آواتار ناشناخته

درباره‌ی وابستگی جمهوری اسلامی به امپریالیسم!

جمهوری اسلامی رژیمی وابسته به امپریالیسم است که توسط امپریالیست‌ها در کنفرانس گوادلوپ جهت سرکوب انقلاب مردم به قدرت رسید. این رژیم از همان ابتدا در تبلیغات فریبکارانه‌اش مدعی “استقلال” و “مبارزه با استکبار جهانی” بوده است. واقعیت این است که این تبلیغات دروغین باعث فریب خیلی‌ها از جمله بخشی از مخالفین این رژیم هم گشته است. امروز در صفوف مخالفین جمهوری اسلامی در حالی‌که به طور وسیعی از اهمیت تعیین کننده کنفرانس گوادلوپ جهت روی کار آمدن این رژیم سخن گفته می‌شود اما با این همه جمهوری اسلامی را رژیمی وابسته به امپریالیسم نمی‌شناسند. از سوی دیگر به خصوص به دنبال فروپاشی شوروی تبلیغات بورژوايی در تلاش است که اساسا امپریالیسم را نیز امری قدیمی و نامربوط به شرایط کنونی جا بزند. تحریفی که به عدم درک ماهیت واقعی جمهوری اسلامی کمک می‌کند. به همین دلیل هم در این نوشته در ابتدا تلاش می‌شود تا معنای واقعی امپریالیسم طرح گشته و سپس به سرسپردگی جمهوری اسلامی به امپریالیسم پرداخته شود.

به خواندن ادامه دهید
آواتار ناشناخته

به یاد رفیقی از «گروه آرمان خلق» زنده یاد حسین کریمی

رفیق حسین کریمی در سال ۱۳۳۱ در استان لرستان در خانواده‌ای نمیه مرفه چشم به جهان گشود. دوره ابتدایی و دبیرستان را در شهر زادگاهش، بروجرد گذراند.

او ورزشکار بود و به ورزش کردن اهمیت زیادی می‌داد. والیبالیست خیلی خوبی بود؛ به ھمین دلیل ھم در تابستان زمین والیبال باشگاه جوشن در قرق حسین و دوستانش بود و بازی والیبال آنها تماشاچی بسیاری داشت.

پانزدهم خردادماه ۱۳۴۲ قیام مردم مبارزی که برای سرنگونی رژیم سفاک پهلوی به‌پاخاسته بودند در او اثر بخشید و تحلیلی از این قضایا را برادرش ناصر برایش روشن ساخت. رفیق حسین به وسیله برادرش با رفقا هوشنگ ترگل و بهرام طاهرزاده و همایون کتیرایی آشنا شد. این آشنایی به دوستی مبارزاتی مبدل و در سال ۱۳۴۵ گروه آرمان خلق پی‌ریزی شد.

به خواندن ادامه دهید
آواتار ناشناخته

به یاد رفیقی از «گروه آرمان خلق» زنده یاد همایون کتیرایی

«خینه مه چی خینه ناصر کِی غلیظه
همایون سی دالکش چی جُو عزیزه»
(خون من در مقابل خون ناصر، بهايی ندارد
همايون برای مادرش چون جان گران‌بهاست)

رفیق همایون کتیرایی در ۲۶ مرداد ۱۳۲۸ در شهرستان بروجرد متولد شد. وی در خانواده‌ای مرفه چشم به دنیا گشود. دوران دبستان و دبیرستان را با موفقیت به پایان رساند. او با روحیه‌ای انقلابی همراه رفیق خود بهرام طاهرزاده راهی تبریز و به دانشگاه آذرآبادگان وارد شدند.

او به ورزش اهمیت زیادی می‌داد، کوه‌های بروجرد را که تشکیل شده از کوه‌های وِنایی و کوه‌های اشتران‌کوه است، مانند کف دستش می‌شناخت. از بند رفاه خود را می‌برید و در دامن فقر انسان‌ها خود را پرورش می‌داد. رفیق همایون فردی مهربان و مردم‌دوست بود و همین خصلتش باعث شده بود که به ریشه‌ی اصلی فقر و گرسنگی مردم زحمت‌کش پی ببرد و در راه نجات انسان‌ها تلاش پی‌گیری را آغاز کند.

به خواندن ادامه دهید
آواتار ناشناخته

به یاد رفیقی از «گروه آرمان خلق» زنده یاد بهرام طاهرزاده

رفیق بهرام به سال ۱۳۲۸ در بروجرد متولد شد. دوران کودکی و نوجوانی او در سخت‌ترین شرایط مادی و تنگدستی گذشت. بهرام چون متعلق به فقیرترین قشرهای اجتماعی بود با مردم و دردهای آنها پیوندی اصیل و واقعی داشت. در دوران دوم دبیرستان با رفیق همایون کتیرایی آشنا شد؛ احساسات مشترک بشردوستانه‌ی این دو که یکی از طبقه مرفه جامعه و دیگری از طبقه فقیر جامعه‌ی ما بود دوستی آنها را بسیار عمیق و پر بار کرد.

رفیق بهرام با رفیق همایون به سال ۱۳۴۶ عازم تبریز و در دانشگاه تبریز مشغول تحصیل شد. رفیق بهرام بعد از چند ماه دانشگاه را ترک و به قصد آشنایی با توده‌ها به جامعه‌ی پر تحرک کارگری پیوست و سپس به عنوان سپاهی (سپاهی دانش) به دهات رفت.

به خواندن ادامه دهید
آواتار ناشناخته

به یاد رفیقی از «گروه آرمان خلق» زنده یاد هوشنگ ترگل

رفیق شهید هوشنگ تَرگُل در خانواده‌ای فقیر در بروجرد به دنیا آمد. به خاطر فقر مادی خانواده‌اش امکان درس خواندن نیافت. او از همان زمان که توانست کار کند مجبور بود به خاطر كمک به زندگی پدر و مادرش کار کند و کار را با شاگردی در یکی از مغازه‌های بروجرد آغاز کرد. ترگل هنوز به سنی نرسیده بود که حتی ضرورت کار را احساس کند که در جامعه‌ی ظالمانه طبقاتی ما به کار کشیده شد. سال‌هایی را به همین سان در بروجرد گذراند تا این‌که تصمیم گرفت به تهران سفر کند. در تهران در کارگاهی مشغول به کار شد و از همین زمان بود که بیشتر با مسائل سیاسی آشنا گشت و به واقعیات جامعه پی برد. طی تمام دوران زندگی خود با دوست همشهری خویش بهرام طاهرزاده یک‌جا بود و وقتی نیز بروجرد را ترک کرد و به تهران رفت با او در تماس بود. این دو رفیق از احساسی همانند برخوردار بودند. در زمانی که رفیق ترگل ساکن تهران بود این احساس همگون را نامه‌ها به هم نزدیک و نزدیکتر می‌کردند. بهمن‌ماه سال ۱۳۴۶ یکی از این نامه‌ها به دست پلیس افتاد.

به خواندن ادامه دهید