آواتار ناشناخته

«ماهی سیاه کوچولو»ی صمد بهرنگی در روزنامه گاردین!

 

در آذر ماه امسال (دهم نوامبر ۲۰۱۵) «ماهی سیاه کوچولو»ی نویسنده و معلم انقلابی، صمد بهرنگی، صفحه یکی از معتبرترین روزنامه‌های جهان یعنی روزنامه گاردین را به خود اختصاص داد؛ و به قول دیوید آلموند، نوولیست و استاد آموزش نویسندگی در دانشگاه “بت اسپا” در بریتانیا که با نوشتن مقدمه‌ای جذاب، این کتاب را به جامعه بریتانیا معرفی کرده است، حالا ماهی سیاه کوچولو شناکنان خود را به ساحل انگلستان نیز رسانده و جامعه بریتانیا را با خود آشنا کرده است."ماهی سیاه کوچولو"ی صمد بهرنگی در روزنامه گاردین!

حضور ماهی سیاه کوچولو در روزنامه گاردین همراه با تصاویری که فرشید مثقالی برای این کتاب کشیده و مسلماً در جلب توجه هر چه بیشتر خوانندگان این روزنامه مؤثر می باشند، واقعه‌ای پر اهمیت و در خور توجه است. هر چند «ماهی سیاه کوچولو» پیش از این نیز به زبان انگلیسی ترجمه شده و در محدوده‌ای نیز پخش شده بود ولی معرفی ترجمه انگلیسی آن در گاردین بیان گر آن است که محبوبیت عظیم ماهی سیاه کوچولو تا به آن حد از مرزهای ایران فراتر رفته و اهمیت آن با چنان گستردگی آشکار و مطرح گشته است که روزنامه‌ای چون گاردین که متعلق به جهان سرمایه‌داری است نیز به نوبه خود به معرفی آن پرداخته است – که مسلماً در غیر این صورت به دلیل ماهیت خود دست به چنین کاری نمی زد. این کتاب (و همین طور دیگر کتاب‌های صمد عزیز ما) تا کنون به بسیاری از زبان‌های دنیا از آلمانی و سوئدی گرفته تا ترکی و چک و پشتو و غیره ترجمه شده‌اند. نگارنده این سطور حتی کتابی منتشر شده به زبان آلمانی را دیده است که از مجموعه نقاشی ها و اظهارنظرهای دانش آموزان آلمانی در مورد کتاب ماهی سیاه کوچولو تهیه شده است. این ها واقعیاتی هستند که در تضاد با هیاهوهائی که گاه برخی افراد در ایران با ماهیت ارتجاعی شان علیه صمد بهرنگی و آثار او به راه انداخته و می اندازند قرار داشته و با روشنی غیر قابل انکاری نشان می دهند که این، خود نوشته های صمد، محتوای غنی و حقایق نهفته در بطن آن آثار است که بر دل خواننده نشسته و باعث گشته که آن ها به ستایش نویسنده آن آثار یعنی صمد بهرنگی بپردازند. اهمیت این موضوع به خصوص آن گاه بیشتر عیان می گردد که تلاش های افراد دست به قلم مرتجعی را از نظر بگذرانیم که گاه و بی گاه در نشریات تحت سلطه رژیم جمهوری اسلامی علیه صمد بهرنگی و آثار او می نویسند. به خواندن ادامه دهید

آواتار ناشناخته

گرامی باد نام و خاطره زنده یاد نوراله اسدیان!

نوراله اسدیان ۱

کارگر زنده‌اندیشی که با همتی بلند در ستایش زندگی و زیبایی، آزادی و سوسیالیسم عاشقانه به قلب دریا زد.

زمانی که عشق و صداقت، آگاهی و هوشیاری و مبارزه هدفمند و روشن، حرف اول و آخر را می‌زد، رفیق نوراله اسدیان با شوری در درون و لبخندی صمیمی و پر مهر که در عمق قلب وفادارش ریشه داشت با اعلامیه‌ها و نشریه‌هایش، کتاب‌ها و سخنرانی‌هایش در گسترده محیط‌های کاری جنگ و نبرد روزمره کار و سرمایه در صف اول و در کنار یارانش میدان‌داری می‌کرد.

پیام رسالت تاریخی دفن کردن سرمایه‌داری و میراثش را که بر عهده طبقه‌اش سپرده شده است را به خوبی و نیک آموخته بود.

یک مروج سازمانده ارزنده و یک مبلغ کمونیست در میان طبقه‌اش بود و زبان اعتراض و رفیق صدیق هم طبقه‌ای‌هایش. دست در دست یارانش خواست‌های زیبا و زندگی‌ساز آزادی و برابری را دلاورانه به رخ ارتجاع می‌کشیدند و در شوراها و تشکلات مستقل کارگری رعشه بر اندام رژیم سرمایه‌داران انداخته بودند. تمام همت‌اش را جسورانه و آگاهانه در خدمت پاشاندن بذر نورافشان آگاهی، اتحاد و تشکل‌یابی و سوسیالیسم می‌گذاشت.

به خواندن ادامه دهید

آواتار ناشناخته

گرامی باد یاد و خاطره گوهر مراد، دکتر غلام حسین ساعدی

دکتر غلام حسین ساعدی معروف به گوهر مراد از نویسندگان معاصر ایرانی است.

ساعدی در ۱۳ دی ۱۳۱۴ در تبریز و در خانواده‌ای کارمند و به قول خودش اندکی بدحال، به دنیا آمد. پدرش علی اصغر کارمند دولت و مادرش طیبه خانه‌دار بود. اگرچه پدربزرگ مادری او از مشروطه خواهان تبریز بود و خانوادهٔ پدری اش در دستگاه ولیعهد وقت مظفرالدین شاه شغل و مقامی داشتند ولی وضع اقتصادی خانواده مناسب نبود. در مهرماه ۱۳۲۱ دوره ابتدایی را در دبستان بدر آغاز کرد و در سال ۱۳۲۷ توانست گواهینامه ششم ابتدایی خویش را بگیرد.
هنگامی که در دبیرستان مشغول به تحصیل بود اولین داستان‌هایش در هفته‌نامه دانش‌آموز چاپ شد، هم‌چنین داستان بلندی به نام از پانیفتاده‌ها نوشت که مجله کبوتر صلح آن را به چاپ رسانید. در نوجوانی به سازمان جوانان فرقه دموکرات آذربایجان پیوست و در هفده سالگی مسئولیت انتشار روزنامه‌های فریاد، صعود و جوانان آذربایجان را به عهده گرفت. در تابستان ۱۳۳۲ و هنگامی که ۱۸ سال داشت به اتهام همکاری با فرقه مدتی در زندان شهربانی تبریز حبس شد. ساعدی در خرداد ماه ۱۳۳۳ توانست دیپلم طبیعی خود را بگیرد و یک سال بعد و در بیست سالگی در دانشگاه تبریز تحصیل پزشکی را آغاز کرد.

گرامی باد یاد و خاطره گوهر مراد، دکتر غلام حسین ساعدی به خواندن ادامه دهید

آواتار ناشناخته

یادی از رفیق زنده یاد داوود مدائن!

یاد یاران یاد باد! 

یادی از رفیق زنده یاد داوود مدائن!اخیراً با دیدن ویدئو کلیپی در رابطه با رفقای زنده یاد لقمان و داوود مدائن، تصاویر زنده این رفقا درست همانند روزهای سپری شده دهه شصت بار دیگر برایم زنده گردید، و هم زمان این شعر بر زبان ام جاری شد: 

ای رفیقان، قهرمانان…
از تن ما خون به ریزد، از خون ما لاله خیزد…
یک پا ننهیم قدمی به عقب تا دم مرگ!
یک پا ننهیم قدمی به عقب تا دم مرگ! 

چون رفیق داوود مدائن را از نزدیک می شناختم، در این جا می خواهم با بیان خاطره ای از این عزیز، یاد او و رفقائی چون او را گرامی بدارم، رفقائی که هیچ وقت افق را فراموش نمی کردند و هم چون پرندگان عاشقی به سوی آزادی پر می گشودند.

شکنجه و اعدام انسان هایی هم چون داوود مدائن را به یاد می آورم که تنها به دستان پینه بسته کار و رنج اعتقاد داشته و در تلاش برای رهایی از یوغ برده گی، در دهه شصت توسط رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی جان عزیزشان را از دست دادند. بعد از سه دهه و اندی در شرایط امروز، باید یاد این عزیزان را به هر شکلی که امکان پذیر هست، زنده نگاه داریم. به خواندن ادامه دهید

آواتار ناشناخته

رفیق سیامک اسدیان(اسکندر) و مقاله «آیینه سکندر» سازمان فداییان(اکثریت)

در ۳۴مین سالگرد جان سپردن رفيق سيامک اسديان که در سازمان چريک‌های فدایی خلق ايران به نام اسکندر شناخته می‌شد، قصد داشتم مطلبی در گرامی‌داشت خاطره اين رفيق عزيز و انقلابی و يار و ياور ستم‌دیدگان بنويسم که ياد مطلبی افتادم که سازمان فدایيان خلق ايران (اکثريت) تحت نام «آيینه اسکندر» در رابطه با اين رفيق در نشریه کار شماره ۱۳۲ منتشر نموده بود. به همين دليل هم پيش خود گفتم به جای اين‌که من در مورد يکی از فرماندهان نظامی سازمان يعنی رفیق سیامک اسدیان (اسکندر) چيزی بنويسم بهتر است همين لجن‌نامه‌ی سازمان فداییان (اکثريت) را دوباره يادآوری کنم تا جوانان ما بهتر متوجه دره عميقی که بين اسکندرها و دار و دسته حامی خط امام وجود دارد، بشوند. به خصوص که اين روزها می‌بينم که برخی از جوانانی که از حاکميت جمهوری اسلامی منزجر و متنفرند از روی ناآگاهی همه کمونیست‌ها را جزو حامیان رژیم جمهوری اسلامی قرار داده و تا جایی پیش می‌روند که حتی کمونیست‌ها را مسبب به قدرت رسیدن خمینی و استقرار رژيم جمهوری اسلامی قلمداد می‌کنند. به همين دليل هم فکر می‌کنم تاکيد بر ماهيت ضد انقلابی جريان اکثريت و تفاوتش با کمونيست‌ها و نيروهای انقلابی به چنين جوانانی کمک می‌کند که اسير تبليغات مغرضانه جمهوری اسلامی نشوند و نيروهای انقلابی را با حاميان جمهوری اسلامی در يک کاسه نريزند.

رفیق سیامک اسدیان(اسکندر) و مقاله «آیینه سکندر» سازمان فداییان(اکثریت)

به خواندن ادامه دهید

آواتار ناشناخته

گزارشی از تظاهرات علیه دولت ترکیه در استاوانگرـ نروژ

بعد از ظهر روز جمعه ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۵ در شهر استاوانگر نروژ به دعوت نیروهای چپ نروژی، یک گردهمایی اعتراضی در محکومیت رژیم وابسته به امپریالیسم ترکیه و جنایات اخیر آن علیه خلق کرد بر پا شد.

در این تظاهرات حدود ۱۰۰ تن از مردم آگاه و مبارز نروژی و فعالین سیاسی نیروهای مختلف کرد و ترک شرکت کردند. این تظاهرات در ساعت ۵ بعد از ظهر در مقابل کلیسای مرکز شهر (Domkirke) آغاز شد و نیروهای سیاسی با برافراشتن پرچم های خود در محل تظاهرات در آن شرکت کردند.

گزارشی از تظاهرات علیه دولت ترکیه در استاوانگرـ نروژ

به خواندن ادامه دهید

آواتار ناشناخته

سکته مغزی و مرگ شاهرخ زمانی در زندان

سکته مغزی و مرگ شاهرخ زمانی در زندانامروز شاهرخ زمانی، کارگر زندانی در زندان رجائی شهر پس از سکته مغزی در زندان فوت کرد.

(ضمن انتقاد به تمامی اشخاص و سایت هایی که هنگام درج چنین اخباری که این گونه جنایات را از طرف جمهوری اسلامی، به جای به کار بردن فعل «کشته شد» از «فوت کرد» استفاده می کنند؛ خاطر نشان می کنم که جمهوری اسلامی هیچ گاه تحمل صدای مخالف را نداشته و مخالفان واقعی خود را از دم تیغ می گذراند و این می تواند پاسخی باشد به کسانی که معتقدند با چهره کردن زندانیان می توانند شاید از اعدام و کشته شدن آن زندانی جلوگیری کنند؛ ولی چهره واقعی رژیم آدم کش جمهوری اسلامی همین است که مشاهده می کنیم و برای رسیدن به اهداف خود از هیچ حرکتی ترس و ابایی ندارند) (۱) به خواندن ادامه دهید

آواتار ناشناخته

هم بستگی با پناهجویان در استاوانگر ـ نروژ

هم بستگی با پناهجویان در استاوانگر ـ نروژامروز یک شنبه ۶ س‍‍پتامبر ۲۰۱۵ جمعیتی بالغ بر هزار تن از مردم، در جنوب غربی نرو‍‍‍ژ به پارک شهر استاوانگر مرکز استان روگالاند آمدند تا همبستگی خود را با آوارگان و جنگ زدگان سوریه به نمایش بگذارند.

در این همایش خیابانی شرکت کنندگان خواهان توقف جنگ در کشورهای خاورمیانه، آزادی و برابری، لغو قانون دوبلین و هم چنین توقف سهمیه بندی شدن کشورهای عضو اتحادیه اروپا برای پذیرش پناهندگان شدند.
در این روز جمعیت صلیب سرخ اقدام به جمع آوری کمک های مالی برای آوارگان نمود. سازمان عفو بین الملل نیز با حضور پر رنگ خود همراه با سایر مردم خواهان تغییرات اساسی و مثبت نسبت به پناهندگان شد. به خواندن ادامه دهید

آواتار ناشناخته

خطاب به جشنواره جهانی فیلم در مونترال کانادا

نوشته ای که در زیر ملاحظه می نمائید، ترجمه فارسی متنی است که در افشاگری از رژیم منفور جمهوری اسلامی در مقابل ساختمان جشنواره جهانی فیلم در شهر مونترال کانادا، در روز پنج شنبه بیست و هفتم اوگوست ۲۰۱۵، توسط فعالین چریک های فدائی خلق ایران در تورنتو، به زبان انگلیسی خوانده شد.

خطاب به جشنواره جهانی فیلم در مونترال کانادا:
شرم بر شما به خاطر نمایش فیلم «محمد» به عنوان فیلم افتتاحیه جشنواره، فیلمی که با هزینه بیش از ۱۱۰ میلیارد تومان (۵۰ میلیون دلار) توسط دولت جنایت کار ایران ساخته شده است.
بودجه این فیلم، پول خون هزاران نفر از هنرمندان، نویسندگان، روزنامه نگاران، دانشجویان، زنان و کارگران ایرانی است که تنها به خاطر مخالفت و اعتراض به رژیم جمهوری اسلامی ایران به حبس و مجازات، شکنجه و غالبا به اعدام محکوم می شوند.
شرم بر شما که نه از مبارزات مردم ایران، بل که از یک فیلم دولتی طرفداری و حمایت می کنید، فیلمی که توسط وحشی ترین رژیمی که در تاریخ اخیر ایران وجود داشته ساخته شده است.

فیلم «محمد» که توسط رژیم جنایت کار، خون ریز و سرکوب گر ایران ساخته شده، در خدمت لاپوشانی و سرپوش گذاشتن بر فقر، سرکوب و خفقانی قرار دارد که این دولت، وحشیانه بر مردم ایران تحمیل کرده است. نمایش فیلم «محمد» یکی دیگر از تهاجمات فرهنگی رژیم جنایت کار ایران می باشد.

خطاب به جشنواره جهانی فیلم در مونترال کانادا به خواندن ادامه دهید

آواتار ناشناخته

بهتانی بهت‌انگیز یا بهت‌انگیزیِ این بهتان؟

ساعتی پیش نوشته‌ای از “ناصر زراعتی” تحت عنوان “بهتانی بهت‌انگیز” که به همراه نامه‌ای از “علی بهبهانی” (فرزند سیمین بهبهانی) در “تریبون زمانه” (۱) درج شده است توجه‌ام را جلب کرد. آن را خوانده و پس از خواندن آن تلاش کردم تا نوشته‌های دیگری را که در این رابطه نوشته شده بودند و در اینترنت می‌توانستم آن ها را بیابم را بخوانم.

آنچه که “ناصر زراعتی” و “علی بهبهانی” سخن از آن دارند در مورد نوشته‌ای است از “مینا اسدی” که تحت عنوان “کاش این حقارت را به چشم نمی‌دیدم” در روز جمعه ۲۹ ژوئیه ۲۰۱۱ (مطابق با ۷ مردادماه ۱۳۹۰) ابتدا در صفحه شخصی نویسنده در اینترنت و سپس در صفحات بسیار دیگری درج شده بود (۲). در این نوشته مینا اسدی به رمانی از “ژوزف بابازاده” تحت عنوان “کهربا” که در سال ۲۰۰۴ از جانب “انتشارات آرش” در سوئد چاپ و پخش شده است می‌پردازد. مینا اسدی در نوشته خود به دو امر مهم اشاره دارد: نخست آن که هدف این کتاب خراب کردن چهره برخی از افراد مطرح هنری و سیاسی در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ در لباس داستان است و دیگر آن که نویسنده این کتاب کسی نیست جز “محمدعلی سپانلو” که برای رهایی از پاسخ گویی به پرسش هایی که در مورد مندرجات در این کتاب می‌توانستند مطرح باشند، آن را تحت نام مستعار “ژوزف بابازاده” به نشر داده است.

“علی بهبهانی” در نامه‌اش به “ناصر زراعتی” نوشته است:
“حتّا اگر «نویسندۀ کتاب همان سپانلویِ خودمان» بوده باشد”. (۱)

بهتانی بهت‌انگیز یا بهت‌انگیزیِ این بهتان؟ به خواندن ادامه دهید