته شدند و رگبار مسلسل های جیره خواران امپریالیسم، بدن آنان را مشبک کرد. چرا که آنان با فداکاری های شان و با دست زدن به مبارزه مسلحانه، آسیب پذیری امپریالیسم و سگان زنجیری شان را به کارگران و زحمتکشان نشان دادند و بذر آگاهی را در میان آنان افشاندند. خون رفقا، نهال انقلاب را آبیاری کرد و افق روشن فردا را در مقابل چشمان میلیون ها ستمدیده در بند قرار داد.

در میان شهدای ۱۱ اسفند، رفیق مسعود احمد زاده بنیان گذار کبیر و تئوریسین سازمان از زمره برجسته ترین نیروهای جنبش نوین کمونیستی بود. وی که از نبوغی بی مانند برخوردار بود با تکیه بر قابلیت های تئوریک اش و با اتکاء به صداقت و موضع پرولتاریائی اش، تئوری مبارزه مسلحانه را که ماحصل کوشش و زحمت چند ساله چریک های فدائی خلق بود مدون نمود و به این ترتیب مارکسیسم – لنینیسم به خلاقانه ترین شکل ممکنه با محیط جامعه تحت سلطه مان انطباق داده شد. به خواندن ادامه دهید →

آواتار ناشناخته

زلزله، همبستگی مردم، رسوایی جمهوری اسلامی!

زلزله فاجعه بار روز یکشنبه ٢١ آبان امسال در مناطق غرب ایران و عراق با به جا گذاردن صدها کشته و بر اساس برخی گزارشات بیش از ده هزار مجروح و دست کم ١٨٠٠ میلیارد تومان خسارت، بار دیگر ماهیت به غایت ضد مردمی رژیم تبهکار جمهوری اسلامی را از ورای نتایج مرگ بار خویش در مقابل دید همگان قرار داد. نمایش هزاران خانه ویران شده که بر اثر زلزله بر سر مردم دردمند و محروم خراب شده اند، تل های سهمگین خاک و سیمان که عدم آوار برداری سریع از آن ها صدها تن را زنده زنده در زیر لایه های خود مدفون کرده، مادران داغدیده، مردان در هم شکسته و مستاصل، کودکان بهت زده و یتیم و سیل اشک و آهی که با امواج خشم و نفرت علیه جمهوری اسلامی عجین شده است، همه و همه توصیف گر نتایج حاصل از سلطه یک رژیم ضد خلقی ست که با عملکردهای خویش و تحمیل فقر و نداری گسترده به توده ها، نتایج مرگ بار حاصل از طغیان طبیعت را در ابعادی دو چندان، مانند پتک بر حیات مردم رنج دیده کرمانشاه و سرپل ذهاب و ازگله و… کوبیده است. به خواندن ادامه دهید →