آواتار ناشناخته

یادی از رفیق زنده یاد داوود مدائن!

یاد یاران یاد باد!

یادی از رفیق زنده یاد داوود مدائن!

اخیرا با دیدن ویدیوکلیپی در رابطه با رفقای زنده یاد لقمان و داوود مدائن، تصاویر زنده این رفقا درست همانند روزهای سپری‌شده‌ی دهه شصت بار دیگر برایم زنده گردید و هم‌زمان این شعر بر زبانم جاری شد:

ای رفیقان، قهرمانان …
از تن ما خون بریزد، از خون ما لاله خیزد …
یک پا ننهیم قدمی به عقب تا دم مرگ!
یک پا ننهیم قدمی به عقب تا دم مرگ!

چون رفیق داوود مدائن را از نزدیک می‌شناختم، در این جا می‌خواهم با بیان خاطره‌ای از این عزیز، یاد او و رفقایی چون او را گرامی بدارم؛ رفقایی که هیچ‌وقت افق را فراموش نمی‌کردند و همچون پرندگان عاشقی به سوی آزادی پر می‌گشودند.

شکنجه و اعدام انسان‌هایی همچون داوود مدائن را به یاد می‌آورم که تنها به دستان پینه‌بسته‌ی کار و رنج اعتقاد داشته و در تلاش برای رهایی از یوغ بردگی، در دهه شصت توسط رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی جان عزیزشان را از دست دادند. بعد از سه دهه و اندی در شرایط امروز باید یاد این عزیزان را به هر شکلی که امکان پذیر هست، زنده نگاه داریم.

به خواندن ادامه دهید →